يـادآورى سـخـن رسـول خـدا(ص) او را رهـا كـرد. آنـگاه تعدادى از افراد طمّاع و قدرت طلب به خانه زهرا(س)  حـمـله كـردنـد تـا عـلى (ع) را بـه مـسـجـد بـبـرنـد ولى حـضـرت زهـرا(س)  بـا هـمـان حال رنجور و ضربت ديده مانع از بردن امام (ع) شد.(135)
قـنـفـذ بـه دسـتـور عمر، ماءمور كوتاه كردن دست فاطمه (س)  از دامن على (ع) شد. او با غلاف شمشير ضربتى به آن حضرت زد كه بازوى حضرت ورم كرد.
اين جنايت باعث بيمارى منجر به شهادت حضرت زهرا(س)  گرديد.(136)
هرچند تاريخ ‌نگاران درباره مدت عمر حضرت زهرا(س)  اختلاف دارند، ولى هيچكس از بيمارى آن حـضـرت در زمـان رسـول خـدا(ص) سـخـنـى نگفته است و سلامت و تندرستى دخت پيامبر(ص) را پذيرفته اند. بنابراين ، ناراحتى و بيمارى آن حضرت مربوط به پس از وفات پيامبر(ص) است .
امام باقر(ع) فرمود:
ما رُؤ يَت فاطِمَةُ(س)  ضاحِكَةً قَطُّ منذ قُبِضَ رَسُول اللّهِ(ص) حَتى قُبِضَتْ.(137)
فـاطـمـه (س)  پـس از وفـات رسـول الله (ص) هـرگـز خـنـدان ديـده نـشد تا زمانى كه بدين حال از دنيا رفت .
امـام عـلى (ع) بـه هـنـگـام خـاك سـپـارى پـيـكـر مـقـدس حـضـرت زهـرا(س) ، پـس از سـلام بـه رسول الله عرض كرد:
وَ سـَتـُنـَبـِئُكَ اِبـْنـَتـُكَ بـِتـَضـافـُرِ اُمـَتـِكَ عـَلى هـَضـْمـِهـا فَاحْفِها السُؤ الَ وَاَسْتَخْبِرْها الحالَ...(138)
اى رسـول خـدا! بـه زودى دخـترت تو را آگاه خواهد ساخت كه امّتت در ستم كردن به وى اجتماع كـرده بـودنـد. پـس هـمـه چـيـز را از او سـؤ ال كـن و از حال او جويا شو!...
بـنـابـرايـن ، هـمـه بـيـمـارى حـضـرت زهـرا(س)  پـس از رحـلت رسـول خـدا(ص) بـوجـود آمـد بويژه ضربه هايى كه در جريان دفاع از ولايت بر آن حضرت وارد شـد، مـنـجـر بـه شـهادت آن حضرت گرديد. حضرت فاطمه (س)  فداى ولايت شد و در راه حـمـايـت از امـام زمـان خـود و جانبدارى از دين خدا، جان خود را نثار كرد. پهلوى شكسته ، صورت سيلى خورده و بازوان ورم كرده ، او را در هم شكست و حضرتش را انيس بستر و همنشين خانه كرد تا آنكه مدت هفتاد و پنج (139)، يا نود و پنج روز(140) پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) به شهادت رسيد.
حـضـرت زهرا(س) ، بدون ترديد، نخستين شهيد راه خدا پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) است . او براى دفاع از امامت و ولايت ضربت خورد. در زيارت آن حضرت مى خوانيم :
وَ صـَلِّ عـَلَى ... المـَغـْضـُوبـَةِ حـَقـّهـا، المـَمـْنـُوعَةِ اِرْثُها، المَكْسُورَةِ ضِلْعُها، المَظْلُومِ بَعْلُها، المَقْتُولِ وَلَدُها.(141)
و درود فـرسـت بـر آن بـانويى كه حقش غصب شد. از ارث ممنوع شد. پهلويش شكست . شوهر او مظلوم بود و فرزندش در راه خدا كشته شد.
10 ـ مخفى نگهداشتن قبر
از ابـتـكـاراتى كه حضرت زهرا(س)  در راه دفاع از ولايت و اعلام نارضايتى از مخالفان انجام داد، وصـيـت بـه مـخـفـى مـانـدن قـبـر اسـت . كـوشـشـى كـه اهـل بـيـت پـيـامـبـر(ص) در مـخـفـى مـانـدن قـبـر آن حـضـرت انـجـام دادنـد، گـويـاى نـگـرانـى اهل بيت (ع) از توطئه هاى حاكميت غاصب بود.
قسمتى از اين اقدامات ، براى آن بود كه طبق وصيت زهرا(س)  مخالفان در مراسم تشييع ، نماز و خـاك سـپـارى او حـاضـر نشوند. اما آثار ظاهرى قبر را چرا از ميان برده اند؟ چرا پس ‍ از خاك سـپـارى ، صـورت هـفت يا چهل قبر در گورستان بقيع ساخته اند؟ چرا اين همه تلاش در پنهان داشتن مزار او شده است ؟ اگر در سال چهلم هجرى ، فرزندان فاطمه (س)  قبر پدر خود امير مؤ منان (ع) را از ديده مردم پنهان كردند، از بى حرمتى مخالفان مى ترسيدند. آيا وضع مدينه در سه ماه پس از رحلت پيامبر خدا(ص) نيز چنين بود؟!
