مد و على و فاطمه و حسن و حسين نيرو بخشيد، آنان عرش را مى‏ديدند و سقفى براى خانه خودشان بجز عرش نمى‏يافتند، پس سقف خانه‏هاى آنان عرش رحمان است و معراج‏هاى ملائكه و روح در اين خانه‏ها است و با اذن پروردگارشان از هر امرى سلامت است، راوى گويد: گفتم: از هر امرى سلامت است؟ فرمود: به هر امرى. گفتم: اين چنين نازل شده؟ فرمود: آرى.

17- همان، آداب‏الصلاة، پاورقى، ص‏357.

18- همان، ص 408.

19- صحيفه نور، ج‏19، ص 278.

20- همان، ج 21، ص 171 از وصيت نامه سياسى - الهى امام(ره)

21و22 - همان، ج‏19، ص 278.

23- همان، ج 12، 181.

24- همان، ج‏16، ص‏167.

25- همان، ص 125.

26- همان، ج‏17، ص‏216.

27- همان، ج‏6، ص‏187.

28- ولايت فقيه، ص‏36.

29- صحيفه نور، ج‏7، ص‏17.

30و31 و32 - همان، ج 5، ص‏283.

33- همان، ج‏16، ص‏67.

34- همان، ج‏19، ص 120.

35- همان، ج 12، ص 72.

36- همان، ج 14، ص 201.

37- همان، ج‏16، ص 125.

38- همان، ج‏19، ص 278.

39- همان، ج 21، ص‏76.

40- همان، ج 12، ص 72.

و پيامها و سخنرانيها، ج 1، ص 68. فاطمه(س) در حديث ديگران (صحاح ششگانه)

مرورى بر زندگى حضرت زهرا(س) در كتب و مخصوصا صحاح اهل سنت (1) از دو جهت اهميت دارد: نخست اينكه; عظمت‏بانوى دو عالم، نزد هر دو گروه آشكار مى‏شود. و ديگر اينكه، با وجود چنين عظمتى چگونه بسيارى از اهل نت‏به تاويلات و توجيهات تاريخ آن عصر روى آورده‏اند.

زندگينامه فاطمه(س) در اين كتابها به شش فصل مهم تقسيم شده است:

الف) فضايل صديقه كبری(س)،
ب) ازدواج،
ج) سوگوارى پدر،
د) مناظرات «بويژه با خليفه اول و دوم‏»،
ه) رحلت،
و) روايات آن حضرت.

الف) فضايل:

1- شباهت‏به پدر

فاطمه حقيقت پدر و انعكاس نور او بود كه در جسم فاطمه متجلى گشت. عايشه مى‏گويد: زمانى همه همسران رسول خدا(ص) برگرد وجودش جمع بودند در اين هنگام فاطمه كه مانند پيامبر گام برمى‏داشت، وارد شد با ورود او همه ديدند كه پدر با محبت تمام به وى خوش‏آمد گفت و او را در كنار خود نشاند. (2)

و باز عايشه نقل مى‏كند: هيچ زنى را از جهت‏حركات و نشست و برخاست و رفتار مانند زهرا(س) نسبت‏به پيامبر(ص) نديدم. (3)

بى‏شك تحمل و بردبارى فاطمه(س) در برابر مشكلات مختلف ناشى از اخلاق پدرگونه او بود.
2- مبارز خردسال

براى رهروان راه استقامت و صاحبان روحهاى بزرگ، ايام طفوليت و بزرگى يكسان است.

در شرايط سخت اقتصادى، سياسى و نظامى سرزمين مكه و دوران قبل از هجرت هرگاه پيامبر، خسته و رنجور از زخم‏زبان و شمشير و سنگ به خانه مى‏آمد دستهاى كوچك زهرا بود كه آرامش را به پدر باز مى‏گرداند و به يارى او مى‏شتافت.

آن روز پيامبر خدا(ص) در مسجدالحرام و در كنار كعبه مشغول نماز بود ابوجهل با عده‏اى ديگر در گوشه‏اى به هرزه‏گرى سرگرم بودند، تا چشمش به پيامبر(ص) افتاد رو به آنان كرد و گفت: كدام يك از شما حاضر است‏برود بچه‏دان شترى را كه ديروز در اين نزديكى قربانى شده بياورد و در حالى كه محمد(ص) در سجده است آن را بر روى شانه‏اش قرار دهد. بدبخت‏ترين آنها گفت: من اين كار را انجام مى‏دهم. او در حالى كه پيامبر در برابر عظمت‏خدا سر بر سجده داشت آن را بر روى شانه مبارك پيامبر(ص) انداخت. ابوجهل و همدستانش كه اين منظره را ديدند شروع به تمسخر پيامبر كردند.

