سلام گفتند:

يا رسول اللَّه الحمداللَّه على نعمائه، و الشكر على آلائه، فانزل اللَّه و لسوف يعطيك ربك فترضى. [ضحى / 5.] اى رسول خدا! سپاس خدايى را كه نعمتهايش را ارزانى داشته و باز شكر در برابر عطاياى بى پايان الهى. در اين حال اين آيه نازل شد كه اى پيامبر! ما آن قدر پاداش خواهيم داد كه راضى شوى. [عوالم ج 11 ص 267- بحار ج 43 ص 85 و 86.] اين حديث و قضيه تاريخى نشان مى دهد كه فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا در برابر مشكلات و نارساييهاى مالى هيچ گونه تغيرى نداشت و سپاس الهى را بجا مى آورد.

تحمل گرسنگى

حضرت زهرا در كنار ساير تحملات خود در برابر سختيها، روزهاى زيادى را به گرسنگى گذرانيد، ولى دردش را به كسى نگفت و حتى به رخ على عليه السلام نياورد و تا دم مرگ و شهادت چيزى از شوهر درخواست نكرد.

دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در خانه مولى على عليه السلام با سختيها انس گرفت و درد گرسنگى چشيد و بچه هايش را نيز با اين روش عادت داد، تا رنگ رخسارشان از ناتوانى و گرسنگى زرد شد....

حضرت امام باقر عليه السلام از جابربن عبداللَّه انصارى نقل مى كنند كه روزى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وارد خانه ى دخترش شد و پس از سلام و احوال پرسى فرمود:

مالى ارى وجهك اصفر؟ قالت: يا رسول اللَّه! الجوع... [كافى، ج 5، ص 528 و 529، ح 5.] چرا رنگ رخسارت اين قدر پريده است؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: اى پيامبر خدا! از گرسنگى به اين حالت افتاده ام..

اين حديث نشان مى دهد كه وضع فاطمه ى زهرا عليهاالسلام از گرسنگى به جايى رسيده بود، كه رنگ رخسارش تغيير يافته بود، و پدر بزرگوارش با ديدن او نگران گرديده و از عوامل پريشانى درونى و تغير چهره سوال نموده است. و از سوى ديگر مى دانيم كه آن بانوى عزيز اسلام تا به يك حالت اضطرارى نمى رسيد، گرسنگى خود را حتى به پدرش رسول گرامى اسلام نيز نمى گفت.

در يك داستان ديگر آمده است: پيامبر الهى روزى به خانه على بن ابيطالب عليه السلام آمد، تا با فرزندانش ديدار كند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين عليه السلام آمد، تا با فرزندانش ديدار كند، در اين هنگام با امام حسن و امام حسين ملاقات نمود، آنان زبان به شكوه باز كردند و گفتند: اى بابا! اى رسول خدا! به مادرمان بسپار كه به ما غذا دهد و ما را گرسنه نگه ندارد. رسول خدا كه خود در اين حال از درد گرسنگى سنگ به شكمش بسته بود، به فاطمه عليهاالسلام گفت:

«اطعمى ابنى» قالت: «ما فى بيتى شى الا بركه رپل اللَّه....» به بچه هاى من طعام ده. زهرا گفت: بابا! در خانه ام چيزى جز بركت تو نيست....

چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سخن زهرا عليهاالسلام را شنيد، با آب دهانش بچه ها را به بازى گرفت و مشغول كرد و از اين طريق آنان را به خواب شبانه وادار ساخت.... [سفينه البحار، ج 1، ص 193.] از اين حديث نيز استفاده مى كنيم كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در طول خانه داريش چه روزگار سختى را گذرانيده و گرسنگى را براى خود و فرزندانش پذيرا گشته است.فصل نهم: شوهردارى فاطمه

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام در تمام زمينه هاى عملى براى بانوان و پيروانش الگوى زندگى است و از جمله شوهردارى و جلب رضايت او مى توان از سيره ى آن حضرت درسها گرفت و صفا و صميميت كانون خانواده را دو چندان كرد.

