 به بيان چند مورد آن مى پردازيم .
1 ـ ام سـلمـه مـى گـويـد: پس از رحلت پيامبر اكرم (ص)، به ديدار حضرت زهرا(س)  رفتم و حال او را جويا شدم . آن حضرت در پاسخ فرمود:
اَصـْبـَحـْتُ بين كَمَدٍ و كَربٍ: فَقْدَ النَبِىّ(ص) و ظُلْمَ الوَصِىّ هُتِكَ وَاللّهِ حِجابُهُ مَن اَصْبَحَت امـامـَتـُهُ مـُقـْبـِضـَةً عـَلى غـَيـرِ مـا شـَرَعَ اللّهُ فـِى التـَنـْزِيـْلِ، وَ سـَنَّهـا النـَبـِىّ(ص) فـِى التَاءوِيل ...(126)
مـن در مـيـان غـم شديد و اندوه جانفرسا بسر مى برم ؛ غم فقدان پيامبر(ص) و جانفرسايى ظلم به وصىّ! به خدا سوگند! حريم ولايت را شكستند. مقام امامت و رهبرى اش را برخلاف كتاب خدا و دستور پيامبر(ص) ربودند.
2 ـ حـضـرت زهـرا(س)  نـارضـايـتـى خود را از غاصبان حكومت و مردم در عيادت زنان مدينه از آن حـضـرت ابـراز داشـت . زمـانـى كـه مـردم مـديـنـه بـا خـبـر شـدنـد كـه غـمـهـا و رنـجـهـا گـُل جـوانى زهرا(س)  را رو به خزانى برده است و همين روزها به سوى ابديت هجرت مى كند، دسته دسته به عيادت آن حضرت شتافتند.
زنى پرسيد: حال دخت پيامبر چگونه است ؟
حـضـرت زهـرا(س)  نـشست و بر بالش تكيه داد. نگاهى به اطراف انداخت و پس از حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيامبر گرامى (ص) در پاسخ او فرمود:
بـه خـدا سـوگـند! از دنيايى كه شما در آن هستيد، سخت بيزارم ! از كج انديشى و كج رفتارى مـردان شما دلم خون است ! من اين مردان نامرد را كه خوى مردى و خصلت انسانى ندارند، آزمودم و بدين ناكسان كه راست نمى انديشند، هرگز نمى انديشم .
ايـنـان ! ايـن مـهـاجـران و انـصـار! ايـن پـيـمان شكنان ، كه حق را از جاى برآوردند، بسيار زيان كردند. زيرا هرگز نشنيده ام كسى به ناحق كار كند و از كار خويش سود برد... شما كار را به جايى رسانيده ايد كه ديگر كسى را اميد پيروزى نيست . بر جاى بمانيد و به شگفتى و حيرت فـرو رويـد. زندگى كنيد و از زندگانى عبرت ها بگيريد... آيا اين تعجب آور نيست كه نااهلان بـر جـاى كـسى بنشينند كه او شايسته و سزاوار اين جايگاه بود و همچون كوهى استوار، پايه هاى مستحكم نبوت و امامت محسوب مى شد؟(127)
3 ـ يـكـى ديگر از راههاى ابراز نارضايتى از غاصبان ، وصيت حضرت زهرا(س)  مبنى بر خاك سپارى شبانه است . امير مؤ منان (ع) در پاسخ اصبغ بن نباته ، فلسفه خاك سپارى شبانه آن حضرت را چنين بيان فرمود:
اِنَّها كانَتْ ساخِطَةً عَلى قَوْمٍ كَرِهَتْ حُضُورَهُمْ جِنازَتَها.(128)
فاطمه (س)  بر گروهى خشمناك بود كه از حضور آنان در تشييع جنازه اش ناخشنود بود.
4 ـ از فـرازهـاى مـهـمّ ابـراز نـارضـايـتـى ، زمانى بود كه مردم مدينه گروه گروه به عيادت حـضـرت زهـرا(س)  مـى شـتـافـتند و مدعيان خلافت نيز براى آنكه در معرض اتهام افكار عمومى قرار نگيرند، درخواست ملاقات و عيادت كردند. به هنگام نظرخواهى ، ابوعبيده گفت : بايد به عـيادت زهرا برويم و آنگاه پس از عيادت ، در جامعه ، پايان اختلاف و سوء تفاهم بوجود آمده را انتشار دهيم !
نظر ابو عبيده پذيرفته شد. ابوبكر او را به نزد امام على (ع) فرستاد. آن حضرت فرمود: مـن از هـمـسـر بـيـمـارم بـايـسـتـى اجـازه عـيـادت بـگـيـرم . البـتـه ايـن كـار، فـقـط بـه دليـل روى آوردن آنـان بـه خـانـه مـن انـجـام مـى پـذيـرد و ارتـبـاطـى بـا جـلب رضـايـت خـدا و رسول خدا و دختر پيامبر(ص) ندارد.
امام على (ع) به خانه رفت . به فاطمه (س)  سلام كرد. فاطمه زهرا(س)  چشمان مقدسش را به روى شـوهـرش گـشـود و پـاسـخ سـلام او را داد. امـام (ع) جـويـاى حال او شد. حضرت پاسخ داد: الحمدُ لِلّهِ عَلى كُلِّ حالٍ.
