ر اين زمينه به كتاب «مسائل ازدواج و حقوق خانواده» به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.] كه از جمله ى آن امور، تغذيه ى والدين از غذاهاى پاكيزه و حلال است، كه هر چه مناسبتر باشد، تاثير مثبت در فرزند خواهد داشت.

غذاى بهشتى و تولد فاطمه

در سيره ى رسول خدا آمده است كه روزى ايشان در جمع اصحابش نشسته بود، ناگاه پيك وحى سررسيد و او را مامور ساخت تا چهل شبانه روز از رفتن به خانه خديجه خوددارى كند.

آن حضرت به خانه ى فاطمه بنت اسد (مادر اميرالمومنين) آمد و به وسيله ى عمار ياسر به خديجه پيغام فرستاد: «من به امر الهى تا چهل شبانه روز از آمدن به خانه ى تو مغذورم....» خديجه در خانه اش را مى بست و در فراق رسول خدا مى گريست و از آن طرف پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله شبها را به عبادت مى پرداخت و روزها را روزه مى گرفت،ولى فراق خديجه را تحمل نمى كرد، از اين جهت دست به دعا برداشت و از خدا خواست اين مشكل را مرتفع سازد. (... و كنت لها عاشقا فسالت اللَّه ان يجمع بينى و بينها....) مدت فراق به چهل شبانه روز رسيد، در شب آخر جناب جبرئيل، با طبقى از ميوه هاى بهشتى از جمله رطب و انگور فرود آمد و حضرت را از پرداختن به عبادتهاى مستحبى منع كرد و دستور داد: امشب از اين طعامها افطار كن....

اميرالمومنين على عليه السلام نقل مى كند: پيامبر خدا هر شب به من دستور مى داد، در خانه را باز كنم تا هر كس مايل باشد وارد شود و با رسول گرامى اسلام افطار كند، ولى در اين شب فرمودند از آمدن ديگران مانع شوم، زيرا آن طعام، مخصوص حضرت بود و ديگران حق تناول آن را نداشتند.

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دستمالى را كه از سندس بهشت بود از روى طبق برداشت و مقدارى خرما و خوشه اى انگور ميل كرد، سپس جامى از آب بهشت نوشيد تا سيراب شد در اين هنگام جبرئيل از ابريق بهشتى بر دستهاى نازنين آن بزرگوار آب مى ريخت و ميكائيل نيز مى شست و اسرافيل هم آنها را با دستمال مخصوص آسمانى پاك مى كرد....

چون آن حضرت به امر جبرئيل به خانه خديجه آمد، خديجه از شوق ديدار پيامبر الهى گريه كرد. [بنا به برخى تاريخها از طعام باقيمانده، او نيز ميل كرد، سپس از همين غذاى بهشتى نيروى خاصى براى انعقاد نطفه ى پاك حضرت فاطمه فراهم گشت....] خديجه مى گويد:

«اخذ بعضدى و اقعدنى على فراشه و داعبنى و ماز حنى و كان بينى و بينه مايكون بين المراه و بعلها... ماتباعد عنى النبى حتى احسنت بثقل فاطمه فى بطنى.» رسول خدا دست مرا گرفت و به بستر برد و بعد از برنامه هاى خاصى، من احساس كردم كه به فاطمه عليهاالسلام باردار شدم. [مطالب مربوطه را در كتابهاى مختلف سيره از جمله: عوالم، ج 11، ص 32 و 41، منتهى الامال ص 129 مى توانيد ملاحظه فرماييد.] از اين مطالب به طور خلاصه استفاده مى كنيم كه نطفه ى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بايد از طريق غذاى بهشتى منعقد گردد، تا آمادگى بيشترى براى تربيت امامان معصوم فراهم گرديده و افتخارى بر افتخارات آن بانوى دو عالم افزوده شود.

گواهى عايشه

در تاريخ و حديث از طريق اهل سنت و تشيع آمده است كه رسول خدا مرتب دخترش فاطمه عليهاالسلام را مى بوسيد، بويژه گردن او را بيشتر بوسه مى زد. عايشه اين وضع را مى ديد و تعجب مى كرد، سرانجام اظهار داشت: «يا رسول اللَّه! تو با فاطمه (دخترت) آنگونه رفتار مى كنى كه با ديگران چنين نيستى؟ من نديده ام با كسى چنين رفتار عاطفى و محبت آميز داشته باشى؟! پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مى فرمود:

يا حميرا! انه لما كان ليله اسرى بى الى السما و كل اللَّه عزوجل بى جبرئيل فاوقفنى على شجره من شجر الجنه... فتناولت ثمره من ثمرها فاكلتها فصارت نطفه فى صلبى فلما هبطت الى الارض واقعت خديجه فصملت بفاطمه، فاذا اشتقت الى رائحه الجنه شممت فاطمه.

