يم مى شد، طعام مخصوصى كنار او مى ديد و چون از وى مى پرسيد اين طعام از كجا آمده، جواب مى شنيد: «از جانب خداوند....» [آل عمران /37: كلما دخل عليها زكريا المحراب وجد عندها رزقا، قال: يا مريم انى لك هذا قالت: هو من عنداللَّه....] بنابراين، ملاحظه مى فرماييد كه زن در خودسازى و كمال جويى آن چنان پيش مى رود كه حتى پيامبرى را از رشد و قربش متعجب مى سازد و نشان مى دهد كه زن موجود باارزش و انسانى فعال، كامل، قابل رشد و منشا آثار خير است...

حضرت امام صادق عليه السلام (شايد به همين نكته ها اشاره مى كند و) مى فرمايد:«اكثر الخير فى النسا، [شرح من لايحضر، ج 8، ص 93.] يعنى: بيشترين خيرها در وجود زنان متصور است.» پيمانى سياه در تاريكى شب

حزب چهارده نفره ى كودتاچيان، فعاليت خود را در مركز اسلام- مدينه- شروع كردند. در گوشه و كنار، افراد سست عنصر منافق را با ايده ى شوم خود همراه ساختند. تا اعضاى حزب آنها، به سى و چهار نفر رسيد.

در شب اول سال- شب اول محرم- تمام اعضاى جزب براى اخذ تصميم نهايى خود در مورد كودتا عليه پيغمبر (ص) و على (ع)، در منزل يكى از اعضا اجتماع كردند؛ و در مقام طرح نقشه و تقديم مقدمات برآمدند.

آن شب، اسماء بنت عميس ناظر تمام مذاكرات و گفتگوها و قراردادها بود؛ و تا قبل از اذان صبح، همه ى اطلاعات خود را در اختيار رسول اللّه (ص) گذارد.

نتيجه مذاكرات اين شد كه: «با تمام قوا، عليه حكومت على (ع) بعد از پيغمبر (ص) مبارزه شود؛ حتى فرصت يك ساعت زمامدارى مملكت را به وى ندهند و با تشكيل يك شوراى ساختگى، حكومت در دست يكى از افراد مشخص شده قرار گيرد. بدنبال اين تصميم، پيمان نامه اى بوسيله ى سعيد بن عاص- كه يكى از اعضاى حزب بود- نوشته شد و عموم حضار، آن را امضا كردند. مضمون پيمان نامه از اين قرار بوده است

[اين مضمون، ترجمه ى متن پيمان نامه است كه در كتاب بحار، طبع كمپانى، ج 8، ص 23 ضبط شده است. طالبين عين متن، به آن كتاب مراجعه فرمايند.]:

بسم اللّه الرحمن الرحيم

اين پيمان نامه اى است كه در حضور عده اى از ياران محمد (ص)- پيامبر خدا- نوشته شده و همگى به مندرجات آن متعهد شده اند؛ به مناسبت مصلحت انديشى جهت اسلام و مسلمين؛ تا اينكه آيندگان از مسلمانان هم از آن پيروى نمايند. اما بعد، خداوند به مقتضى منتى كه بر بندگان نهاده و بخششى كه نسبت به آنان دارد، محمد (ص) را بعنوان پيامبر بسوى عموم مردم برانگيخت، تا دينى را كه جهت بندگان خود انتخاب فرموده، به آنان برساند. او هم، مأموريت پيامبريش را بطور كامل انجام داد و فرامين الهى را اجرا فرمود؛ ما را وادار كرد كه احكام خدايى را بپا داريم، تا آنجا كه دين كامل گشت؛ واجبات را تحكيم فرمود و مستحبات را اجرا نمود. خداوند او را به نعمت خود متنعم ساخت ولى او تا لحظه آخر، احدى را جانشين خود معرفى نكرد و اختيار زمامدارى مملكت را بعهده ى ملت مسلمان گذارد، تا آنان به هر كه اطمينان داشتند، او را براى مقام رهبرى انتخاب كنند. بر مسلمانان واجب است كه از پيامبر پيروى نمايند؛ زيرا خدا فرموده: «لَقَد كانَ لَكُمْ فى رَسُوْلِ اللّهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُو اللَّهَ و اَلْيَوْمَ الْآخَرِ» (آنكس كه اميدوار به خدا و روز جزا است، بايد پيرو پيامبر باشد)

[سوره ى احزاب، آيه ى 21.]

