 فاطمه (س) و حسن (ع) و حسين (ع) كشيده بود و فرمود:
اينان اهل‏بيت منند، خدايا از آنان رجس و پليدى را دور گردان و آنان را پاكيزه گردان، پاكيزه كردنى، بهاو گفته شد: پس چرا عليه او قيام كردى؟
گفت: من پشيمانم و آن حادثه (جنگ جمل) از پيش مقدر شده بود.
فاطمة سيدة نساء العالمين

 حديث چهارم (6)
فاطمة سيدة نساء الأمة
عن عائشة، قالت أقبلت فاطمة عليهاالسلام تمشى، لا واللَّه الذى لا اله إلا هو ما مشيها يخرم من مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، فلما رآها،
قال: مرحبا بإبنتى مرتين، قالت فاطمة عليهاالسلام:
فقال لى:
أما ترضين أن تأتى يوم القيامة سيدة نساء المؤمنين، أو نساء هذه الأمية.


حديث چهارم:
فاطمه سرور بانوان است
... عايشه گفت:
فاطمه (س) آمد، راه مى‏رفت، به آن خدائى كه جز او خدايى نيست راه رفتن او با راه رفتن رسول خدا (ص) فرقى نداشت، پس چون پيامبر (ص) او را ديد فرمود: آفرين به دخترم، دوبار، فاطمه (س) فرمود: پدرم به من فرمود:
آيا راضى نمى‏شوى كه روز قيامت سرور زنهاى مؤمن يا سرور زنهاى اين امت باشى.

حديث پنجم (7)
سيدات نساء أهل الجنة
أنها قالت لفاطمة: ألا يسرك أنى سمعت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يقول:
سيدات نساء أهل الجنة أربع:
مريم بنت عمران، و فاطمة بنت محمد، و خديجة بنت خويلد و آسية بنت مزاحم، إمرأة فرعون


حديث پنجم:
بزرگ زنان اهل بهشت
عايشه به فاطمه (س) گفت:
آيا چيزى را كه از پيامبر (ص) شنيدم، خوشحال نمى‏كند تو را پيامبر (ص) مى‏فرمود:
سروران زنهاى بهشت چهار تن مى‏باشند:
1. مريم دختر عمران
2. فاطمه دختر محمد (ص)
3. خديجه دختر خويلد
4. آسيه دختر مزاحم و همسر فرعون
پيامبر(ص) فاطمه(س) را مى‏بويد و مى‏بوسد!

حديث ششم (8)
الرسول (ص) يشم رائحة الجنة من فاطمة
عن عائشة رضى‏اللَّه‏عنها قالت: كان النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم: إذا قدم من سفر قبل نحر فاطمة و قال: منها أشم رائحة الجنة.
حديث ششم:
حضرت رسول (ص) بوى بهشت را از فاطمه استشمام مى‏كند
از عايشه نقل شده كه گفت: هنگامى كه پيامبر (ص) از سفر بازمى‏گشت، گودى زير گلوى فاطمه (س) را مى‏بوسيد و مى‏فرمود:
از او بوى بهشت را استشمام مى‏كنم.

حديث چهاردهم (9)
الرسول (ص) يقبل نحر فاطمة (ع)
و عن عائشة رضى‏اللَّه‏عنها أن النبى صلى اللَّه عليه و سلم قبل يوما نحر فاطمة، فقلت: يا رسول‏اللَّه فعلت شيئا لم تفعله فقال: يا عائشة إنى إذا إشتقت إلى الجنة قبلت نحر فاطمة.
حديث چهاردهم:
حضرت رسول (ص) انحناى گلوى فاطمه (س) را مى‏بوسد
از عايشه روايت شده كه:
روزى رسول خدا (ص) گودى گلوى فاطمه (س) را بوسيد.
گفتم:
اى رسول خدا (ص)! عملى انجام دادى كه قبل ازآن انجام نداده بودى. پيامبر (ص) فرمود:
اى عايشه! هنگامى كه به بهشت مشتاق مى‏شدم، گودى گلوى فاطمه (س) را مى‏بوسم.

حديث بيست و نهم (10)
تقبيل الرسول (ص) لفاطمة
عن عائشة بنت طلحة، عن عائشة بنت أبى‏بكر و فى فضائل السمعانى بإسناده عن عكرمة قال:
كان النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم إذا قدم من مغازيه قبل فاطمة، و رووا عن عائشة.
أن فاطمة كانت إذا دخلت على رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم، قام لها من مجلسه و قبل رأسها و أجلسها مجلسه، و إذا جاء إليها لقيته و قبل كل واحد منهما صاحبه و جلسا معا.
حديث بيست و نهم:
بوسيدن فاطمه (س) توسط پيامبر (ص)
... عايشه دختر طلحه از عايشه دختر ابوبكر، (در فضائل السمعانى به اسناد از عكرمه) گفت: هنگامى كه پيامبر (ص) از جنگ برمى‏گشت فاطمه (س) را مى‏بوسيد و همچنين از عايشه نقل كرده‏اند كه:
فاطمه (س) هنگامى كه بر پيامبر (ص) وارد مى‏شد، پيامبر (ص) براى او از جا بلند مى‏شد و سر او را مى‏بوسيد و او را در جاى خود مى‏نشانيد، و نيز هنگامى كه پيامبر (ص) به سوى فاطمة (س) مى‏آمد، با او ملاقات مى‏كرد و هر كدام يكديگر را مى‏بوسيدند و با هم مى‏نشستند.

