هاالسلام را به ازدواج على دربياورم، اينك تعدادى از مهاجرين و انصار را براى شهادت و شنيدن خطبه عقد دعوت كن و نام اشخاصى را معين كرد... .

در اين حديث ازدواج فاطمه و على عليهماالسلام يك امر آسمانى و از جانب خدا و جبرئيل تلقى شده است.

2- قال رسول اللَّه: انى لم ازوجك من على، ان اللَّه امرنى ان ازوجك منه، ان اللَّه عزوجل لما امرنى ازوجك من على امر الملائكه ان يصطفوا صفوفا فى الجنه ثم امر شجر الجنان ان تمل الحلى و الحلل ثم امر «جبرئيل عليه السلام» فنصب فى الجنه منبرا ثم صعد عليه «جبرئيل عليه السلام» فاختطب فلما ان فرع نثر عليهم من ذلك.... [فرائد سمطين، ج 2، ص 60، ش 385.] رسول گرامى اسلام به دخترش فاطمه عليهاالسلام فرمودند: خود من تو را به عقد على عليه السلام درنياوردم، بلكه خداوند بدين امر مرا مامور ساخت، چون خدا مرا به اين موضوع دستور داد، ملائكه را مامور كرد در بهشت برين با صفوف منظم ازدواج شما را جشن بگيرند و بدين منظور درختهاى بهشتى مزين به زيورها گرديد و منبرى در بهشت براى جبرئيل نصب شد و خطبه ى عقد تو بر بالاى آن خوانده شد و پس از خطبه ى عقد از آن درختها براى ملائكه نثار گرديد... .

از اين حديث نيز استفاده مى شود، ازدواج على و زهرا يك دستور الهى و آسمانى بوده و مراسم آن در ميان ملائكه برگزار گرديده و خطبه اش را در عالم تكوين، جبرئيل خوانده است.

3- قال رسول اللَّه (ص): يا فاطمه! ان اللَّه امرنى فانكحتك اقدمهم سلما، و اكثرهم علما، و اعظمهم حلما، و مازوجتك الا بامر من السما.... [ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 227.] پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمودند: يا فاطمه! من به دستور الهى تو را به عقد كسى درآوردم كه در ايمانش پيشتاز و در علم مافوق ديگران و در بردبارى بزرگتر و بيشتر از همه و اين را بدان كه من به اين امر اقدام نكردم مگر به امر آسمانى....

4- عن ابن مسعود قال: قال رسول اللَّه (ص) ان اللَّه امرنى ان ازوج فاطمه من على. [كنزالعمال، ج 11، ص 600، ش 32891.] ابن مسعود مى گويد؛ رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خداوند مرا مامور به ازدواج فاطمه عليهاالسلام با اميرالمومنين على عليه السلام ساخت. و در حالات خليفه ى دوم آمده است كه چون به خواستگارى حضرت فاطمه عليهاالسلام برخاست و جواب منفى شنيد، ضمن گزارش تاسف آميز از برخورد منفى پيامبر الهى در اين زمينه، [فاعرض عنه.] اضافه كرد: «انه ينتظر امراللَّه فيها؛ رسول خدا در مورد ازدواج فاطمه عليهاالسلام منتظر فرمان خداوندى است.» [كنزلاعمال، ج 13، ص 684، ش 37755.] از اين احاديث چهارگانه و اظهار خليفه ى دوم كه همگى از مدارك معتبر اهل سنت نقل شد، مى رساند كه ازدواج فاطمه عليهاالسلام با اميرالمومنين عليه السلام يك امر الهى و آسمانى بوده است و دانشمند بزرگ اهل سنت (ابن ابى الحديد) پس از نقل احديثى در فضائل فاطمه و تحليل و بررسى كنيه ى عايشه و پدرش (ابوبكر) اعراف مى كند كه: ازدواج على و فاطمه عليهماالسلام يك امر الهى و آسمانى بوده و آنچه در زمين و عالم تشريع اتفاق افتاد، بعد از مراسم آسمانى و شهادت و گواهى ملائكه در اين باره مى باشد.

(و ان انكاحه عليا اياها ما كان الا بعد ان انكحه اللَّه اياها فى السما بشاده الملائكه) [شرح ابن ابى الحديد، ج 9، ص 193.]

