آزار پدر در برابر ديدگان دختر

فاطمه عليهاالسلام زهرا عليهاالسلام در سال دهم بعثت در سن پنج سالگى بسر مى برد، كه در آن سال، مادرش خديجه و عمويش ابوطالب به لقااللَّه پيوستند و بدينسان دو حامى بزرگ پدر صلى اللَّه عليه و آله، (يكى در داخل و ديگرى در بيرون) از دست او رفتند و سيل غمها و غصه ها در اثر فشار شديد دشمن او را احاطه كرد و آن سال را «عام الحزن» ناميد.

رسول خدا ضمن تقدير از نقش ابوطالب در حمايت آن حضرت فرمود: تا عمويم ابوطالب زنده بود، قريش نتوانستند كار مكروهى درباره ى من انجام دهند. [ما نالت قريش منى شيئا اكرهه حتى مات ابوطالب.] مورخين اسلامى مى نويسند: پس از رحلت ابوطالب، كار رذالت و شقاوت اوباشان قريش در ايذا و اذيت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به جايى رسيد كه قلم از درج آن شرم دارد، زيرا: چه سان بيان كند كه آن عنصرهاى ناپاك، خار و خاشاك به سر و صورت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى ريختند، و در مواردى امعاء و احشاء حيوانات مرده را به سوى آن حضرت مى انداختند و حتى گاهى در حال نماز و سجده كردند دست از چنين شرارتها برنمى داشتند. [ان قريشا و صلوا من اذاه بعد موت ابى طالب الى مالم يكونوا يصلون اليه فى حياته حتى ينثر بعضهم التراب على راسه و حتى ان بعضهم يطرح عليه رحم الشاه و هو يصلى. (كامل ابن اثير، ج 2 ص 91).] عاص و عاص بن وائل با اشرار ديگر به استهزاء و تقليد او مى پرداختند.... در اين ميان على عليه السلام همه را از ميدان به فرار و گريز وادار مى كرد. [كان النبى (ص) اذا خرج من بيته تبعه احداث المشركين يرمونه بالحجاره حتى ادموا كعبته و عرقو بيه فكان على عليه السلام يحمل عليهم فينهزمون.] در اين باره از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام آمده است:

ان رسول اللَّه (ص) قد كان لقى من قومه بلاءا شديدا و حتى اتوه ذات يوم و هو ساجد حتى طرحوا عليه رحم شاه. [سفينه البحار، ج 1، ص 18.] پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از قوم خودش تلخيها و مصيبتهاى زيادى را تحمل كرد، حتى روزى وى را در حال نماز و سجده كردن مشاهده كرده و رحم و احشاء گوسفند مرده اى را به سر و صورت آن حضرت انداختند.

صحنه اى دلخراش در كنار كعبه

ابن ابى الحديد ضمن بيان ايذاء قوم قريش رسول خدا را، داستان اسفناكى را در اين زمينه و نقش فاطمه عليهاالسلام آورده است، كه به نقل و ترجمه آن بسنده مى كنيم:

ان «النصربن الحارث و عقبه بن ابى معيط و عمرو بن العاص» عهدوا الى سلى جمل فرفعوه بينهم و وضعوه على راس رسول اللَّه (ص) و هو ساجد بغنا الكعبه، فسال عليه! فصبر و لم يرفع راسه و بكى فى سجوده و دعا عليهم، فجائت ابنته فاطمه عليهاالسلام و هنى باكيه، فاحتضنت ذلك السلافر فعته عنه فالقته و قامت على راسه تبكى!... و ذلك بعد وفاه عمه ابى طالب بشهرين. [شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 181.] سه نفر از اشرار قريش به نامهاى: نضربن حارث، عقبه بن ابى معيط و عمرو بن عاص، تصميم گرفتند امعاء و كثافات شترى را برداشته و بر سر و صورت رسول خدا كه در كنار كعبه در حال سجده بود بريزند.

آنان به اين عمل ننگين مبادرت ورزيده و رسول گرامى اسلام، در حالى كه آن كثافات از سرش مى ريخت تحمل كرد و سر از سجده برنداشت و همراه با گريه آنان را نفرين كرد.

در اين هنگام دختر پنج ساله ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (فاطمه ى زهرا) با گريه و زارى پيش آمد و پدرش را در آن حال ديد و همه ى آن كثافات را از رخسار شريف پدر پاك كرد و مانند مادرش خديجه به قلب عالم امكان دلدارى داد و دشمنان را نفرين كرد و خود از شدت ناراحتى گريه را از سرگرفت و در بالين پدر ايستاد....