يا حميرا: ان فاطمه ليست كنسا الادميين و لاتعتل كما يعتللن.» [فرائد السمطين، ج 2 ص 61، ش 386 و ص 51، ش 381 - كنزالعمال، ج 12، ص 109، ش 34228 با تفاوت مختصر - بحارالانوار، ج 43، ص 4 و ص 42 - 43 و ج 37، ص 81، جلا العيون شبر.] اى حميرا! [لقب عايشه حميرا بود.] هنگامى كه من به معراج رفتم، جبرئيل مرا به درختى از درختان بهشت راهنمايى كرد، چون از ميوه ى آن تناول نمودم نيرويى در صلب من پديدار شد و هنگام حضور با خديجه، همان نيروى بهشتى به نطفه ى فاطمه عليهاالسلام تبديل گشت و لذا هرگاه من مشتاق بهشت و بوى آن گردم از طريق بوسيدن و بوييدن دخترم به اين هدف نائل مى گردم.

اى حميرا! بدان كه فاطمه عليهاالسلام مانند ساير زنان جهان نيست حتى او در عادت ماهانه نيز همانند ساير بانوان، خون حيض نمى بيند.

فاطمه در رحم مادر

مفضل بن عمر، كه يكى از شاگردان و اصحاب امام صادق عليه السلام به شمار مى آمد از آن حضرت سوال كرد: يابن رسول اللَّه! ولادت فاطمه عليهاالسلام چگونه بود؟ حضرت در جواب فرمودند:

نعم ان خديجه لما تزوج بها رسول اللَّه (ص) هجرتها نسوه مكه فكن لايدخلن اليها و لايسلمن عليها و لايتركن امراه تدخل عليها فاستوحشت خديجه لذالك و كان جزعها و غمها حذرا عليه (ص) فلما حملت بفاطمه عليهاالسلام كانت فاطمه تحدثها من بطنها و تصبرها و كانت تكتم ذلك من رسول اللَّه فدخل رسول اللَّه (ص) يوما فسمع خديجه تحدث فاطمه فقال لها: يا خديجه! من تحدثين؟ قالت: ان الجنين الذى فى بطنى يحدثنى و يونسنى! قال: يا خديجه! هذا جبرئيل يخبرنى انها انثى و انها النسله الطاهره الميمونه و ان اللَّه تبارك و تعالى سيجعل نسلى منها و سيجعل من نسلها ائمه و يجعلهم خلفا فى ارضه بعد انقضا وجبه.... [جلا العيون شبر، ج 1، ص 121 - 122 - بحارالانوار، ج 43، ص 2 - عوالم، ج 11، ص 43 و ص 201.] آرى، چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با خديجه ازدواج كرد، زنان مكه با وى قطع ارتباط نمودند، نه به خانه خديجه مى رفتند و نه بر وى سلام مى كردند، حتى اگر زنى وارد منزل خديجه مى شد، وى را بازخواست و سرزنش مى كردند. از اين جهت آن زن باايمان به وحشت افتاد، بويژه نگران سوء قصد به جان پيامبر خدا شد، تا اينكه به فاطمه ى زهرا عليهاالسلام حامله گرديد، و در اين مقطع فاطمه عليهاالسلام در عالم رحم با مادرش سخن مى گفت و او را به صبر و بردبارى سفارش مى كرد ولى خديجه اين امر را از پيامبر مكتوم مى داشت.

روزى از روزها رسول گرامى هنگامى كه وارد خانه شد، صداى خديجه را شنيد كه با كسى سخن مى گويد. از او پرسيد: يا خديجه! با چه كسى سخن مى گفتى؟ جواب داد: يا رسول اللَّه! اين جنين مونس من گشته و مرتب با من سخن مى گويد.

پيامبر خدا گفت: يا خديجه! اين برادرم جبرئيل است و به من خبر مى دهد اين جنين دختر است و از او نسلهاى پاكيزه به وجود مى آيد و نسل من هم از آن دختر خواهد بود. حتى امامان و خليفه هاى واقعى خدا در روى زمين از او و نسلش به دنيا مى آيند....

ولادت فاطمه

بنا به نقل روايات صحيح و نظر اكثر مورخين و محدثين شيعه، حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم يا پنجم بعثت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در مكه معظمه متولد شد.

حضرت امام باق