و پود وجودش را فرا گرفت . غم زهرا(س)  براى خـودش نـبـود زيـرا اوليـاء الهى تنها رضا و غضب خداوند و آنچه در اين مسير است ، آنها را به لطف و قهر مى آورد و اندوه و شادى و گُل لبخند و گلاب اشك آنان نيز حساب ديگرى دارد.
در حقيقت چشم ، زبان عشق است كه با كلمات اشك سخن مى گويد. گاه پيام محبت دارد و گاه اعلام نـفـرت ، هـم گـل اسـت و هـم گـلوله ، مانند اشك زهرا(س)  كه مهرآميز بود و قهرانگيز؛ از دورى رسـول خـدا(ص) سـخـن مى گفت و غصب ولايت را متذكر مى شد. اشكهايى كه بر تربت پدر مى ريـخت غربت ولايت را تداعى مى كرد و قطرات مرواريدگونه او كه بر مزار حمزه سيدالشهداء مى ريخت پيوند اشك و خون را بيان مى كرد.
حضرت زهرا(س)  آنگاه كه از يارى مسلمانان و اصحاب پيامبر(ص) ماءيوس شد؛ يكباره خود را تـنـهـا ديـد و هـمـه غـمـهـا به او هجوم آوردند ولى هرگز از مبارزه ماءيوس نشد بلكه مبارزه با گريه را آغاز كرد. اين روش براى برانگيختن عواطف و احساسات مردم مى توانست مؤ ثر باشد و حـس جـستجوگر مشاهده كنندگان را برانگيزاند. گريه هاى او باعث مى شد كه برخى از خود بپرسند؛ چرا دختر رسول خدا(ص) اين گونه بى تابى مى كند و گاهى برخى از آن حضرت عـلت گـريـه را جـويـا مـى شـدنـد و فـاطـمـه (س)  حقيقتى تلخ را براى آنان بازگو مى كرد. چنانكه وقتى ام سلمه علت گريه را پرسيد فرمود:
من بين دو غم بزرگ قرار گرفته ام : غم فقدان پيامبر(ص) و غم ظلمى كه بر وصى و جانشين آن حضرت روا داشتند.(119)
عـده اى نـيـز عـلت گـريـه را مـى دانـسـتـنـد؛ از ايـن رو در آن بـاره از حـضـرت سـؤ ال مى كردند چنانكه محمود بن لبيد مى گويد: وقتى فاطمه (س)  را در كنار قبر حضرت حمزه ديـدم كـه در حـال گـريـه و سـوگـوارى اسـت از او پـرسيدم آيا براى امامت على (ع) از سخنان پيامبر(ص) مى تواند دليلى بياورد.(120)
از سـؤ ال ابـن لبـيـد مـعـلوم مـى شـود كه مسلمانان مى دانستند كه حضرت زهرا(س)  براى غصب خلافت گريه مى كند كه از آن حضرت در اين باره مى پرسيدند.
حضرت زهرا(س)  براى توجه بيشتر مردم گاهى با صداى بلند گريه مى كرد، بطورى كه همسايگان مى شنيدند و در نتيجه همهمه اى در مدينه به راه مى افتاد.
فـضـه مـى گويد: شبى حضرت زهرا(س)  از خانه بيرون آمد و صدا به گريه و شيون بلند كـرد. هـمـسـايـگان شنيدند و دور او جمع شدند. آن حضرت ، درحالى كه زنان مدينه اطراف او را احـاطـه كـرده بـودنـد، حـركـت كرد و خود را به قبر مقدس پيامبر(ص) رساند. پس با ناله هاى جانسوز خود اينگونه سرود:
ما ذا عَلى مَنْ شَمَّ تُرْبَةَ اَحْمَدٍ
اَنْ لا يَشُمَّ مَدَى الزَّمانَ غَوالِيا
صُبَّتْ عَلَىِّ مَصائِبٌ لَو اَنَّها
صُبَّتْ عَلى الاَيامَ صِرْهُ لَيالِيا(121)
چـه مـى شود بر كسى كه تربت احمد(ص) را بويد و در درازاى زمان بوى خوشى نبويد. بر من مصيبتهايى فرو باريده كه اگر بر روزگاران روشن مى باريد شب تار مى گشتند.
روزى ديگر بر قبر پدر حاضر مى شد و غمش را در شعرى ديگر ناله مى كرد:
قَدْ كانَ بَعْدُكَ اَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ
لَوْ كُنْتَ شاهِدُها لَمْ تَكْثِرَ الخَطَبِ
اِنّا فَقَدْناكَ فَقْدَ الاَرْضِ وَابِلَها
وَاخْتَلَّ قَوْمُكَ فَاشْهَدْهُمْ وَ لا تَغِبِ
فَلَيْتَ بَعْدَكَ كانَ الْمُوتُ صارِفُنا
لَمّا قَضَيْتَ وَ حالَتْ دُونَكَ الكَثَبِ(122)
بعد از تو رويدادهاى پيچيده اى واقع شد كه اگر تو بودى ستمگران جرئت انديشه بد در حق مرا نداشتند و سختى آنقدر زياد نمى شد.