آيـا عـلّت هـمان نيست كه آن حضرت در آخرين سخنانش به زنان مهاجر و انصار بيان كرد؟ او مى خـواسـت دور از چشم ناسپاسان و حق ناشناسان و غاصبان به خاك سپرده شود و حتى نشان او هم از آنـان پـنـهان باشد تا با اين اقدام ، براى هميشه نارضايتى خود را از مخالفان ولايت اعلام كند.
حـاكـميت نيز به اهميت اين اقدام واقف بود و سعى كرد آثار آن را خنثى كند. ولى با مقاومت امير مؤ مـنـان (ع) روبـه رو شـدنـد. امـام صادق (ع) فرمود: وقتى فاطمه زهرا(س)  به شهادت رسيد، عـلى (ع) او را غـسـل داد و كـسـى جـز فـرزندان فاطمه ، فضّه و اسماء حضور نداشت . آنان بر فاطمه (س)  نماز گزاردند و او را به خاك سپردند. روز بعد، مردم مدينه در بقيع جمع شدند و صـورت چـهل قبر را ديدند. نتوانستند قبر دخت پيامبر(ص) را تشخيص دهند. از اين رو، يكديگر را مـلامـت كـردنـد كـه : پـيامبرتان تنها يك يادگار داشت . او از دنيا رفت و به خاك سپرده شد. بـدون آنـكـه شـمـا حـضـور پـيـدا كـنـيـد و بـر او نـمـاز بـخـوانـيـد و حـتـى محل قبر او را نيز نمى شناسيد.
برخى از سران حكومت غاصب گفتند: زنان بيايند و قبر را نبش كنند تا بر او نماز بگزاريم و او را دوبـاره بـه خـاك بـسـپـاريـم . وقـتـى خـبـر بـه امام على (ع) رسيد، لباس رزم پوشيد و درحـالى كـه از خـشـم چـشـمـانـش سـرخ شـده بـود، ذوالفـقـار را حمايل كرد و به بقيع آمد و مانع آنان شد.
عمر، پيش آمد و گفت : ما قبر را نبش مى كنيم .
امـيـر مـؤ مـنـان (ع) پيراهن او را گرفت و او را بر زمين كوبيد و فرمود: اگر حق مرا گرفتيد و چـيـزى نگفتم ، براى آن بود كه ترسيدم مردم مرتد شوند و از دين برگردند. اما در مورد قبر فـاطـمـه ! سوگند به خدايى كه جان على در دست اوست ، اگر به خاك فاطمه دست دراز كنيد، زمـيـن را از خونتان سيراب مى كنم ! آنان با مشاهده مخالفت و تهديد امير مؤ منان (ع)، از اين كار چشم پوشيدند.(142)
پـنـهـان داشـتـن قـبـر دخـت پيامبر(ص)، با هدف اعلام نارضايتى و اعتراض آن حضرت نسبت به متجاوزان بود. شايد سؤ ال تاريخ هم همين باشد كه به زبان (اُزرى)  جارى شده است :
و لاَِىِّ الاْمور تدفن ىِOّاً
بِضْعَة اثُصطط و يَعط ءOاها
و ثوت ، لا يرى الناسُ مثوى
اَىَّ قدس يَضُمُّه مثواها(143)
به چه دليلى پاره تن مصطفى مخفيانه به خاك سپرده شد و آثار تربت پاك او از بين رفت ؟ او به آغوش ‍ خاك رفت ، اما كسى قبر او را نشناخت . آه كه آرامگاه او، چه جسد مقدس و پاكى را در خود جاى داده است ؟
بـنـابـرايـن ، حـضرت زهرا(س)  با وصيت خود خواست اعتراض هميشگى اش را نسبت به غاصبان خـلافـت اعـلام كـنـد. امـامـان مـعـصـوم (ع) نـيـز بـرغـم آگـاهـى از مـحـل قـبـر، آنـرا آشـكـار نـسـاخـتـنـد و ايـن راز تـا ظهور منتقم و منجى بشريت حضرت ولى عصر (عجل الله تعالى فرجه الشريف)  همچنان مخفى خواهد ماند. -- -پاورقى ---
1 ـ اصول كافى ، ج 2 ، باب دعائم الاسلام ، ح 5 .
2 ـ اصول كافى ، ج 2 ، باب دعائم الاسلام ، ح 8 .
3 ـ نورالثقلين ، ج 5 ، ص 317 و تفسير شريف لاهيجى ، ج 4 ، ص 207 .
4 ـ فلاح السائل ، ص 137 .
5 ـ بحارالانوار ، ج 50 ، ص 26 .
6 ـ سوره احزاب (33) ، آيه 33 .
7 ـ نهج البلاغه ، خطبه 152 .
8 ـ نهج البلاغه ، ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدى ، ص 149 ـ 150 .
9 ـ همان ، ص 376 .
10 ـ الذخيره فى علم الكلام ، ص 495 .
11 ـ زندگانى فاطمه زهرا(س)  ، سيد جعفر شهيدى ، ص 128 .
12 ـ همان ، ص 129 .
13