ايت ريشه هاى قلبم را قطع كردى و به جگرم آتش زدى....

اين جمله ها را گفت و خود را بر روى بدن نازنين پدر افكند و شروع به بوسيدن نمود و ساير اهل بيت نيز چنين كردند، در اين حال رسول خدا چشمانش را باز كرد و فرمود:

يا ابالحسن! وديعه اللَّه و وديعه رسوله محمد عندك فاحفظ اللَّه و احفظنى فيها يا على! هذه واللَّه سيده نسا اهل الجنه من الاولين و الاخرين.... [عوالم، ج 11، ص 399.] يا على! اين فاطمه عليهاالسلام امانت ارجدار الهى و پيامبر در نزد توست، احترام خدا و پيامبرش را در ايفاى حقوق دخترم مواظب باش و سوگند به خدا اين دخترم سيده ى زنان اهل بهشت از اولين و آخرين است.

جابربن عبداللَّه انصارى مى گويد:

«دخلت فاطمه على رسول اللَّه و هو فى سكرات الموت فانكبت عليه تبكى ففتح عينه و افاق ثم قال: يا بنيه! انت المظلومه بعدى، و انت المستضعفه بعدى فمن آذاك فقد آذانى. و من غاظك فقد غاظنى و من سرك فقد سرنى و من برك فقد برنى، و من جفاك فقد جفانى... الى اللَّه اشكو ظالميك من امتى...» [عوالم، ج 11، ص 397.] رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حال جان دادن بود، كه دخترش فاطمه عليهاالسلام به حضور او رسيد، چون حضرت را در آن حال ديد، خود را بر روى او انداخته و گريه را سر داد. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون صداى گريه دختر را شنيد، چشمان نازنينش را باز كرد و فرمود: دخترم! تو بعد از من مظلوم و ضعيف مى گردى، هر كس تو را آزار دهد مرا آزار داده و كسى كه به تو خشم گيرد، به من خشم گرفته و آن كس كه تو را خوشحال كند و يا احسان نمايد، مرا خوشحال و مورد احسان قرار داده و جفاى تو جفا بر من است، من از ستمگران امتم در حق تو به خدا شكايت مى كنم.

آنچه عايشه مشاهده كرد

عن عائشه ان رسول اللَّه (ص) دعا فاطمه ابنته فسارها فبكت، قم سارها فضحكت، فقالت عائشه: فقلت لفاطمه: ما هذا الذى سارك به رسوله اللَّه (ص) فبكيت ثم سارك فضحكت؟ قال: سارنى فاخبرنى بموته فبكيت، ثم سارنى فاخبرنى انى اول من يتبعه من اهله فضحكت وفى روايه اخرى: ثم سارنى ثانيه و اخبرنى انى سيده نسا اهل الجنه فضحكت. [صحيح مسليم، ج 16 به شرح نووى، ص 5 - 6 و با مختصر تفاوتى كامل ابن اثير، ج 2، ص 323.] عايشه مى گويد: رسول خدا در ساعات آخر عمرش حضرت فاطمه را به حضورش فراخواند و لحظاتى به نجوا و صحبت محرمانه پرداخت، من از دور ديدم كه فاطمه عليهاالسلام نخست گريه كرد و سپس خنديد. من از اين كار تعجب كرده و از دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پرسيدم: يا فاطمه! با پيامبر خدا چه صحبتى كرديد كه اول گريه كردى و سپس خنديدى؟ او از فاش كردن موضوع مذاكره خوددارى كرد، ولى پس از رحلت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله چون از و ى دوباره خواستم كه آن را بگويد، فرمودند: پدرم در مرحله ى نخست، از رحلت خود به من خبر داد و لذا گريه كردم، ولى سپس به من فرمود: اولين كسى كه از خانواده ام به من ملحق مى شود تو هستى و لذا خنده نمودم. و در يك روايت ديگر فرمودند: تو سيده و سرور زنان اهل بهشتى و از اين جهت خوشحال شدم.

فصل هشتم: خانه دارى فاطمه

كانون خانه و خانواده مقدس ترين مكان براى رشد انسانها و مكتب تربيتى براى اداره امور اجتماعى به حساب مى آيد. كسانى كه در اين آموزشگاه، با اصول صحيح انسانى تربيت گردند، بدون ترديد در اصلاح خود و جامعه مى توانند نقش اساسى داشته باشند....

در اين ميان نقش سازندگى مادر، در رشد و تكامل تربيت شدگان اعضاى خانواده، فوق العاده بيشتر است و لذا هرچه مديريت و آگاهى او در اين زمينه مطلوب باشد فارغ التحصيلان آن كانون به همان نسبت ارزشمند خواهند بود.

