مه زهرا(س) حرف زده‏ام و شايد صدها ساعت در باره اين مخدره صحبت كرده‏ام و همه ما به فضايل معنوى فاطمه زهرا(س) و به خصلتهاى انسانى فاطمه زهرا(س) توجه كرديم اما به اين كه بايد يك الگوى زنده و مجسم و روشن از زن مسلمان امروز در اختيار بينندگان دنيا بگذاريم خيلى توجه نكرديم. (1)

فاطمه زهرا(س) بعد از رحلت پيغمبر(ص) براى خلافت على بن‏ابيطالب(ع) به يك مبارزه مستمر شبانه‏روزى دست زد و كسى نمى‏تواند منكر آن بشود. (2)

مقام فاطمه زهرا(س) در خور آن است كه عقول برجسته انسانهاى بزرگ در اصلى‏ترين رشته‏هاى تفكرات ايشان بينديشند و زبانهاى فصيح‏ترين و بليغ‏ترين گويندگان، شعرا و سرايندگان آن انديشه‏ها را در قالب كلمات بياورند. (3)

از خود پيغمبر اكرم(ص) كه پدر و مربى اين مخدره بزرگوار بود تا اميرالمؤمنين(ع) كه همسرش بود و تا فرزندان او ائمه معصومين (عليهم السلام) هر كدام راجع به زهراى اطهر7 جمله‏اى سخن گفتند، آن را با زبان تعظيم و ستايش بيان كردند و اين نشان‏دهنده مقام والا و توصيف‏ناشدنى آن حضرت است. (4)

اين دختر جوان - حضرت فاطمه(س) و اين بانويى كه در هنگام شهادت 18 سال داشت آن‏قدر به نماز ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى مباركش ورم كرد. (5)

اين دختر در آن دوران سخت [شعب ابيطالب] همان فرشته نجات پيغمبر بود. (6)

«سميت الزهراء زهراء لانها تزهر لاميرالمؤمنين(ع) فى النهار ثلاث مرات بالنور» فاطمه را زهرا ناميدند چون روزى سه بار در چشم على(ع) مى‏درخشيد. (7)

بركات فاطمه زهرا(س) را ما در عين آشنايى و معرفت و ارادت به آن بانوى دو عالم در سر تا سر ايام حيات خودمان در جلوه‏هاى گوناگون زندگى مشاهده كرديم. (8)

راه على(ع) و فاطمه(س) و راه ائمه‏7 امروز همان راه امام خمينى است. (9)

روز به روز، نور اسلام و معنويت فاطمه زهرا(س) آشكارتر خواهد شد. (10)
پى‏نوشتها:


1- ستودگان و ستايشگران، سخنان مقام معظم رهبرى، ص‏37.
2- همان، ص‏39.
3- همان، ص 41.
4- همان، ص 42.
5- همان.
6- همان، ص‏43.
7- همان، ص 44 روايت نقل شده از بحارالانوار، ج‏43، ص 11.
8- همان. ص‏46.
9- همان، ص‏47.
10- همان، ص‏46. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:838.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:839.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:840.txt">فاطمه حجت خدا</a><a class="text" href="w:text:841.txt">اهداف كتاب</a><a class="text" href="w:text:842.txt">فصل اول: اهل بيت پيامبر</a><a class="text" href="w:text:843.txt">فصل دوم: محبت اهل بيت</a><a class="text" href="w:text:844.txt">فصل سوم: پدر و مادر فاطمه</a><a class="text" href="w:text:845.txt">فصل چهارم: نطفه فاطمه و ولادتش</a><a class="text" href="w:text:846.txt">فصل پنجم: دوران كودكى فاطمه</a><a class="text" href="w:text:847.txt">فصل ششم: ازدواج با اميرالمومنين</a><a class="text" href="w:text:848.txt">فصل هفتم: در سوگ پدر و مادر</a><a class="text" href="w:text:849.txt">فصل نهم: شوهردارى فاطمه</a><a class="text" href="w:text:850.txt">فصل دهم: فاطمه و پرورش فرزندان</a><a class="text" href="w:text:851.txt">فصل يازدهم: سيرى در فضائل و مناقب فاطمه</a><a class="text" href="w:text:852.txt">فصل دوازدهم: پرستش و نيايش فاطمه</a><a class="text" href="w:text:853.txt">فصل سيزدهم: زهد و قناعت فاطمه</a><a class="text" href="w:text:854.txt">فصل چهاردهم: ايثار و بخشش فاطمه</a><a class="text" href="w:text:855.txt">فصل پانزدهم: فاطمه و آموزش و پرورش </a><a class="text" href="w:text:856.txt">فصل شانزدهم: حيا و عفت فاطمه</a><a class="text" href="w:text:857.txt">فصل هفدهم: عصمت فاطمه</a><a class="text" href="w:text:858.txt">فصل هيجدهم: ملائكه در حضور فاطمه</a><a class="text" href="w:text:859.txt">فصل نوزدهم: مصحف فاطمه</a><a class="text" href="w:text:860.txt">فصل بيستم: فاطمه در ابعاد سياسى- اجتماعى</a><a class="text" href="w:text:861.txt">فصل بيست و يكم: فدك فاطمه</a><a class="text" href="w:text:862.txt">فصل بيست و دوم: خطبه هاى فاطمه</a><a class="text" href="w:text:863.txt">فصل بيست و سوم: نقش فاطمه در ولايت اميرالمومنين</a><a class="text" href="w:text:864.txt">فصل بيست و چهارم: مصائب فاطمه</a><a class="text" href="w:text:865.txt">فصل بيست و پنجم: مظلوميت فاطمه</a><a class="text" href="w:text:866.txt">فصل بيست و ششم: كيفر ستمگران و دشمنان فاطمه</a><a class="text" href="w:text:867.txt">فصل بيست و هفتم:شهادت فاطمه</a><a class="text" href="w:text:868.txt">فصل بيست و هشتم: فاطمه در محشر</a><a class="text" href="w:text:869.txt">فصل بيست و نهم:فرزندان فاطمه</a><a class="text" href="w:text:870.txt">فصل سى ام: به ياد فاطمه</a></body></html>نام کتاب : تحليل سيره فاطمه زهراء س