اين قضيه دو ماه پس از ارتحال حضرت ابوطالب اتفاق افتاد.

خوانندگان عزيز توجه دارند كه فاطمه زهرا عليهاالسلام، در دوران طفوليت چه غمها و غصه ها را تحمل نموده و چگونه با چشمان اشكبارش شكنجه هاى وارده بر رسول خدا را مشاهده كرده و چه سان با بى مادرى و فراق خديجه، داغدار شده است؟!

گويا فاطمه عليهاالسلام براى اين مصيبتها آفريده شده و دست تقدير چنين روزگارى را براى آن حضرت ترسيم نموده است.

آرى او تمام عمر خود را همراه با غم و اندوه سپرى كرد و خويشتن خويش را آماده بلاها و تهاجم دشمنان ساخت. روزى مورد تهاجم كفار و روزى ديگر گرفتار تهاجم منافقين بى رحم و خونخوار.فصل ششم: ازدواج با اميرالمومنين

حضرت فاطمه عليهاالسلام پس از هشت سال اقامت در مكه معظمه همراه با ساير فواطم [در كاروان حركتى زنان از مكه به مدينه سه نفر از آنان فاطمه نام داشت كه به فواطم معروفند و آنان عبارتند از: فاطمه بنت اسد، فاطمه دختر زبيربن عبدالمطلب، فاطمه زهرا (س).] در زير لواى پرافتخار اميرالمومنين على عليه السلام اين شهر را به قصد مدينه ترك گفت و در طول راه اشرار قريش را كه به قصد مزاحمت و ايذاء بر آنان حمله كرده بودند ديد و مشاهده كرد كه على بن ابيطالب عليه السلام چگونه يكه و تنها با تمام توان و شجاعت بى نظير، همه ى مهاجمين را به شكست مفتضحانه و عقب نشينى وادار ساخت؟!

حضرت فاطمه عليهاالسلام در مدينه نيز دو سال زندگى كرد و مجموعا ده بهار از عمر او گذشت و به سن ازدواج رسيد، زيرا: رشد جنسى و بدنى او نيز همانند عقل و كمالش فوق العاده بود و قهرا در اين مقطع سنى براى تشكيل خانواده مناسب بود...

تنها على كفو فاطمه

از جمله شرايط تشكيل خانواده، تناسب و كفو بودن عروس و داماد به يكديگر است و بدون مراعات اين مساله مهم عرفى و شرعى، زندگى مشترك آتى براى زوجين ممكن است لذت، شيرينى، صفا و صميميت نداشته باشد.

حضرت فاطمه عليهاالسلام، با آن مقام عصمت و كمالات بى نظيرش، كفو و همتايى جز مولاى متقيان نداشت و هيچ شخص و شخصيتى به استثناى آن حضرت، صلاحيت اين مقام منيع و ارزشمند را نداشته است.

در اين زمينه رواياتى آمده است، كه اينك توجه شما را به چند حديث از آنها جلب مى كنم:

1- قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: «ابشرك يا عماه! ان اللَّه ايدنى بسيد الوصيين فجعله كفوا لفاطمه ابنتى.» [عوامل، ج 11، ص 278.] پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در مورد شان و عظمت مولاى متقيان على عليه السلام خطاب به عموش عباس فرمودند: مژده باد بر تو اى عمو! خداوند مرا به وجود سرور اوصيا (على عليه السلام) كمك كرد و او را كفو و همتاى دخترم فاطمه عليهاالسلام قرار داد.

2- عن ابى عبداللَّه عليه السلام: لولا ان اللَّه خلق اميرالمومنين لفاطمه ما كان لها كفو على الارض. [بحار، ج 43، ص 97، ح 6، و ص 107- جلا العيون شبر، ج 1، ص 156- عوالم، ج 11، ص 281.] حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند: اگر اين نبود كه خداوند اميرالمومنين عليه السلام را براى فاطمه عليهاالسلام آفريده است، در روى زمين كفو و همتايى براى او پيدا نمى شد.

3- قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: هبط على جبرئيل فقال: يا محمد! ان اللَّه جل جلاله يقول: لو لم اخلق عليا لما كان لفاطمه ابنتك كفو على وجه الارض آدم فمن دونه. [بحار، ج 43، ص 92- 93، ح 3- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 156.] چون پيامبر 