امـام (ع) درخـواسـت عـيـادت ابـوبـكر را مطرح كرد. حضرت پس از مكث كوتاهى فرمود: البَيْتُ بِيْتُكَ، وَالحُرَّةُ زَوْجَتُك ، اِفعَل ما تَشاءُ.(129)
على جان ! خانه ، خانه توست و من همسر تو هستم . هر چه مى خواهى انجام ده .
ابـابـكـر و عـمـر بـه هـمراه چند نفر ديگر به عيادت آمدند و بر حضرت زهرا(س)  سلام كردند ولى حـضـرت پـاسـخ هـيـچـيـك را نـداد. ابـابكر سياست (رقّت قلب)  را پيشه كرد و هاى هاى گريه كرد و زبان به عجز و التماس گشود. اما حضرت زهرا(س) ، كه صورتش را از عيادت كـنندگان برگرفته بود، به امام على (ع) گفت : يا اباالحسن ! از ابوبكر بپرس آيا آن شب را بـيـاد دارد؟! آن نـيـمـه شـب را كـه پدرم به سراغش فرستاد. او را، عمر را و چند تن ديگر از مهاجر و انصار را بطور ناگهانى به حضور طلبيد؟
ابوبكر گفت : آرى ! آرى ! اى دختر رسول خدا! خوب به خاطر دارم ! حضرت زهرا(س)  فرمود: آيـا بـيـاد دارنـد كـه پـدرم جـمع آنان را به شهادت طلبيد و فرمود: گواه باشيد كه فاطمه ، پـاره تـن مـن اسـت . هر كس او را به خشم آورد، مرا به خشم آورده است . و آنكه مرا به خشم آورد، خدا را خشمناك كرده است ؟
ابـوبـكـر و عـمـر و هـمـراهـان يـكـصـدا گـفـتـنـد: خـدايـا شـاهـد بـاش كـه ايـن سـخـن را از رسول خدا(ص) شنيده ايم .
در ايـن هـنـگام ، حضرت زهرا(س)  با صداى بلند فرمود: خدايا شاهد باش ! خدايا تو را گواه مـى گـيـرم كـه ابـوبكر بر من ستم كرده است ! دل مرا شكسته است ! حق مرا غصب كرده است ! مرا به خشم آورده است !
ابـوبـكـر كه هرگز انتظار شنيدن اين سخنان را نداشت ، فريادش به گريه بلند شد. ولى عـمـر غضبناك شد و به ابوبكر تشر زد و گفت : برخيز اى فرومايه ! كه خشم و رضاى زنى تو را به گريه و خنده مى اندازد!
آنـان ، نـاامـيـد و شـكـسـت خـورده برخاستند و حضرت زهرا(س)  اين چنين صريح و آشكار از آنان ابـراز نارضايتى كرد(130) و نقشه آنان را خنثى نمود. همچنين راز اجازه دادن به آنان تـوسـط امـيـر مؤ منان (ع)، از نتيجه آن آشكار شد. زيرا با اين ملاقات ، بر همه روشن شد كه حـضـرت زهـرا(س)  تـا آخـر عـمـر از ابـوبـكـر و عمر ناراضى بوده است و راه را براى انتشار هـرگـونـه شـايعه اى حتى پس از شهادت خود مبنى بر كسب رضايت و رفع سوء تفاهم بوجود آمده بست .
6 ـ سكوت
يـكـى ديگر از شيوه هايى كه حضرت زهرا(س)  در ادامه مبارزه با غاصبان انتخاب كرد، سكوت بـود. دشـمـنـان كـه جـايـگـاه و مـنـزلت زهرا(س)  را نزد پيامبر خدا(ص) مى دانستند از اينكه آن حـضـرت بـا آنـهـا سـخـن نـگـويـد وحـشـت داشـتـنـد؛ زيـرا ايـن عـمـل بخوبى اعتراض و نارضايتى فاطمه (س)  را از سران حكومت غاصب مى رساند. از اين رو آن حضرت اين شيوه را انتخاب كرد و بطور رسمى به ابوبكر فرمود:
اگر فدك را بازنگردانى ، تا زنده هستم با تو سخن نخواهم گفت .
حضرت زهرا(س)  به اين گفته عمل كرد و براساس اين شيوه اعتراض ، تا پايان زندگى ، با ابـوبـكـر سـخـن نـگـفـت .(131) خليفه كه بسيار نگران بود سعى كرد در عيادت از آن حـضـرت ، بـا او سـخن بگويد ولى حضرت زهرا(س)  پاسخ او را نداد. و زمانى كه آن حضرت مى خواست ابوبكر را به محاكمه بكشاند، به امير مؤ منان (ع) گفت : از او بپرس ‍ كه آيا سخن رسـول خـدا(ص) را بـيـاد دارد كـه فـرمـود: رضـاى خـدا و رسول ، در رضاى فاطمه است يا نه ؟ و حتى آن زمان نيز با وى سخنى نگفت .
7 ـ آ