 در بيرون از خانه آواره كرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره اش بدون چاره....

على از درد او آگاه شد و مانند هميشه ايثار كرد و ديگران را بر خود و خانواده اش مقدم داشت و بدين وسيله يكى از دوستانش را كه مقداد نام داشت خوشحال و خوش دل ساخت.

على عليه السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مامور گشت شب را در خانه ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى پذيرى؟ مولاى متقيان سكوت كرد، چرا كه زمينه پذيرايى نداشت و فاطمه عليهاالسلام و حسنين گرسنه مانده بودند و پول تهيه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى دهى؟ يا بگو: بلى، تا با تو آيم و يا بگو: نه، تا راه ديگر پيش گيرم. على عليه السلام عرض كرد: يا رسول اللَّه! بفرماييد.

رسول خدا دست على را گرفت، دست در دست او به خانه ى فاطمه عليهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا ديدار كردند، فاطمه عليهاالسلام در حال نماز و نيايش بود و خدا را مى خواند، او صداى پدر را شنيد و به سوى او آمد و خوش آمد گفت و سفره را بازكرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سير كند و چاره نيافته ها را چاره ساز باشد.

على عليه السلام به فاطمه عليهاالسلام خيره خيره نگاه مى كرد و با زبان بى زبانى سوال مى نمود: يا فاطمه! اين طعام از كجا؟ پيش از آنكه فاطمه عليهاالسلام جواب گويد رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد:

يا على! هذا جزا دينارك من عنداللَّه.

اين غذا پاداش آن دينارى است كه به مقداد دادى.

خداوند به شما جريان زكريا و مريم را تكرار كرد. [اشاره است به آيه ى 37 سوره ى آل عمران كه زكريا موائد آسمانى را در محراب مريم ديد.] و از طعام هاى بهشتى مرحمت نمود... [محجه البيضا، ج 4، ص 213- بحار، ج 43، ص 59، و ج 41، ص 30 با اختصار.]

فاطمه عزيز پيامبر

هر پدرى فرزندان خود را به طور طبيعى دوست دارد، ولى عشق و علاقه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام، تنها از روى عاطفه و پيوند پدرى و فرزندى نبود، فاطمه عليهاالسلام يك انسان فوق العاده بود، او بر پيامبران پيشين برترى داشت، او سرور زنان عالم و محرم اسرار الهى بود، او مكمل رسالت و پناه ولايت به حساب مى آمد، از اين جهت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله از سوى پروردگار عالم وظيفه داشت فاطمه عليهاالسلام را گرامى بدارد و شان و عظمت وى را براى مردم اعلان كند...

رسول خدا علاوه بر فاطمه عليهاالسلام فرزندان ديگرى داشت، ولى هيچ كدام آنان جايگاه فاطمه عليهاالسلام را نداشته اند، زيرا روابط و پيوند پيامبر خدا با آن فرزندان متعارف و برحسب پيوند پدرى و فرزندى بود، ولى با فاطمه عليهاالسلام حساب الهى و جداگانه اى داشت و وظيفه اش فوق العاده بود.

ما در اين بخش از بحثهاى خود، تنها گوشه اى از واكنشهاى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را در مورد فاطمه عليهاالسلام به عنوان نمونه بيان خواهيم كرد. علاقه مندان به كتابهاى سيره ى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مراجعه فرمايند.

عبداللَّه بن عباس مى گويد: «كان رسول اللَّه اذا قدم من تغزيه قبل فاطمه [بحار، ج 37، ص 70.]؛ رسول خدا هرگاه از سفر و جنگها برمى گشت به سراغ فاطمه عليهاالسلام رفته و او را مى بوسيد.» نوع محبت و احترام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام به قدرى زياد و آن چنان ادامه داشت كه مورد اعتراض عايشه قرار گرفت، زيرا فاطمه عليهاالسلام در سنين نسبتا بزرگسالى بسر مى برد، حتى داراى زندگى مستقل و فرزندان بود، ولى پدرش او را مورد نوازش قرار مى داد، تا اينكه روزى عايشه گفت:

