مى توانند به سخنان چنين افرادى اعتماد كنند.

ابن ابى الحديد كه از عالى ترين دانشمندان و محققين اهل سنت است مى نويسد: ابوهريره از جمله دروغگويان تاريخ و ناقلين احاديث جعلى و غير واقعى بود كه از جمله اين حديث مجعول را ساخت.

او (ابوهريده) چون وارد شام شد، به طمع مال و مقام دنيا، حديثى را به زبان رسول خدا نسبت داد، كه نتيجه ى آن، نفرين و جسارتى به على بن ابيطالب عليه السلام مى شد و از اين طريق به فرماندارى مدينه منصوب گشت.

اين راوى كذاب، چنان دروغى به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله نسبت داد، كه حتى خليفه ى دوم را نيز به خشم آورد، و عمر با تازيانه اش او را تعزير كرد. [شرح ابن ابى الحديد، ج 4، ص 64 تا 69.] خوانندگان عزيز توجه دارند، كه براى لكه دار كردن مقام الهى و آسمانى ولايت، دست به چه توطئه ها مى زنند؟ و از چه عناصر نامطلوب و مزدور و دنياپرست استفاده مى كنند؟ [براى بحث و بررسى مسائل ولايت آسمانى اميرالمومنين به: آفتاب ولايت به قلم نگارنده مراجعه فرماييد.] فصل هفتم: در سوگ پدر و مادر

هر پدر و مادرى براى فرزندانشان پناه و پناهگاه محسوب مى گردند و درم برخورد با مشكلات و گرفتاريها به سراغ آنان مى روند و از فكر محبت و امكانات اقتصاديشان برخوردار مى گردند....

حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام هر چند يك انسان معصوم و مورد عنايت پروردگار عالم بوده است ولى از نظر نياز به عواطف و محبت و امكانات و جايگاه اجتماعى پدر و مادر، با ديگران متمايز نبوده و علاقه شديدى به آنان داشته، زيرا؛ رابطه ى محبت آميز رسول خدا و خديجه ى كبرى عليهماالسلام، علاوه بر رابطه ى فرزندى با فاطمه، از يك علاقه ى فوق العاده ى معنوى الهى سرچشمه مى گرفت، كه در شخصيت بى نظير حضرت فاطمه ى زهرا نهفته بود.

به همين جهت احترام و علاقه ى رسول گرامى اسلام به آن حضرت، از ساير فرزندانش به مراتب بيشتر بود، دست زهرا را مى بوسيد و هرگاه وارد خانه مى گشت به احترام او، از جايش بلند مى شد و با احترام خاص و كنيه ى «ام ابيها» صدا مى زد، و در نوازش و محبت آن قدر پيش مى رفت، كه بينندگان را به تعجب وامى داشت و گاهى از سوى برخى از زنانش مورد اعتراض قرار مى گرفت.

در سوگ مادر

چنانچه در فصل پنجم گذشت، حضرت فاطمه عليهاالسلام در پنج سالگى مادرش (خديجه) را از دست داد و با مرگ او دنياى غمها وغصه ها بر قلب مبارك وى سرازير گشت و آنچنان دگرگونى پيدا كرد كه يك دفعه، خود را بر دامن پدر افكند و كارى نمود كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را به شدت تحت تاثير قرار داد، تا جايى كه آن حضرت نتوانست فاطمه عليهاالسلام را آرام كند و از رحلت جانگداز مادر مطلع سازد.

در اين زمينه عكس العمل فاطمه عليهاالسلام را در سوگ مادر از زبان مبارك حضرت امام صادق مى شنويم:

هنگامى كه جناب خديجه درگذشت، حضرت فاطمه عليهاالسلام در كنار تنها پناهگاه خود رسول خدا قرار گرفت و مرتب همراه با گريه به دور او مى گرديد و مى پرسيد: يا رسول اللَّه! مادرم كجا رفت؟ آن پدر داغدار نمى دانست آن دختر سر تاپا مهر عاطفه را كه در مرگ مادر مى سوخت چگونه آرام كند، زيرا؛ فاطمه عليهاالسلام با بى قرارى، سوال خويش را در فقدان خديجه تكرار مى نمود.

در اين هنگام پيك وحى در رسيد و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را مخاطب قرار و عرض كرد: اى رسول خدا! خداوند دستور مى دهد سلام مرا به فاطمه عليهاالسلام برسان و به او بگو مادرت از غمها و غصه هاى دنياى فانى رهايى يافته و در يك خانه ى مجلل در بهشت برين، كنار آسيه و مريم قرار گرفته است.