ايثار در شوهردارى

روزى اميرالمومنين على عليه السلام از فاطمه عليهاالسلام طعام خواست، آن حضرت جواب داد: ماكانت الا ما اطعمتك منذ يومين، اثرت به على نفسى و على الحسن و الحسين، فقال: الا اعلمتنى فاتيتكم بشى؟ فقالت: يا ابالحسن انى لاستحيى من الهى ان اكلفك مالا تقدر عليه! [بحار، ج 41، ص 30 و ج 43، ص 31- 59- عوالم 11، ص 158- جلاالعيون، ج 1، ص 137.] در نزد من چيزى نيست، جز آنكه دو روز پيش آن را به تو خوراندم و من آن را براى خود و حسن و حسين نگه داشته بودم. على عليه السلام فرمودند: چرا در طول دو روز مرا مطلع نكرده اى، تا برايتان چيزى تهيه مى كردم؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: من از خدايم شرم كردم تو را به كارى بگمارم كه قدرت تهيه و خريد آن را ندارى. و در عبارتى ديگر اينكه: پدرم به من سفارش كرده كه از على عليه السلام چيزى درخواست نكن، هرچه او آورد استفاده كن، وگرنه تحمل بنما. [كان رسول اللَّه نهانى ان اسئلك شيئا فقال: لاتسالين ابن عمك شيئا ان جائك بشى و الا فلاتساليه.] از اين حديث درسهاى زيادى مى گيريم، از جمله اينكه فاطمه عليهاالسلام خود و فرزندانش گرسنگى كشيده و غذا را به على عليه السلام خورانده است، و اين حركت تعجب آميز، ايثار و عشق و علاقه ى شديد زهرا به آن حضرت را مى رساند، هرچند ممكن است نسبت به بچه هاى كوچك نيز غذا و طعامى غير از آن داده باشد.

عشق و علاقه ى شديد به اميرالمومنين

فاطمه عليهاالسلام با الهام از دستورات الهى و پدر بزرگوارش، نسبت به اميرالمومنين فوق العاده علاقه مند بود و هرگز برخلاف رضاى او گام برنمى داشت و برخورد و زندگيش با مولا طورى بود، كه غمها و غصه هاى وارده در بيرون از خانه، با ديدار فاطمه عليهاالسلام برطرف مى شد، و حضرت على عليه السلام خود در اين باره مى فرمايند:

فواللَّه مااغضبتها، و لااكرهتها على امر حتى قبضها اللَّه عزوجل، و لااغضبتنى، و لاعصت لى امرا، و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم و الاحزان. [بحارالانوار، ج 43، ص 134- عوالم، ج 11، ص 328- جلاالعيون شبر، ج 1،ص 170.] سوگند به خدا، من هرگز زهرا را به خشم نياوردم و او را به كارى مجبور نساختم تا اينكه مرا در فراقش گرفتار ساخت و متقابلا او نيز مرا خشمگين نساخت، و هيچ وقت نافرمانى نكرد و هرگاه من با او ديدار مى كردم، غمها و غصه هايم از دلم برطرف مى شد.

اين حديث از عشق و علاقه ى شديد متقابل دو همسر معصوم حكايت مى كند، كه در طول زندگى آنان نه تنها كوچكترين اختلافى پيش نيامده است، بلكه مشكلات خارجى و اجتماعى با ديدار محبت آميز مرتفع مى گرديد.

به همين جهت بود، كه چون اميرالمومنين عليه السلام را به زور و اجبار براى بيعت با غاصبين خلافت به مسجد آوردند، آن بانوى دو عالم به دنبال على عليه السلام در كنار قبر رسول خدا قرار گرفت و فرمود: «هرگاه پسرعمويم على عليه السلام را رها نسازيد، سوگند به خدا موهايم را پريشان نموده و پيرهن پدرم را بر سرگرفته و شما را نفرين مى كنم....» اين روايت كه از طريق امام صادق عليه السلام از حضرت سلمان نقل شده، آمده است: «در اين هنگام آثار بلاى آسمانى پديدار گشت و سلمان از فاطمه عليهاالسلام شفاعت كرد كه آن حضرت نفرين ننمايد، همزمان على عليه السلام را نيز آزاد كردند... [كافى، ج 8، ص 238- بحارالانوار، ج 43، ص 47- عوالم، ج 11، ص 599- جلاالعيون، ج 1، ص 196].

عن ابى عبداللَّه عليه السلام: لما استخرج اميرالمومنين من منزله خرجت فاطمه حتى انتهت الى القبر فقالت: دخلوا عن ابن عمى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لانشرن شعرى و لاضعن قميص رسول اللَّه (ص) على راسى و لاصرخن الى اللَّه... قال سلمان: فرايت واللَّه اساس حيطان المسجد تقلعت من اسفلها...]». و در يك