ابن‏مسعود، از اصحاب بزرگ رسول خدا، مى‏گويد: من در اين وقت در مسجدالحرام بودم و اين منظره را مى‏ديدم اما جرات نداشتم جلو بروم و آن بچه‏دان شتر را از روى شانه مبارك پيامبر(ص) بردارم از اين جهت در گوشه‏اى منتظر ماندم تا ببينم جريان به كجا ختم مى‏شود؟

پيامبر همچنان در سجده بود! تا اينكه كسى جريان را به اطلاع فاطمه(س) رساند. او وارد مسجدالحرام شد و در حالى كه از شنيدن اين خبر بسيار نگران شده بود جلو آمد و بچه‏دان شتر را از شانه آن حضرت برداشت و سپس رو به عاملان اين اهانت كرد و با زبان رسا آنان را مورد ملامت و سرزنش قرار داد!

رسم پيامبر بر اين بود كه در هنگام نفرين يا دعا، سه مرتبه جمله را بيان مى‏فرمود در اين مورد نيز پس از سلام نماز، سه مرتبه با صداى بلند فرمود: اللهم عليك بقريش، خدايا اين قريشيان را نابود كن!

به مجرد اينكه صداى حضرت به گوش ناشنواى آنان (ابوجهل و همدستانش) رسيد مجلس بزمشان به مجلس دلهره و اضطراب مبدل شد.

ابن‏مسعود مى‏گويد: پيامبر(ص) هفت نفر را به نام، نفرين كرد و همگى آنان در روز جنگ بدر به هلاكت رسيدند و بدنهاى آلوده آنان در چاه بدر انداخته شد. (4)

آرى، در شرايطى كه مردان دلاور و بزرگ مانند ابن‏مسعود، جمع‏كننده قرآن، جرات دفاع از پيامبر(ص) را نداشتند، اين دختر شجاع و خردسال رسول الله(ص) بود كه به حمايت پدر مظلوم خود برخاست.
3- در ميدان نبرد

او تنها اهل عبادت و نشستن در منزل نبود. در ميدان نبرد نيز شركت مى‏كرد و به يارى پدر مى‏شتافت.

مردى از سهل بن‏سعد (از اصحاب رسول خدا(ص)سؤال كرد: در جنگ احد چه جراحتهايى بر بدن پيامبر(ص) وارد شد؟ جواب داد: آن روز، رخسار مباركش آسيب ديده دندان و كلاهخود حضرت شكست. در آن روز فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) خونها را از سر و صورت آن حضرت مى‏شست و على بن‏ابيطالب(ع) با سپر آب مى‏آورد. ولى هنگامى كه مشاهده كرد ريختن آب باعث‏خون‏ريزى بيشتر مى‏گردد قطعه حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را به روى زخم قرار داد تا خون بند آمد. (5)
4- اولين ديدار، آخرين وداع

همه عالمان حديث اهل سنت و شيعه نقل كرده‏اند دورى از فاطمه(س) بر پيامبر(ص) بسيار سخت‏بود. ابن‏داود از ثوبان، آزاد شده رسول خدا(ص)، چنين نقل مى‏كند: پيامبر اكرم(ص) هرگاه عازم سفر مى‏شد، آخرين كسى را كه وداع مى‏كرد فاطمه بود و در مراجعت از سفر اولين شخصى را كه به ديدارش مى‏شتافت، فاطمه اطهر(س) بود. (6)
5- برترين زنان

سيده زنى است كه برتر از ديگران باشد. ملاكهاى فضيلت معيارهاى مادى و زودگذر نيست كه اين مرام كم‏خردان است، بلكه معيار برترى در نظام ارزشى اسلام فضايل خاص معنوى است كه از اين‏رو در فاطمه سيده نساء معرفى شده است.

عايشه مى‏گويد: روزى صديقه طاهره نزد پيامبر(ص) آمد در حالى كه حكت او شباهت زيادى به راه رفتن پيامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرين بر تو دخترم. آنگاه او را كنارش، راست‏يا چپش، نشاند. بعد از مدتى سخنى آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنيدن اين سخن گريان شد.

از فاطمه سؤال كردم: چرا گريه مى‏كنى؟

قبل از جواب فاطمه(س)، بار ديگر پيامبر سخنى آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از اين خبر خوشحال شد و خنديد.

من گفتم: تا امروز چنين خوشحالى همراه با غم نديدم. سبب اين دو را از ايشان جويا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمى‏كنم.

اين راز همچنان پوشيده ماند تا زمانى كه پيامبر خدا(ص) رحلت فرمود، آن‏گاه بار ديگر سؤال را با ايشان مطرح كردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پيامبر به من فرمود:

جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد و امسال دو بار. من از اين امر متوجه شدم كه زمان رحلتم فرا رسيده است و تو از خاندان من نخستين كسى هستى كه به من