نه در كتابهاى بحارالانوار، ج 43 از اول تا، ص 19- عوالم، ج 11 از، ص اول به بعد- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 120 تا 130- منتهى الامال، ص 131 ملاحظه فرماييد.] كنيه هاى آن حضرت نيز زياد مى باشد، از جمله:

1- ام المومنين 2- ام السبطين 3- ام الحسن 4- ام الحسين 5- ام المحسن 6- ام الائمه 7- ام النورين 8- ام العطيه 10- ام البدريين 11- ام ابيها 12- ام الاسما 13- ام العلوم 14- ام الكتاب 15- ام الاخيار 16- ام الفضائل 17- ام الازهار 18- ام الرافه 19- ام التقى 20- ام النقى و... .فصل پنجم: دوران كودكى فاطمه

حضرت فاطمه عليهاالسلام در سال پنجم بعثت رسول خدا، ديده به جهان گشود و با نور جمالش دنيا را منور ساخت و همزمان با ولادتش، جبرئيل امين و ساير ملائكه براى عرض تبريك به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و سلام و درود الهى را به محضرتش ابلاغ كردند....

فاطمه عليهاالسلام در دورانى متولد شد كه فشار سياسى و اجتماعى كفار قريش بر ضد مسلمانان بويژه رسول گرامى اسلام شدت گرفته بود، زيرا؛ دعوت پيامبر الهى صلى اللَّه عليه و آله سه سال مخفيانه انجام شده [عن ابى عبداللَّه عليه السلام: مكث رسول اللَّه بمكه بعد ما جا الوحى ثلاثه عشر سنه، منها ثلاث سنين مختفيا خائفا لايظهر... (بحارالانوار، ج 18، ص 177).] و تا آن تاريخ مسلمانى كه ايمان آورده بودند، مشكل زيادى نداشتند، اما هنگامى كه خداوند به پيامبرش دستور داد دعوت خود را علنى كن، [سوره ى حجر آيه ى 94 فاصدع بما تومر و اعرض عن المشركين....] و او نيز ماموريت آسمانى را اجرا ساخت. همزمان آزار و اذيت كفار شروع گرديد و ميلاد فاطمه عليهاالسلام برهه اى از تاريخ شروع شد، كه رسول خدا نه تنها در بيرون از خانه امنيت نداشت، بلكه خانه او نيز مورد تهاجم كفار و شيادان قريش قرار مى گرفت و از اين جهت زن و فرزند آن حضرت پيوسته در اضطراب و نگرانى بسر مى بردند.

فاطمه در شعب ابى طالب

هنوز بيش از دو بهار از عمر نازنين فاطمه عليهاالسلام نگذشته بود، كه فشار و خفقان و آزار و اذيت مشركين به جايى رسيد، كه حضرت ابوطالب- بزرگترين حامى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله- نسبت به آن حضرت احساس خطر كرد و به تمام فاميلهايش سفارش نمود: با تمام هوشيارى از جان رسول خدا مواظبت كنند.

كفار قريش مى ديدند كه آيين جديد اسلام روز به روز گسترش مى يابد و پادشاه حبشه را متاثر مى سازد و رسول خدا نيز حاضر نيست تحت هيچ شرايطى از تبليغ آيين مبين اسلام دست بردارد، و لذا پيمان نامه اى را امضا كردند كه:

1- كسى حق ندارد با مسلمانان خريد و فروش نمايد.

2- ارتباط و معاشرت با آنان ممنوع است.

3- ازدواج و زناشويى با مسلمين قدغن مى باشد.

4- در ستيز و حركتهاى سياسى و اجتماعى بايد از مخالفان مسلمانان حمايت كرد.

چون اين پيمان شوم امضا شد، حضرت ابوطالب دستور داد: كليه بنى هاشم، شهر مكه را ترك كرده و در كنار آن به شعب ابوطالب- كه در ميان دو كوه قرار گرفته- بود پناه برند....

مدت سه سال (از سال هفتم تا دهم بعثت) كه خانواده ى پيامبر و از جمله حضرت فاطمه عليهاالسلام با ساير بنى هاشم (در محاصره ى اقتصادى، سياسى و اجتماعى قريش)، در همين دره سكنى گزيدند، در وضع دلخراشى بسر مى بردند و از شدت گرسنگى و فشار، ناله هاى جانسوز فرزندان و نونهالان به گوش سنگدلان مكه مى رسيد ولى كوچكترين اثرى در آنها نداشت.

