د مبتلا ساخت.
پی نوشت ها


1ـ در اين زمينه به كتاب تجليات ولايت به قلم نگارنده كه در ولايت تكوينى چهارده معصوم نگارش يافته مراجعه فرماييد.
2ـ عوالم، ج 11، ص 235: صلت ركعتين ثم رفعت باطن كفيها الى السماء و قالت: الهى و سيدى! هذا محمد نبيك و هذا على ابن عم نبيك و هذان الحسن والحسين سبطا نبيك، الهى انزل علينا مائدة من السّماء كما انزلتها على بنى‏اسرائيل، اكلوا منها و كفروا بها، اللهم انزله علينا فانّا به مؤمنون: قال ابن‏عبّاس: واللَّه ما استتمت الدعوة فاذا بصحفه من ورائها.
3ـ منتهى‏الامال، ص 134- بحارالانوار، ج 43، ص 67.
خداترسى حضرت زهرا(س)

سيد بن طاووس از كتاب «زهدالنّبى» تأليف ابوجعفر احمد القمى نقل مى‏كند:
هنگامى كه اين دو آيه (43 و 44 سوره حجر) نازل شد:
و ان جهنم لموعدهم اجمعين- لها سبعة ابواب لكل باب منهم جزء مقسوم.
: «و جهنم ميعادگاه همه‏ى گمراهان است، هفت در دارد و براى هر درى، گروه معينى از آنها تقسيم شده‏اند».
پيامبر (ص) گريه‏ى شديد كرد، صحابه نيز از گريه‏ى آن حضرت، به گريه افتادند، ولى صحابه علت گريه آن حضرت را نمى‏دانستند، و پيامبر (ص) چنان منقلب بود كسى نمى‏توانست از او سؤال كند.

عادت رسول خدا (ص) اين بود كه هرگاه فاطمه (س) را مى‏ديد خوشحال مى‏شد، از اين رو يكى از اصحاب به حضور فاطمه (س) رفت، تا او را نزد پيامبر (ص) بياورد، وقتى به خانه‏ى زهرا (س) وارد شد ديد او به آسيا كردن مقدارى جو اشتغال دارد و اين آيه را مى‏خواند:
و ما عندالله خير و ابقى: «و آنچه نزد خدا است، بهتر و پايدارتر است» (قصص- 60- شورى- 36).
آن مرد صحابى سلام كرد و جريان گريه‏ى رسول خدا (ص) را گفت، فاطمه (س) بى‏درنگ برخاست و چادر كهنه‏اى كه دوازده وصله از ليف خرما داشت به سر گرفته و از خانه بيرون آمد، سلمان او را ديد و گريه كرد، و گفت: واحزناه! قيصر روم و كسرى (شاه ايران) لباسهاى سندس و حرير بپوشند، اما دختر پيامبر (ص) چادرى را كه دوازده وصله دارد و كهنه است به سر كند!!

فاطمه (س) به حضور پيامبر (ص) آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! سلمان از لباس من تعجب مى‏كند، با اينكه سوگند به خداوندى كه تو را به حق مبعوث كرد، مدت پنج سال است كه فرش ما در خانه‏ى على (ع) به يك پوست گوسفند انحصار دارد كه شب به روى آن مى‏خوابيم و روز روى آن پوست، به شتر خود علف مى‏دهيم، و متكاى ما از ليف خرما است.
پيامبر (ص) به سلمان فرمود: ان ابنتى لفى الخيل السوابق: «دختر من از سابقين و در صف سبقت گيرندگان در درگاه خدا است».
آنگاه فاطمه (س) عرض كرد: پدر جان فدايت گردم: علت گريه تو چيست؟
پيامبر (ص) دو آيه‏ى فوق را كه جبرئيل نازل كرده بود، خواند.

فاطمه (س) وقتى كه نام جهنم را شنيد، با صورت به روى زمين افتاد، و پى در پى مى‏گفت: الويل ثم الويل لمن دخل النار: «واى، سپس واى بر كسى كه وارد دوزخ گردد».
وقتى كه سلمان آيه را شنيد گفت: كاش گوسفندى بودم، خاندانم مرا مى‏كشتند و پوستم را مى‏دريدند و من نام آتش را نمى‏شنيدم.
ابوذر گفت: اى كاش مادرم نازا بود و مرا به وجود نمى‏آورد و نام آتش را نمى‏شنيدم.
مقداد گفت: اى كاش پرنده‏اى در بيابان بودم و حساب و عقابى نداشتم و نام آتش را نمى‏شنيدم!! حضرت على (ع) فرمود: اى كاش، درندگان گوشت بدنم را مى‏دريدند و اى كاش مادرم مرا متولد نمى‏كرد و نام آتش جهنم را نمى‏شنيدم! سپس دستش را بر سرش گذاشت و گريه مى‏كرد و مى‏گفت:
وابعد سفراه، واقلة زاداه فى سفر القيامة...
: «واى از دورى سفر، واى از كمى توشه‏ى راه سفر قيامت»!

