 روايت ديگر آمده است كه حضرت زهرا اگر چه در بستر بيمارى بود و غمها و غصه هاى فراوانى كه در اثر فشار و جنايت مهاجمين خونخوار به خانه آن حضرت پيش آمده بود، وى را فراگرفته بود، ولى پيوسته به ياد على عليه السلام و آينده آن بزرگوار در تشويش و اضطراب بسر مى برد، و حتى در هنگام مرگ سكرات مرگ را فراموش كرده و در مورد مصائب آتى اميرالمومنين گريه مى كرد. چنانجه حضرت امام صادق نقل مى كنند:

لما حضرت الوفات بكت، فقال لها اميرالمومنين: يا سيدتى! ما يبكيك؟ قالت: ابكى لما تلقى بعدى! فقال: لاتبكى فواللَّه ان ذلك لصغير عندى.... [عوالم، ج 11، ص 494- بحارالانوار، ج 43، ص 218.] چون وقت شهادت فاطمه عليهاالسلام فرارسيد شروع به گريه كرد، حضرت على عليه السلام با يك تعبير عالى و تعجب آميز پرسيد: اى سرور من چرا گريه مى كنى؟!جواب داد: براى آن مشكلاتى كه بعد از من با آنها مواجه خواهى شد. حضرت فرمودند: تو گريه نكن همه ى اينها براى من آسان است.

تعبير: «يا سيدتى» در اين حديث، نشان عظمت فاطمه ى زهرا از ديدگاه اميرالمومنين است و همچنين گريه فاطمه عليهاالسلام براى على عليه السلام آن هم در حال مرگ و سكرات آن، كه معمولا هر كسى به فكر خود مى باشد، شدت علاقه فاطمه به اميرالمومنين را در بردارد. و بالاخره چون خبر شهادت زهرا را به على عليه السلام دادند، آن حضرت در حال حركت به زمين افتاد و هرچه خواست بلند شود ممكن نشد. [فوقع على على وجهه يقول: بمن العزا يا بنت محمد!... (جلاالعيون 1، ص 219 و بحار ج 43 ص 187).] و در نقلى ديگر حالت غشوه به او دست داد. [فغشى عليه حتى رش عليه الما ثم افاق.... (جلاالعيون، ص 224).] همه ى اين احاديث و قضاياى تاريخى نشان مى دهد، كه در ميان على و فاطمه عليهاالسلام محبت، عشق و علاقه ى فوق العاده اى حاكم بود، كه در فراق فاطمه، على به حالت غشوه مى افتد و صبر و توانش به ناتوانى و كم صبرى تبديل مى گردد، و فاطمه عليهاالسلام نيز هرگز على و يارى على را فراموش نمى كند. و در هنگام سكرات مرگ كه لحظات بسيار دشوار به حساب مى آيد، به ياد گرفتارى و مصائب آن حضرت اشك مى ريزد.

رضايت فوق العاده على از زهرا

از بحثهاى پيشين استفاده شد كه على عليه السلام از فاطمه ى زهرا عليهاالسلام فوق العاده راضى و خشنود بود، زيرا آن حضرت يك انسان معصوم و بى لغزش بود و هرگز كارى برخلاف رضاى اميرالمومنين انجام نمى داد، ولى در عين حال فاطمه عليهاالسلام در هنگام فراق، در ضمن وصاياى خود به آن حضرت خواستند قلب مبارك على را بار ديگر در مورد خود راضى تر نمايند و لذا عرض كرد:

اى پسرعموى پيامبر! من هرگز به تو دروغ نگفتم، خيانت نكردم و به مخالفت تو برنخاستم. على عليه السلام چون اين سخنان را شنيد فرمود:

معاذاللَّه انت اعلم باللَّه و ابر و اتقى و اكرم و اشد خوفا من اللَّه قد عز على مفارقتك و تفقدك الا انه امر لابد منه... [جلاالعيون شبر، ج 1، ص 217- 218.] پناه به خدا، نسبت به امور و احكام الهى داناترى. نيكوكارى، تقوا، تقرب و خشيتت از خدا بيشتر است. اين را بدان كه جدايى و مفارقت تو فوق العادده براى من سنگين است، ولى اين كارن چاره پذير نيست.

اين فرازها نشان مى دهد كه آن بانوى گرانقدر، آنقدر به مولاى متقيان عظمت قائل است، كه در مقام كسب رضايت خاطر مولا است، هرچند كار خلاف و قصور جزيى نيز از او صادر نشده بود.

