 طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق كند و بر فرض، عمرش آن قدر طولانى گردد كه بتواند هزار بار بيت خدا را با پاى پياده زيارت كند، سپس در ميان صفا و مروه، به ناحق كشته شود، چنانچه ولايت تو را قبول نداشته باشد، بوى بهشت به مشام او نرسيده و داخل آن نمى گردد.

اين حديث نيز اعمال و عبادات را بدون ولايت اهل بيت رد كرده و صاحب آن را مستحق پاداش نمى داند.

در پايان اين فصل داستان مناسبى را به طور خلاصه تقديم مى داريم:

ابوعتيبه (ابوعيينه) مى گويد: من در خدمت امام باقر عليه السلام بودم كه جوانى از شام وارد شده و به آن حضرت عرض كرد: اى پسر پيامبر! من از شيعيان شما هستم ولى پدرى داشتم كه او را از دشمنان شما بود و چون در تشكيلات بنى اميه كار مى كرد، مال فراوانى داشت او نخواست مالش به من رسد، لذا همه را دفن كرده، من الان شديدا نيازمندم.... امام عليه السلام فرمودند: آيا دوست دارى او را ببينى؟ و آيا مى خواهى جاى اموال او را بدانى؟ جوان عرض كرد: بلى حضرت نامه اى را نوشته و با مهرش ممهور ساخت و آنگاه فرمود:

اى جوان! امشب با اين نامه به قبرستان بقيع مى روى و درآنجا صدا مى زنى: يا«درجان» يا «درجان»! شخصى به سراغ تو مى آيد، به او بگو: من پيك امام (محمدبن على بن الحسين) هستم، سپس هرچه خواستى از او بپرس.

جوان نامه را گرفت و شبانه به قبرستان بقيع آمد و چنان كرد كه امام فرموده بود آن شخص «درجان» گفت: همينجا باش تا پدرت را بياورم.

ناگاه جوان ديد: «درجان» مرد سياه چهره اى را آورد كه زبانش از شدت عطش و حرارت به بيرون از دهن آويزان است و آثار قهر و عذاب الهى در چهره و پيكرش نمايان. او گفت: اين پدر تو است؟ جوان گفت: نه، او پدر من نيست.

در جان: او پدر تو است، آتش جهنم و عذاب خدا چهره ى او را تغيير داده. در اين هنگام، پدر در جواب سوال پسرش: «كه آيا تو پدر منى؟» گفت: آرى پسرجان! من در دربار بنى اميه كار مى كردم و آنان را به اهل بيت ترجيح مى دادم، خداوند بدين جهت مرا مقهور ساخت و به چنين روزگار سياهى دچار شدم، و چون تو از اهل بيت تبعيت مى كردى، من تو را دشمن مى داشتم و لذا اموالم را در زير درخت زيتون پنهان كرده ام و امروز بر اين عقيده و افكارم پشيمانم، تو امروز به باغ فلان مى روى و آن پولها را درمى آورى، كه مجموعا هزار درهم است، نصف آن را به امام باقر عليه السلام مى دهى و نصف ديگر را خود خرج مى كنى.... [مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 193 - بحار، ج 46، ص 245 و ص 267.] از اين قضيه ى تاريخى نيز استفاده مى شود، اگر محبت اهل بيت در سرنوشت انسان كارساز است، متقابلا بغض و عداوت آنان نيز مبغضين را به بدبختى و قهر و غضب الهى گرفتار مى سازد.فصل سوم: پدر و مادر فاطمه

پدر فاطمه

يكى از مهمترين افتخارات فاطمه ى زهرا عليهاالسلام اين است كه رسول خدا پدر آن حضرت است و عالم خلقت و موجودات هستى، مرهون خلقت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اشرف مخلوقات است چنانچه در حديث قدسى پروردگار عالم مى فرمايند:

لو لاك لما خلقت الافلاك. [بحارالانوار، ج 15، ص 28، ح 48 و ج 7 16 ص 406.] اى پيامبر! اگر تو نبودى، من زمين و آسمان و اين هستى را نمى آفريدم. آرى او فضل و بركت و رحمت براى كل جهان هستى است و خداوند متعال باز در اين باره مى فرمايند: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين. [انبيا/107.] ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.