مورخين مى نويسند: مسلمانان در طول اين مدت آن چنان در تنگنا قرار گرفتند كه رنگ رخسارشان تغيير يافت. ضعف، ناتوانى و بيمارى بر آنان مستولى گشت، زيرا: در اثر محدوديت شديد نمى توانستند روزانه بيش از يك عدد خرما و يا نصف آن را بخورند. [نسيره ى ابن هشام، ج 1، ص 350- تاريخ طبرى، ج 2، ص 78- فروغ ابديت، ج 1، ص 283.] فاطمه عليهاالسلام در طول اين سنوات (از دو سالگى تا پنج سالگى) با چشمان تيزبين و در عين حال نگرانى خود مى ديد كه پدر بزرگوارش چگونه در خطر جدى قرار گرفته و خواب و آسايش از او و طرفدارانش سلب شده است و عمويش ابوطالب، چگونه او را از خواب شيرين در دل شب بيدار نموده و رختخوابش را از ترس خطر جابجا مى كند. [بحارالانوار، ج 35، ص 93.] آرى فاطمه عليهاالسلام در اين برهه از تاريخ مى ديد كه مسلمانان رنجور و فاميلهاى وى از شدت گرسنگى پوست شتر دور افتاده اى را كه در زير خاك و غبار دشت حجاز آلوده گرديده، با آب مى شويند و سپس با آتش نرم مى كنند و آنگاه از روى اضطرار به وسيله ى آن رفع گرسنگى مى نمايند. [فروغ ابديت، ج 1، ص 384.]

فاطمه در عزاى مادر

مادر در تكوين ساختار وجودى فرزند، بيش از پدر موثر است، بويژه در مسائل اخلاقى و عاطفى او، از اهميت خاصى برخوردار است....

حضرت خديجه همانند ساير مادران، بلكه افزونتر از آنان دخترش فاطمه عليهاالسلام را دوست مى داشت و او را نوازش مى نمود.... ولى رنجها و غصه هاى وارده بر پيكر و دل نازنين آن مادر دلسوز، بويژه در شعب ابوطالب، با آن وضع جگر خراش، امكان ادامه زندگى را از او سلب كرد و مرگ، او را امان نداد و فاطمه عليهاالسلام را بى مادر كرد و غمى بر غمها افزود.

دختر گرانقدر رسول خدا كه در رحلت جانگداز مادرش بيش از پنج سال نداشت، در فقدان مادر فوق العاده بى تابى مى كرد و لحظه اى از گريه و ناله نمى ايستاد.... در اين باره حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

ان خديجه لما توفيت جعلت فاطمه عليهاالسلام تلوذ برسول اللَّه (ص) و تدور حوله و تساله: يا رسول اللَّه! اين امى؟ فجعل النبى لايجيبها فجعلت تدور على ان تساله و رسول اللَّه لايدرى ما يقول فنزل جبرئيل عليه السلام فقال: ان ربك يامرك ان تقر على فاطمه السلام! و تقول لها: امك فى بيت من قصب كعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر بين آسيه امراه فرعون و مريم بنت عمران فقالت فاطمه عليهاالسلام ان اللَّه هو السلام و منه السلام و اليه يعود السلام. [جلا العيون شبر، ج 1، ص 136، بحارالانوار، ج 16، ص 1 و ج 43، ص 27.] هنگامى كه حضرت خديجه دار فانى را وداع گفت، دخترش فاطمه عليهاالسلام به سراغ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمده و با تمام غم و غصه به دور او مى گرديد و مى پرسيد: اى رسول خدا! مادرم كجا رفت؟ در حالى كه پيامبر الهى جواب نمى داد، فاطمه عليهاالسلام مرتب به دور آن حضرت مى گرديد و سوال مى كرد: مادرم كو؟ رسول خدا متحير بود، دخترش را چگونه قانع كند؟ و چگونه دختر را از مرگ مادر آگاه سازد؟ در اين هنگام حبرئيل نازل شد و عرضه كرد: يا محمد! خداوند مى فرمايد: به فاطمه سلام مرا برسان و بر او بگو: مادرت در يك ساختمان زيبا در بهشت كه بناى اصلى آن از مرواريد و ستونهايش از ياقوت سرخ است، در كنار آسيه و مريم قرار گرفته است.

فاطمه عليهاالسلام چون اين پيغام الهى را بشنيد گفت: خداوند خودش سلام است از او سلام و بر او سلام باد.

قابل توجه است كه فاطمه عليهاالسلام حتى در سن پنج سالگى و دوران كودكى آنقدر عظمت دارد كه خداوند بر او سلام و درود مى فرستد و از جايگاه عظيم مادرش خبر مى دهد.

آرى سرانجام آن حضرت در دوران طفوليت به داغ مادر و فراق هميشگى او گرفتار شد.