يا رسول اللَّه! اتقبلها و هى ذات بعل؟ فقال لها: اما واللَّه لو علمت ودى لها اذا لازددت لها ودا. [بحارالانوار، ج 37، ص 81.] اى پيامبر خدا! فاطمه عليهاالسلام را مى بوسى در حالى كه او متاهل و بزرگ شده است؟ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله جواب داد: سوگند به خدا اگر محبت و علاقه مرا نسبت به او بدانى، تو نيز علاقه مند مى گردى. و لذا عايشه مى گويد:

ما رايت احدا اشبه حديثا و كلاما برسول اللَّه من فاطمه و كانت اذا دخلت عليه قام لها من مجلسه و اخذ بيدها فقبلها و اجلسها فى مجلسه... [صحيح ترمذى، ج 2، ص 319- محجه البيضا، ج 4، ص 207- عوالم، ج 11، ص 130- بحار، ج 43 ص 40.] من كسى را از جهت سخن گفتن مثل فاطمه عليهاالسلام نديدم، او هنگامى كه به حضور پدرش مى رسيد، رسول خدا به احترام او از جايش برمى خاست و دستش را مى بوسيد و او را در جاى خود مى نشانيد.

ابن عباس، (ثوبان) غلام پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، عبداللَّه عمر و راويان ديگر نقل كرده اند:

كان النبى اذا اراد سفرا كان آخر الناس عهدا بفاطمه، و اذا قدم كان اول الناس عهدا بفاطمه... [محجه البيضا، ج 4، ص 208 و با تفاوت مختصر-بحار، ج 43، ص 40- عوالم، ج 11، ص 130.] عادت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله اين بود كه هنگام قصد سفر آخرين ديدارش با فاطمه و موقع بازگشت نخستين ديدارش با وى بود.

در دنباله اين حديثها آمده است كه رسول خدا وارد خانه زهرا مى گشت و با وى ديدار مى نمود و دست مباركش را بر سر او مى كشيد و آنچنان با وى برخورد مى كرد كه بينندگان را به تعجب وامى داشت. و لذا روزى اميرالمومنين على عليه السلام با آن همه سوابق و خدمات ارزنده و داراى امامت و ولايت كه دومين شخصيت عالم هستى بويژه جهان اسلام به حساب مى آييد سوال كردند:

يا رسول اللَّه! انا احب اليك ام هى؟ قال: هى احب الى منك، و انت اعز الى منها. [فرائد سمطين، ج 2، ص 62، ش 387.] اى پيامبرخدا! من برايت محبوبتر هستم يا فاطمه؟ پيامبر الهى جواب داد: براى من فاطمه عليهاالسلام از تو محبوبتر است، ولى تو از فاطمه عليهاالسلام برايم عزيزتر مى باشى.

فضائل و مناقب حضرت زهرا عليهاالسلام بيش از اينها است كه در محدوديت قلم و كاغذ آن هم به صورت محدود گنجانده شود، ولى ما به همين نمونه ها بسنده نموده،اميدوارم مورد قبول درگاه الهى و پيشگاه اهل بيت عليهم السلام بوده باشد.فصل دوازدهم: پرستش و نيايش فاطمه

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بيش از هر چيز به خودسازى و كمال جويى مى پرداخت و هر روزى كه از عمر او مى گذشت، عبادت و تهجدش رو به فزونى مى گذاشت و اكثر شبها را به دعا و پرستش خدا و شب زنده دارى مى گذرانيد.

در مورد عبادت فاطمه عليهاالسلام دوست و دشمن اعراف كرده اند كه وى پيشگامترين افراد در اين زمينه بوده است، چنانچه از حسن بصرى آمده است:

ما كانت فى هذه الامه اعبد من فاطمه، كانت تقوم حتى تورم قدماها.

در ميان امت اسلامى كسى بيش از فاطمه به عبادت نمى پرداخت. او آن چنان در اين زمينه پيش رفت كه پاهاى مباركش متورم شد. [سفينه البحار، ج 1، ص 421- عوالم، ج 11، ص 224- بحارالانوار، ج 43، ص 76 و 84.] حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مى فرمايند:

من در دوران كوچكى به سر مى بردم و مادرم را مى ديدم كه چ