مـا تـو را از دسـت داديـم مـانـنـد زمـيـن تـشـنـه اى كـه از بـاران مـحـروم شـود. حـركـت امـت تـو مختل شده است براى آنها ظاهر شو و پنهان مشو.
اى كاش بعد از تو مرگ ما فرا مى رسيد زيرا مسايل بسيارى در غياب تو بر ما حاكم شد.
پس حضرت زهرا(س)  در حالى كه از شدت گريه و ناله سخت ناتوان شده بود و غريبانه مى گريست ، زمزمه ديگرى را آغاز كرد و فرمود:
... پدر جان ! پس از تو، اسلام سخت دچار غربت شد. آرى ، پدرم اگر منبر پر نورى را كه بر فـراز آن مـى نـشـسـتـى مـشـاهـده مـى كـردى ، درمى يافتى كه چگونه غبار ظلمت و تاريكى آن را فراگرفته است !(123)
آن حـضرت چون به خانه مى آمد چنان سايه غم بر وجودش سنگينى مى كرد كه اشك و آه و ناله چـون باران بهاران همراه با صاعقه بر وجودش فرو مى ريخت ، گريه هاى جانسوز زهرا(س)  كه اعلام غربت اسلام و نارضايتى از وضع موجود بود، هر چند ماهيت غاصبان را بخوبى روشن سـاخـت و سـخـن روز مـردم شـد ولى چـنـدان تـاءثـيـرى در دل سـخـت آنـان نـگـذاشت . بلكه جمعى از پيرمردان و ريش سفيدان كودن ، كه چوبهاى تراشيده عـنـاصـر نـاپـاك بـودنـد، بـه نـزد عـلى (ع) آمدند و از اشك و آه فاطمه (س)  زبان به گله و شكايت گشودند و گفتند:
اى ابوالحسن ، فاطمه شب و روز گريه مى كند و همين امر آسايش را از ما رُبُوده است . نه شب در بـسـتر خود آرامش داريم و نه روز هيچگونه آرامشى براى انجام كارهاى ما باقى مى گذارد. به او بـگو يا روز گريه كند، شب آرام گيرد، و يا شب گريه كند و روز را به سكوت برگزار كند.
عـلى (ع) آنـان را در رسـانـدن پـيـامـشـان مـطـمئن ساخت ، آنگاه نزد فاطمه (س)  آمد. درحالى كه حـضـرت زهـرا(س)  هـمـچنان گريان بود. چون چشم آن حضرت به على (ع) افتاد آرام گرفت . حـضـرت فـرمـود: اى دخـت رسول خدا(ص)، پيرمردان مدينه از من خواسته اند تو يا شب گريه كنى و يا روز. فاطمه زهرا(س)  فرمود:
اى ابوالحسن ! زندگى من زياد به درازا نخواهد انجاميد و به زودى آنان را وداع خواهم كرد. به خـدا سـوگـنـد، نـه شـب آرام مـى گيرم و نه روز از شيون و زارى باز مى ايستم ، تا اينكه به پدرم رسول خدا(ص) ملحق گردم .
على (ع) فرمود: اى دخت نبى گرامى ، آنچه خواهى ، همان كن .(124)
آرى ، پيرمردان مدينه حق رسول خدا(ص) را ادا نكردند، اى كاش آنان اكنون كه او را يارى نداده بـودنـد و در فـقـدان رسـول خـدا(ص) فـاطـمـه (س)  را در اشـك ريـخـتـن هـمـراهـى نمى كردند، حـداقـل سـاكـت مـى مـاندند و مانع آن بزرگوار از گريه كردن بر آن مصيبتهاى بزرگ و عظيم نمى شدند.
امـيـر مـؤ منان (ع) چون چنين ديد، در قبرستان بقيع ، براى آن حضرت ، سايبانى ساخت كه به (بيت الاحزان) ، يعنى : خانه غم ها معروف شد.
از آن پس ، حضرت زهرا(س)  هر روز صبح ، در حالى كه حسن و حسين (ع) در پيشاپيش ‍ او حركت مى كردند، به بيت الاحزان وارد مى شد و به گريه و سوگوارى مى پرداخت . غروب آفتاب ، امام على (ع) مى آمد و فاطمه و فرزندان را به خانه بازمى گرداند. اين وضعيت تا آخر عمر آن حضرت ادامه يافت .(125)
حـضـرت زهـرا(س)  آنـقدر گريه كرد كه در تاريخ نام او در رديف چهار نفرى ذكر مى شود كه بسيار گريستند: آدم ، نوح ، يعقوب و يحيى .
5 ـ اعلام بيزارى
يـكـى از راهـهـاى مـبـارزه حضرت زهرا(س)  در راستاى دفاع از ولايت ، اعلام بيزارى از غاصبان خـلافـت و نـارضـايتى از مردمى كه به يارى او نيامدند بود. آن حضرت بارها اين نكته را به مـنـاسـبـتـهـاى مـختلف بيان مى كرد و يا در عمل اين بيزارى و نارضايتى را نشان مى داد ك