آن دختر كوچك (كه در سنين پنج سالگى بيش از وسعت اين جهان معرفت داشت) چون پيامبر آسمانى و سلام الهى را شنيد دلش آرام گرفت و گفت: خداوند سلام است، از او سلام و بر او سلام باد. [بحارالانوار، ج 16، ص 1 و ج 7 43 ص 27 - جلاالعيون شبر، ج 1، ص 136: «عن ابى عبداللَّه عليه السلام: قال: ان خديجه لما توفيت جعلت فاطمه عليهاالسلام تلوذ برسول اللَّه (ص) و تدور حوله و تساله: يا رسول اللَّه! اين امى؟ فجعل النبى لايجيبها فجعلت تدور على ان تساله و رسول اللَّه لايدرى ما يقول، فنزل جبرئيل عليه السلام فقال: ان ربك يامرك ان تقرء على فاطمه السلام و تقول لها: امك فى بيت من قصب كعابه من ذهب و عمده من ياقوت احمر بين آسيه امراه فرعون و مريم بنت عمران فقالت فاطمه (ع): ان اللَّه هو السلام و منه السلام و اليه يعود السلام.»]

فاطمه در سوگ پدر

پس از خديجه مادر گرامى فاطمه عليهاالسلام، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله تنها پناهگاه حضرت زهرا بود و تمام مشكلاتش با ديدار پدر مرتفع مى شد. ولى دست روزگار به او امان نداد و تمام خوشيها و شادكاميهاى محدود را در كام او تلخ كرد و تنها اميدش، آن قلب عالم را به بستر بيمارى افكند و سرانجام همان بستر به عزا و عزاخانه تبديل گشت.

(عبداللَّه بن عباس) مى گويد:

رسول خدا در بستر مرگ بسر مى برد، ولى اشكهاى او به رخسارش جارى بود. از او سوال كردند: يا رسول اللَّه! چرا گريه مى كنى؟ فرمودند: گريه ام براى ذريه ام بويژه دخترم فاطمه عليهاالسلام مى باشد. گويا مى بينم كه اشرار امتم به او چه ستمهايى روا مى دارند و او به او من استغاثه مى كند، ولى كسى به ياريش نمى شتابد.

زهرا عليهاالسلام اين سخنان را شنيد و گريه كرد و با گريه اش دل نازنين پيامبر را به آتش كشيد، و لذا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از روى رافت و محبت فرمودند: دخترم گريه نكن....

فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: پدرجان! گريه ام براى مصيبتهاى خودم نمى باشد، بلكه فراق تو براى من غير قابل تحمل است. رسول گرامى فرمودند: نگران مباش تو بزودى به من ملحق خواهى شد. [بحارالانوار، ج 43، ص 156، ح 2: «لما حضرت رسول اللَّه الوفاه بكى حتى بلت دموعه لحيته، فقيل له: يا رسول اللَّه! ما يبكيك؟ فقال: ابكى لذريتى و ما تصنع بهم شرار امتى من بعدى، كانى بفاطمه بنتى و قد ظلمت بعدى و هى تنادى يا ابتاه فلايعينها احد من امتى فسمعت ذلك فاطمه عليهاالسلام فبكت، فقال رسول اللَّه: لاتبكين يا بنيه، فقالت: لست ابكى لما يصنع بى من بعدى ولكنى ابكى لفراقك يا رسول اللَّه فقال لها: ابشرى يا بنت محمد بسرعه اللحاق بى، فانك اول من يلحق بى من اهل بيتى .]

اهل بيت در لحظه ى جدايى پيامبر

پيامبر الهى در لحظات آخر زندگى بود. زنان و اهل بيت دورش را گرفته بودند.

در اين حال حضرت چشمانش را باز كرد و خطاب به حاضران گفت: همگى بيرون رويد. آنگاه به همسرش ام سلمه فرمودند: جز على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام كسى در نزد من نماند و از ورود ديگران جلوگيرى كن.

در اين لحظه على و فاطمه عليهماالسلام را به خود نزديك كرد و دستهاى آن دو را به سينه اش گذاشت و چون خواست صحبت كند ممكن نشد، در اين هنگام دخترش فاطمه عليهاالسلام شروع به گريه نمود و به دنبال وى على، حسن و حسين نيز گريه شديدى سردادند، فاطمه عليهاالسلام گفت:

«قد قطعت قلبى و احترقت كبدى لبكائك يا سيد النبيين....» [جلاالعيون شبر، ج 1، ص 77.] پدرجان! با اين گريه ه