خواستگارى على از فاطمه

در مورد خواستگارى اميرالمومنين على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام، روايات زيادى با محتواى متفاوت وارد شده است، كه تحقيق و تعمق در اين موضوع،خود بحث مفصلى لازم دارد، كه از حوصله بحث ما خارج است، ولى در كل، همه ى آنها اتفاق نظر دارند، كه ازدواج على با فاطمه عليهاالسلام يك امر الهى و آسمانى بوده و نخست در آسمانها مراسم آن برگزار گرديده و كم و بيش اخبار آن از طريق رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به گوش آن حضرت رسيده بود. و از برخى روايات استفاده مى شود كه در امر ازدواج آن دو نور الهى، از سوى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و حتى خود حضرت زهرا اظهار تمايل شده است و به على بن ابيطالب عليه السلام سفارش گرديده، كه به سراغ زهرا به خواستگارى برخيزد.

روزى پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله با دخترش (فاطمه) در اين زمينه مذاكره مى كرد، دختر بزرگوار پيامبر صلى اللَّه عليه و آله همراه با شرم و حيا گفت:

يا رسول اللَّه: ما اختار عليه احدا من اهل الارض. [عوالم، ج 11، ص 285.] اى رسول خدا! و اى پدر گرامى! من جز على عليه السلام كس ديگرى را از مردم روى زمين انتخاب نخواهم كرد. و در روايات ديگرى آمده است: كه چون خواستگاران ديگر زهرا از پذيرش درخواست خود مايوس شدند، احساس كردند كه رسول خدا نظرى جز على عليه السلام ندارد و لذا به سراغ آن حضرت آمده و او را به خواستگارى دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تشويق نمودند. [كنزالعمال، ج 13، ص 684، ش 37755: «... فرجع عمر الى ابى بكر فقال: انه ينتظر امراللَّه فيها، انطلق بنا الى على عليه السلام حتى نامره ان يطلب مثل الذى طلبنا....] و در حديثى از (ام سلمه) همسر رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلمان فارسى مى خوانيم؛ چون ابوبكر و عمر از نزد پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مايوسانه برگشتند، در يك مجلس شورايى با سعد معاذ و ديگران به تبادل نظر پرداخته و چنين نتيجه گرفتند كه پيامبر خدا نظرش جز على عليه السلام نيست. [جلا العيون، ج 1، ص 158 و بحار، ج 43، ص 125: «... فتذاكروا من فاطمه بنت رسول اللَّه فقال ابوبكر: قد خطبها الاشراف... و ان على بن ابيطالب لم يخطبها و انه ليقع فى نفسى ان اللَّه و رسوله انما يحسبانها عليه.] سرانجام پيامبر گرامى، سلمان را به حضور على عليه السلام فرستاد و او را بدين منظور دعوت كرد و سلمان چون اميرالمومنين را ديد اظهار داشت:

يا اميرالمومنين! پيامبر خدا تو را مى خواهد، هر چه زودتر تشريف بياوريد....

سلمان پيامبر رسول خدا را رسانيد و على عليه السلام نيز هرچه زودتر به حضور آن حضرت رسيد و چون چهره ى مبارك او را ديد، ملاحظه كرد، آن حضرت خيلى بشاش است و تبسم مى كند و پس از ديدن على عليه السلام فرمودند:

ابشر يا على! فان اللَّه قد زوجك بها فى السما.... [بحارالانوار، ج 43، ص 108- 109- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 173- عوالم، ج 11، ص 292.] يا على! مژده باد تو را؛ زيرا خداوند فاطمه عليهاالسلام را در آسمانها به ازدواج تو درآورده است. و سپس اظهار داشت: يا على! من امروز مامورم فاطمه عليهاالسلام را به ازدواج تو درآورم. [فرائد سمطين، ج 1، ص 90، ش 59: «... اذا قبل على فتبسم رسول اللَّه فقال: يا على! ان اللَّه امرنى ان ازوجك فاطمه.] مولاى متقيان چون فرمان الهى و سخنان تفقدآميز پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را شنيد، به سجده ى شكر افتاده و سپاس الهى را به جاى آورد، [عوالم، ج 11، ص 298- بحار، ج 43، ص 112: «... فخر على ساجدا شكراللَّه....]سپس مجلس خواستگارى به طور رسمى تشكيل شد و اميرالمومنين عليه السلام عرق ريزان در برابر آن حضرت نشست. در اين حال آن سفير آسمانى فرمود:

فكل حاجه لك عند