پيامبر خدا كسى را جانشين خود تعيين نكرده؛ براى اينكه زمامدارى مملكت در يك خانواده و فاميل موروثى نشود و بصورت حكومت پلتوكراسى در ميان اشراف مملكت دست به دست نگردد. پيامبر خدا جانشين تعيين نكرد؛ براى اينكه آن جانشين نگويد كه بايد حكومت در فرزندان من تا روز قيامت ثابت باشد. بر عموم مسلمانان واجب است كه هرگاه رهبرى از بين برود، رجال برجسته و روشنفكر مملكت با هم مشورت كنند و فردى را كه براى مقام رهبرى از هر جهت شايسته ديدند، انتخاب نمايند. پس اين مطلب بر اهل هيچ زمان و هيچ ملتى از ملل مسلمين مخفى نماند كه هرگاه فردى مدعى شد كه پيامبر خدا، شخصى را با نام و نشان مخصوص براى حكومت نصب كرده، او گزاف مى گويد؛ و برخلاف آنچه ياران پيامبر دانسته اند، ادعا كرده است و با اجتماع مسلمانان مخالفت نموده و اگر كسى مدعى شد كه جانشينى پيامبر خدا موروثى است، محال گويى كرده است زيرا رسول اللّه (ص) فرمود: «ما جمعيت پيامبران ارث نمى گذاريم و هر چه از ما بماند، بايد بعنوان صدقه در منافع عامه مصرف گردد.» و اگر كسى مدعى شد كه مقام خلافت همچون مقام نبوت، از شئون اختصاصى افراد برگزيده ى خاص است، او دروغ گفته؛ زيرا پيامبر فرمود: «ياران من همچون ستاره هايى هستند كه از هر يك پيروى كنيد، هدايت خواهيد شد.» و اگر كسى ادعا كرد كه مقام خلافت مخصوص نزديكان پيغمبر (ص) است و بايد در ميان آنان دست به دست بگردد، اين هم درست نيست؛ زيرا پيامبر فرمود: «گرامى ترين شما، پرهيزكارترين شما است. عموم مسلمين همچون دست واحدى هستند. هر كس ايمان به كتاب خدا آورد و به سنت پيامبر خدا اقرار نمايد، ايمانش مستقيم است، و به سوى خدا بازگشته، و هر كس نسبت به ايمان به كتاب و اقرار به سنت پيامبر كراهت ورزيد، او از حق جدا شده؛ او را بكشيد».

پيامبر خدا فرمود: «هر كس بين امت من جدايى انداخت، او را بكشد؛ هر كس باشد؛ زيرا اجتماع و اتحاد امت من، رحمت است و جدايى آنها عذاب. هرگز امت من در يك موضوع گمراهى متفق نخواهند شد. مسلمانان دست واحدند و از ملت اسلام خارج نيستند مگر آنكس كه بين آنها جدايى اندازد و با آنان دشمنى ورزد و موجب پيروزى دشمنان اسلام شود. در آن صورت خون او مباح است و كشتار وى حلال».

پيمان نامه تكميل شد و به امضاى عموم حضار رسيد. آن را به دست ابوعبيده جراح سپردند و نزديك اذان صبح، متفرق گرديدند.

رسول اللّه (ص) پس از اطلاع از جريان بوسيله ى اسماء بنت عميس، با ناراحتى به مسجد آمد و پس از اداى فريضه ى صبح، در صف جماعت، ديدگان نافذ خود را به صورت يكايك حضار دوخت تا در اين بين ابوعبيده جراح را مشاهده كرد. با زهرخند تلخى كه بر لبان رسول اللّه (ص) نقش بسته بود، از روى استهزا به ابوعبيده فرمود: «بخ بخ من مثلك و قد اصبحت امين هذه الامة» (مبارك باد؛ كيست مثل تو كه هم اكنون امين اين مردم قرار گرفته اى).

در حاليكه از چشمان پيغمبر (ص) غضب مى ريخت و از شدت خشم، رنگ صورت نازنينش برافروخته بود، فرمود: «فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُوْنَ الْكتابَ بِاَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُوْلُوْنَ هذا مِنْ عِنْدِاللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَويْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُوْنَ (واى بر اشخاصى كه اين نامه ى پليد را با دستهاى خود مى نويسند و آن را به خدا نسبت مى دهند؛ براى اينكه بسبب آن، بهاى اندكى برداشت نمايند؛ واى بر آنان از آنچه دستهايشان نوشته است و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند)

[سوره ى بقره، آيه ى 79.]

اين عده اشخاص از امت اسلام، شبيه كسانى هستند كه خدا در قرآن فرموده: يَسْتَخْفُوْنَ مِنَ النَّاسِ وَ لايَسْتَ