رسول خدا آن چنان ارزش و اهميت الهى دارد، كه اوصاف وى را با اسما مخصوص خود توصيف مى نمايد و مى فرمايد:

لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ماعنتم حريص عليكم بالمومنين رئوف رحيم . [توبه/128.] به يقين، رسول از خود شما به سويتان آمد كه رنجها و مشكلات شما بر او دشوار است، او اصرار بر هدايت شما دارد و نسبت به مومنان رئوف و مهربان است.

آنچه در اين آيه با عظمت تعجب آميز است، اين است كه پروردگار عالم دو اسم (رئوف و رحيم) از اسما مبارك خويش را كه از اسما توقيفيه است، در آن حضرت به كار برده و اين نشانه ى صفات الهى آن بزرگوار است.

از اين دو آيه ى مورد بحث استفاده مى شود، كه آن سرور كائنات و اشرف موجوات، اقيانوس رافت و رحمت براى تمام عالميان بود. او خودش را براى ارشاد و هدايت تمام توده هاى مردم وقف كرده بود و دوست و دشمن، مسلمان و كافر، كوچك و بزرگ و همه و همه از فيض عطوفت وى بهره مند مى شدند، زيرا رسالت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله جهانى و جاودانى بوده و شعاع پر نور وجودى او براى كل عالم پرتو افكن بوده است. چنانچه قرآن مجيد به اين حقيقت اشاره نموده و مى فرمايد: و ما ارسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا. [سبا/ 28.] ما تو را نفرستاديم جز براى همه ى مردم، تا آنان را به پاداشهاى الهى بشارت داده و از عذاب او بترسانى.

خوانندگان عزيز توجه دارند كه اين آيه از جمله آياتى است كه رسالت آن حضرت را براى كافه ى مردم اعلان مى نمايد و در دو آيه ى پيشين (107/ انبيا و 128/ توبه) نيز، رافت و رحمت آن بزرگوار را براى توده هاى مردمى بيان مى كند... .

سيرى ديگر در اخلاق پيامبر

سيرى ديگر در اخلاق پيامبر صلى اللَّه عليه و آله [ما در بيان اخلاق و ويژگيهاى پيامبر خدا، هرگز قصد تفصيل نداريم، علاقه مندان، به كتابهاى سيره ى نبوى و تفسير آيات مربوطه بويژه به كتابهاى شريف بحارالانوار از جلد پانزدهم تا بيست و دوم. فروغ ابديت و سفينه البحار واژه ى «خلق» مراجعه فرمايند.

هدف ما اشاره ى كوتاهى آن هم به سوز انسانى و اخلاق اجتماعى آن حضرت، به عنوان «پدر فاطمه سلام اللَّه عليها» مى باشد، زيرا: بحث و بررسى اخلاق پيامبر (ص) كتابهاى مستقلى مى خواهد كه از عهده ى اين اثر مختصر خارج است.] اگر به اخلاق و ويژگيهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بخواهيم اشاره كنيم، - چنانچه در حديث نيز آمده است - بايد بگوييم: اخلاق او، «قرآن» بود [«فكان خلقه القرآن» از: سفينه البحار، ج 1، ص 411.] زيرا، او تجسم قرآن به حساب مى آمد و در زندگيش به تمام دستورات قرآن عمل مى كرد. (اين ادعا، از نظر كلام اللَّه مجيد مورد تاييد است). [«آمن الرسول بما انزل اليه من ربه...» سوره ى بقره آيه ى 285.] و در آيه ى چهارم سوره ى قلم نيز خداوند متعال اخلاق آن حضرت را فوق العاده (عالى) تعريف مى كند و مى گويد:

اى رسول گرامى اسلام! تو اخلاق عظيم و برجسته اى دارى. [انك لعلى خلق عظيم.] و در يك آيه ى ديگر نيز به آثار پربركت آن پرداخته و مى فرمايد:

به وسيله ى رحمت الهى در برابر مردم، مهربان و نرم شدى و چنانچه خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى شدند.... [فبما رحمه من اللَّه لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك. (آل عمران/ 159).] همان طورى كه قرآن مجيد مى گويد، آن بزرگوار اهل درد و اهل دل بود و مشكلات مردم را لمس مى كرد. خود گرسنه مى خوابيد، ولى گرسنگان را سير مى كرد، تا جايى كه حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله اصلا نان گندم نخورد و از نان جو نيز هرگز سير نشد. [ما اكل رسول اللَّه خبز برقط و لاشبع من خبز شعير قط. (مكارم الاخلاق، ص