حديث سى و پنجم (11)
الرسول (ص) لاينام حتى يقبل فاطمة (ع)
عن عائشة، أن النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم، كان كثيرا ما يقبل عرف فاطمة عليهاالسلام
حديث سى و پنجم:
بوسه‏ى پيامبر (ص) بر فاطمه
از عايشه نقل است كه:
همانا پيامبر (ص) بيشتر اوقات پيشانى فاطمه (س) را مى‏بوسيد.

 
فاطمه(س) در بين زنان مسلمان بيشترين مصيبت را مى‏بيند!

حديث هشتم (12)
فاطمة أعظم نساء المسلمين رزية
عن عائشة، أن رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم قال لفاطمة:
إن جبرئيل أخبرنى أنه ليس امرأة من نساء المسلمين أعظم رزية (13)منك فلا تكونى أدنى امرأة منهن صبرا.
حديث هشتم:
فاطمه بزرگترين تحمل‏كننده‏ى مصايب در بين زنان مسلمان
از عايشه نقل است كه :
رسول خدا (ص) به فاطمه (س) فمرود: جبرئيل به من خبر داد كه هيچ‏كس از زنان مسلمان به اندازه‏ى تو مصيبت نمى‏بيند، پس از آنان كم صبرتر مباش.
نجواي پيامبر(ص) با فاطمه(س)

حديث يازدهم (14)
سرار الرسول (ص) لفاطمة (ع)
عن عائشة رضى‏اللَّه‏عنها قالت: كذا عند رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم فى مرضه الذى مات فيه، ما يغادر منا واحدة إذ جاءت فاطمة تمشى ما تخطى‏ء مشيتها من مشية رسول‏اللَّه صلى اللَّه و سلم شيئا فلما رآها قال: مرحبا بابنتى فأقعدها عن يمينه أو عن يساره ثم سارها بشى‏ء فبكت، فقلت لها أنا من بين نسائه: خصك رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم من بيننا بالسرار و أنت تبكين؟ ثم سارها بشى‏ء فضحكت
قالت: فقلت لها: أقسمت عليك بحقى أو بمالى عليك من الحق لما أخبرتنى.
قالت: ما كنت لأفشى على رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم سره، قالت (عائشة):
فلما تؤفى النبى صلى اللَّه عليه و سلم سألتها؟ فقالت (فاطمة): أما الآن فنعم.
أما بكائى فإن رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم قال لى: إن جبرئيل عليه‏السلام كان يعرض على القرآن كل عام مرة فعرضه على العام مرتين، و لا أرى إلا أجلى قد اقترب فبكيت، فقال لى: إتقى اللَّه واصبرى، فإنى نعم السلف، ثم قال: يا فاطمة أما ترضين أن تكونى سيدة نساء العالمين أو نساء هذه الأمة، فضحكت.
حديث يازدهم:
سخنان رازناك حضرت رسول (ص) به فاطمه (س)
... عايشه گفت:
نزد پيامبر (ص) بودم، در آن مريضى كه به همان از دنيا رفت، هيچ‏كدام از ما (زنان پيامبر (ص» رسول خدا (ص) را تنها نگذاشتيم. در اين هنگام فاطمه (س) آمد. راه مى‏رفت و راه رفتنش فرقى با راه رفتن رسول خدا (ص) نمى‏كرد.
چون پيامبر (ص) او را ديد فرمود:
آفرين به دخترم! و او را در سمت راست يا چپ خود نشاند. بعد در گوش او سخن گفت، پس فاطمه گريه كرد! من از بين زنان به فاطمه (س) گفتم: پيامبر (ص) تو را در بين ما براى گفتن اسرار خود برگزيد و تو گريه مى‏كنى؟!

بعد رسول خدا (ص) در گوش به او خبرى داد، و او خنديد! عايشه گفت: به فاطمه گفتم: تو را به حق خودم با مال خودم كه بر تو دارم قسم مى‏دهم، كه مرا از سخنانى كه پيامبر (ص) به تو فرمود خبر دهى، فاطمه (س) فرمود: من اسرار رسول خدا (ص) را فاش نمى‏كنم.
پس چون پيامبر (ص) وفات يافت، از فاطمه (س) پرسيدم. فرمود، حال مى‏گويم: گريه‏ام براى اين بود كه پدرم فرمود:
جبرئيل هر سال يك بار قرآ