به اين مناسبت بود كه اميرالمومنين چون پيكر پاك فاطمه عليهاالسلام را بر خاك سپرد، دست دعا به سوى آسمان برداشت و در حق زهرا چنين دعا كرد:

اللهم انى راض عن ابنه نبيك، اللهم انها قد اوحشت فانسها، اللهم انها قد هجرت فصلها، اللهم انها قد ظلمت فاحكم لها و انت خير الحاكمين. [خصال، ج 2، ص 373- بحارالانوار، ج 103، ص 256- 257- عوالم، ج 11، ص 521.] خدايا! من از دختر پيامبرت راضى هستم. بارالها! فاطمه عليهاالسلام نگران و مضطرب بود، تو او را آرامش بخش، خداوندا! زهرا از دوستان و فرزندن مفارقت كرد، تو او را وصل كن. پروردگارا! به فاطمه عليهاالسلام ظلم كردند تو خود حاكم باش.

همه ى اين فرازها نشان مى دهد كه فاطمه ى زهرا با داشتن مقام عصمت نسبت به حقوق شوهر چقدر ارزش قائل بوده و چه سان نگران بوده است كه نسبت به مقام ارجدار شوهرش على بن ابيطالب عليه السلام مسوول باشد و لذا على عليه السلام رضايت خويش را در مورد فاطمه عليهاالسلام اعلان مى نمايد....

به همين جهت حضرت امام باقر عليه السلام مى فرمايند: «براى زن هيچ شفاعتى به اندازه ى رضايت شوهر مفيد و ثمربخش نيست.... [سفينه، ج 1 ص 561: لاشفيع للمراه انجح عند ربها من رضا زوجها.]».

توصيه زهرا به تزويج امامه

در فصل ششم ملاحظه فرموديد، كه براى اميرالمومنين على عليه السلام با وجود حضرت زهرا تجديد فراش و تعدد زوجات جايز نبود، بنابراين آن حضرت در زندگى مشتركى كه با فاطمه عليهاالسلام داشت نه تنها به اين فكر نيفتاد، بلكه هر كارى كه موجب ملال خاطر آن مخدره مى شد اجتناب كرد.

از حضرت ابوذر آمده است كه در حبشه به جعفر طيار (برادر اميرالمومنين) كنيزى اهدا شد كه ارزش بيشترى داشت، جعفر پس از ورود به مدينه آن را به حضرت على عليه السلام اهدا كرد، كه از وجود او در كارهاى جزيى خانه استفاده مى شد.

على عليه السلام احساس كرد؛ ممكن است حضور او در خانه ى اميرالمومنين عليه السلام براى فاطمه ى زهرا ملال آور باشد، از اين جهت مولاى متقيان او را آزاد ساخت.... [بحارالانوار، ج 43، ص 147، ح 3.] فاطمه عليهاالسلام نيز متقابلا از اميرالمومنان رضايت كامل داشت و سعى مى كرد حقوق شوهرش را به طور كامل انجام دهد و مشكلى براى حضرت پيش نيايد....

حتى براى پيشگيرى از مشكلات آينده و بعد از وفات او سفارش كرد با دختر خواهرش امامه كه دختر شايسته و مطلوب بود، ازدواج كنند، تا بدين وسيله هم مشكل نداشتن همسر جبران گردد و هم در اثر علاقه و عاطفه ى قرابتى تنهايى و يتيمى فرزندان زهرا تا حدودى تامين شود. متن وصيت حضرت زهرا در اين مورد:

يابن عم رسول اللَّه! اوصيك اولا ان تتزوج بعدى بابنه اختى «امامه» فانها تكون لولدى مثلى، فان الرجال لابد لهم من النسا. [جلاالعيون، ج 1، ص 218- عوالم، ج 11، ص 503- كافى، ج 5، ص 555، ح 6- روضه المتقين، ج 8 ص 123.] اى پسرعموى پيامبر! نخستين وصيت من اين است كه بعد از من با دختر خواهرم امامه ازدواج كن، زيرا او براى فرزندانم مثل من مهربان است و از سوى ديگر، داشتن همسر براى مردان يك ضرورت محسوب مى گردد.

اين حديث كه با عبارات مختلف در منابع شيعه و سنى آمده، مى رساند كه فاطمه عليهاالسلام در استيفاى حقوق شوهر، حتى دوران پس از وفاتش را نيز در نظر مى گيرد و شوهرش را به انتخاب همسر سفارش مى كند، زيرا چنانچه در حديث به طور منصوص العله اشاره گشته، معمولا مرد بدون زن و زن بدون شوهر نمى تواند زندگى مطلوب داشته باشد از اين جهت حضرت على عليه السلام بعد از شهادت حضرت فاطمه، در مدت كمتر از يك هفته با امامه ازدواج نموده و زندگى مشترك با وى را شروع كرد. [سفينه البحار، ج 1، ص 562- تزوج بعد وفاتها 