نویسنده : على اكبر بابازاده

منبع : سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنمقدمه

بسم اللَّه الرحمن الرحيم اگرچه تاريخ زن - همانند خود زن - همواره در طول تاريخ مظلوم و مورد توجه كامل قرار نگرفته، ولى آنچه - از تاريخ موجود - كم و بيش به دست مى آيد، اسيرى، بردگى و بى ارزشى زن در جوامع مختلف، حتى در ميان متمدنها بوده است.

در ايران متمدن و ابرقدرت قبل از اسلام، زن موجودى بى اراده و مطيع بى چون و چراى شوهر به حساب مى آمد و پس از وفاتش حق ازدواج نداشت، در حالى كه مرد بدون محدوديت! مى توانست زن بگيرد و در ميان طبقات اشراف و بلند پايه، ازدواج با محارم چون مادر و خواهر و... يك مساله رايج بود. [تفسيرالميزان ج 2، ص 275.] زن در ميان اعراب وضع تاسف بارى داشت و با وى برخورد وحشيانه انجام مى دادند و اساسا او را مخالف حيثيت و آبروى خويش تصور نموده و در اكثر افكار و رسوم غيرانسانى آنان پرده برداشته، مى فرمايد: و اذا بشر احدهم بالانثى ظل وجهه مسودا و هو كظيم. يتوارى من القوم من سوء مابشر به ايمسكه على هون ام يدسه فى التراب الاسا مايحكمون. [نحل / 58 - 59.] هرگاه به يكى از آنان، تولد دخترى را خبر مى دادند، صورتش از شدت ناراحتى سياه مى شد و (به خاطر بشارت بدى كه به او داده شده بود.) از قوم و قبيله خويش كنار مى كشيد و چنين مى انديشيد، كه او را همراه با خوارى و زبونى نگه دارد يا در خاك پنهانش كند. (چه تصور بدى!) اما اسلام (باظهورش) نسبت به زنان، تولد جديدى بخشيد و قانون تساوى زن و مرد را در ارزشهاى الهى و اجتماعى اعلان كرد و معيار فضيلت و برترى را در تقوا و پرهيزگارى دانست، [حجرات / 13: يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعويا و قبائل لتعارفواان اكرمكم عنداللَّه اتقيكم.] و حقوق هر يك را محترم شمرد و هرگونه تبعيض بى جهت و تفوق نژادى و جنسى را محكوم كرد و با صداى بلند اعلام نمود: «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف، [بقره / 228.] يعنى: زن و مرد به طور يكسان، و از حقوق شايسته اى برخوردارند.» در كمال يابى و كمال جويى، (براى زنان) ميدان وسيعى قائل شد و هيچ محدوديت و پايانى براى آن ترسيم نكرد. لذا زنان متدين با گامهاى استوار عملى و اعتقادى به جايى رسيدند، كه ملائكه به حضور آنان مى رسيدند و در مسائل مختلف به گفت و شنود مى پرداختند [نمونه اى از آنان را در فصل 18 ملاحظه فرماييد.] و گروهى از زنان آن چنان به قرب الهى نائل شدند، كه مشمول الطاف بى نظير خداوندى گشته و پيوسته موائد آسمانى را در كنار خود مى ديدند. نمونه اى از آنان (ام ايمن) بود. در اين زمينه پروردگار عالم، با نقل داستانى در مورد حضرت مريم، مى فرمايد:

يكى از پيامبران به نام زكريا، كه متكفل او بود، هر وقت وارد اتاق مر