خانم جان، بايد از كمالات تخصصى در حفظ آبروى شوهر، تربيت فرزندان سالم، تنظيم امور خانه، جلب رضايت شوهر و... داشته باشد و مشكلات اقتصادى و نارسائيهاى موجود را ترك كند و هرچه مى گذرد صفا و خوشى به خانواده ببخشد....

حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام هر چند در سنين جوانى به خانه ى على عليه السلام انتقال يافت و با مشكلات فراوان اقتصادى مواجه شد و در يك خانه محقر استيجارى منزل گزيد و دسترسى به امكانات زندگى پيدا نكرد... ولى با مديريت صحيح خانه دارى كرد و بدين وسيله عشق و علاقه شديد على را به خود جذب كرد و تمام آن كمبودها را با صفاى درونى جبران نمود و بچه هاى بى نظيرى به جامعه تحويل داد.

فاطمه و تقسيم كار در خانه

خانواده اى در زندگى موفق مى گردد، كه به طور مشترك و براى رسيدن به اهداف مقدس در كانون خانواده تلاش كنند و هيچكدام از زن و شوهر از كار، گريزان نباشد، ولى بايد شوون وظايف مشخص باشد و هر يك به تناسب توان و تخصص و حوصله خويش، انجام كارى را به عهده بگيرد....

حضرت على و فاطمه، براى تقسيم كار به حضور پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده و درخواست نمودند: آن حضرت تكليف هر يك را در امور خانه مشخص فرمايند.چنانچه حضرت امام باقر عليه السلام مى فرمايند؛ رسول خدا نيز چنين تقسيم كار كردند:

فقضى على فاطمه بخدمه مادون الباب و قضى على على بما خلفه.... [بحارالانوار، ج 43، ص 81، ح 1 - كنزالعمال، ج 16، ص 341، ش 44818 - عوالم، ج 11، ص 217.] به اميرالمومنين دستور دادند كارهاى خارج خانه را انجام دهند و به دخترش فاطمه عليهاالسلام نيز فرمودند كه او كارهاى داخل خانه را اداره نمايند و آن بانوى دو عالم از اين تقسيم كار شديدا خوشحال شد. و امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

كان اميرالمومنين يحتطب و يستقى و يكنس و كانت فاطمه تطحن و تعجن و تخبز. [و سائل الشيعه، ج 12، ص 24، ح 10 و ج 14، ص 164، ح 30 - بحارالانوار، ج 41، ص 54 - سفينه، ج 2 ص 195.] جدم اميرالمومنين در انجام كارهاى خانه هيزم جمع مى كرد و آب مى كشيد و مى آورد و خانه را جارو مى فرمود و مادرم زهرا عليهاالسلام نيز جوها را آرد مى كرد و سپس خمير مى نمود و آنگاه نان مى پخت.

از اين دو حديث استفاده مى شود كه حضرت اميرالمومنين و فاطمه ى زهرا عليهماالسلام با انضباط خاص، وظايف خانه را انجام مى دادند و كار آنان مشخص بود و در عين حال مولاى متقيان علاوه بر كارهاى خارج از خانه، در امور داخلى خانه نيز به همسرش كمك مى كرد. (و كلمه ى «يكنس جارو مى كرد» به اين موضوع دلالت دارد.) در حديث داريم كه روزى رسول خدا وارد خانه ى دخترش زهرا شد و مشاهده كرد كه دختر و دامادش هر دو مشغول كارند و به كمك يكديگر در كنار آسياب دستى نشسته و به آرد كردن مى پردازند، پس از سلام و احوال پرسى فرمودند: ايكما اعيى؟ كداميك خسته تريد تا من به جاى او بنشينم و كار ار به پايان برسانم؟! على عليه السلام عرض كرد: يا رسول اللَّه! دخترت فاطمه.... [بحارالانوار، ج 43، ص 50، ح 47.] اين حديث نيز مى رساند كه اميرالمومنين به كارهاى مربوط به داخل خانه به فاطمه عليهاالسلام كمك مى كرد....

حضرت زهرا عليهاالسلام علاوه بر اينكه امور مربوط به خانواده را در داخل و خارج خانه با شوهرش تقسيم كرده بود، با خادمه ى اهل بيت (جناب فضه) نيز كارهاى خويش را به طور منظم و باتناوب انجام مى دادند. اگر فضه يك روز كار مى كرد، روز د