كه مردم (گنهكار) به سوى آتش مى‏روند، و آتش آنها را درمى‏ربايد، آنان بيمارانى هستند كه كسى به عيادتشان نمى‏رود، و مجروحانى هستند كه كسى زخمهاى آنها را درمان نمى‏كند، و اسيرانى هستند كه كسى آنها را از بند آتش رها نمى‏نمايد، خوراك و آشاميدنى آنها از آتش است، و در ميان طبقات آتش زير و رو مى‏گردند، و پس از آنكه در دنيا لباسهائى كه از پنبه بود مى‏پوشيدند، اينك در دوزخ، قطعه‏هاى آتش را مى‏پوشند، و پس از آنكه در دنيا با همسران خود هم‏آغوش بودند، اينك در دوزخ با شيطانها هم‏آغوش هستند. فضایل حضرت زهرا(س) از زبان عایشه
فاطمه زهرا «حوراء انسيه»

 حديث اول (1)
فاطمة حوراء أنسية
عن عائشة، قالت: قلت: يا رسول‏اللَّه ما لك؟ إذا جاءت فاطمة قبلتها حتى تجعل لسانك فى فيها كله، كأنك تريد أن تلعقها عسلا؟ قال: نعم يا عائشة، طنى لما أسرى بى إلى السماء أدخلنى جبرئيل الجنة، فناولنى منها تفاحة فأكلتها فصارت نطفة فى صلبى فلما نزلت واقعت خديجة، ففاطمة من تلك النطفة و هى حوراء إنسية، كلما إشتقت إلى الجنة قبلتها.


حديث اول:
 فاطمه حوريه‏اى انسان‏گونه
... از عايشه نقل است كه مى‏گويد:
گفتم: اى رسول خدا (ص)! شما را چه شده است؟ هنگامى كه فاطمه (س) مى‏آيد او را مى‏بوسيد و حتى زبانتان را در دهانش مى‏گذاريد، مثل اينكه مى‏خواهيد عسل به او بخورانيد؟
پيامبر (ص) فرمودند: همين طور است عايشه! چون من به معراج رفتم، جبرئيل مرا وارد بهشت كرد، پس به من سيبى از سيبهاى بهشت خوراند و آن سيب در صلب من نطفه شد، چون از آسمان نزول كردم با خديجه همبستر شدم، پس فاطمه (س) از همان نطفه است و او حوريه‏اى است انسان‏گونه، پس هرگاه مشتاق بهشت مى‏شوم او را مى‏بوسم.
حديث كساء

حديث دوم (2)
حديث الكساء
قالت عائشة: خرج النبى صلى اللَّه عليه و سلم غداة و عليه مرط مرجل (3) من شعر أسود، فجاء الحسن بن على فأدخله ثم جاء الحسين فدخله، معه، ثم قال: جاءت فاطمة فأدخلها، ثم جاء على فأدخله، ثم قال: (إنما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا)


حديث دوم:
حديث كساء
... صفيه دختر شيبه گفت كه عايشه گفت:
صبحگاهى پيامبر (ص) از منزل خارج شد و در حالى كه ردائى از پشم يا خز از موى سياه بر دوش او بود، پس حسن بن على (ع) آمد، پيامبر (ص) او را داخل رداء كرد، حسين (ع) آمد، او را هم زير رداء جاى داد، فاطمه (س) آمد، او را هم وارد كرد، بعد از آنها على (ع) آمد پيامبر (ص) او را هم داخل كرد، پس پيامبر (ص) فرمود: إنما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيرا (4)
منحصرا خداوند اراده كرده است تا رجس و پليدى را از شما اهل‏بيت ببرد و شما را پاكيزه كند، پاكيزه كردنى.

حديث سوم (5)


قال: حديث الكساء
قيل: و سئلت عائشة رضى‏اللَّه‏عنها عن أميرالمؤمنين على بن أبى‏طالب رضى‏اللَّه‏عنه، فقالت: و ما عسيت أن أقول فيه و هو أحب الناس إلى رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم لقد رأيت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم قد جمع شملته على على و فاطمة والحسن والحسين و قال: هؤلاء أهل بيتى، أللهم أذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا.
قيل لها: فكيف سرت أليه قالت: أنا نادمة، و كان ذلك قدرا مقدورا


حديث سوم:
 حديث كساء
... گفته شد، از عايشه درباره‏ى اميرالمؤمنين على (ع) پرسيدند. گفت:
خطا نمى‏كنم اگر درباره‏ى او بگويم، او محبوبترين مردم به رسول خدا (ص) بود. به تحقيق ديدم، پيامبر (ص) رداى خودش را بر على (ع) و