نخست پوستى كه بر روى آن مى خوابيدند به عرب داد و گفت جز اين در خانه چيزى نداريم، ولى عرب آن را نگرفت و پس داد. سپس فاطمه عليهاالسلام دست به گردنبند برد كه يادگار و هديه دختر حمزه سيدالشهدا بود، آن را به عرب داد و فرمود: بگير، آن را بفروش مشكل خود را برطرف كن. عرب گردنبند را گرفت و شادمان خانه اميدش را ترك گفت و به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و پس از سخنانى سرانجام عمار ياسر آن را خريد و در عوض بيست دينار و دويست درهم، يك دست لباس و يك راس مركب داد و اعرابى فقير را خوشحال نمود... عمار گردنبند را به خانه آورد، آن را به عطر معطر ساخت و در برد يمانى گذاشت و تحويل غلامش داد و فرمود: «غلام! اين گردنبند را به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله تحويل ده، تو را نيزبه آن حضرت بخشيدم.» غلام به حضور پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رسيد و جريان را به عرض آن بزرگوار رسانيد، رسول خدا نيز فرمود: همين گردنبند را به فاطمه عليهاالسلام برسان و تو را به فاطمه بخشيدم.

غلام به در خانه فاطمه عليهاالسلام آمد و پس از عرض ادب و سلام گفت: اى دختر پيامبر اين گردنبند را پدرت مرحمت كرد و مرا به تو بخشيد.

فاطمه عليهاالسلام گردنبند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد كرد. در اين هنگام غلام خنديد و گفت: چه گردنبند بابركتى؟! گرسنه را سير كرد، عريان را پوشاند، فقيرى را غنى ساخت، برده اى را آزاد كرد و خود به صاحب اصليش برگشت. [بحارالانوار، ج 43، ص 56، ح 50- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 144- عوالم، ج 11، ص 184.]

ايثار در پذيرايى از عرب ميهمان

مهمان نوازى شوهر بستگى به ايثار و پذيرايى همسر او مى باشد، اگر اميرالمومنين على عليه السلام مهمان نواز بود و از نيامدن و نرسيدن مهمان محزون مى گشت، يكى از عواملش اطمينان خاطر از آمادگى و پذيرايى فاطمه عليهاالسلام بوده است. [رئى اميرالمومنين عليه السلام حزينا فقيل له: مم حزنك؟ قال: لسبع اتت لم يضف الينا ضيف. (بحارالانوار ج 41، ص 28).] روزى عربى مستمند كه از گرسنگى در رنج بود به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله رسيده، از درد گرسنگى به آن سرور شكوه كرد، حضرت نيز پيكى را به سراغ زنان خويش فرستاده، از آنان درخواست طعام كرد، ولى همگى گفتند: ما جز آب چيزى براى خوردن نداريم.

رسول خدا طبق معمول از ديگر مسلمانان كمك خواست، كه آن مرد گرسنه را مهمان خود كنند، باز طبق معمول على عليه السلام اظهار آمادگى كرد و عرب را به خانه آورد و از فاطمه عليهاالسلام در اين باره كمك خواست.

زهرا گفت: ما طعامى- جز به اندازه ى خوراك يك بچه- نداريم، ولى آن را به مهمان خود مى دهيم و خود در گرسنگى بسر مى بريم. [ماعندنا الا قوت الصبيله نوثر ضيفنا.] فاطمه عليهاالسلام با توافق اميرالمومنين، بچه ها را بدون طعام- به نهر طريقى بود- خوابانيد و خود نيز گرسنه ماند و على عليه السلام چراغ را- به بهانه معيوب بودن- روشن نكرد و در تاريكى شب از مهمان پذيرايى نمود و او را سير كرد و به مهمان چنين وانمود كرد كه او نيز طعام مى خورد، تا مهمان متاثر نگردد.

شب به پايان رسيد و صبح در مسجد حاضر شدند و با پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ديدار نمودند. رسول خدا از ديدن على عليه السلام گريه كرد و گفت: ديشب ملائكه خدا از مهمان نوازى شما تعجب كردند و آيه نهم سوره ى حشر: «و يوثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه» را در حق شما نازل كردند. [بحارالانوار، ج 41، ص 28 و ص 34، ص 59.] همين قضايا نشان مى دهد كه فاطمه عليهاالسلام تا چه مقدار ايثارگر بوده و چگونه فداكارى مى كرده است.

ايثار به پدر و...

فاطمه ى زهرا عليهاالسلام نه تنها براى افراد مستمند و بى چاره در خانه كمك و ايثار داشت، بلكه در داخل خانواده ى خود نيز ايثارگر بود و به هر يك از خانواده ى خود نيز ايثارگر بود و به هر يك از خانواده ى خويش اعم از شوهر و فرزندان ايثار مى كرد.

در فصل نهم متذكر شديم كه فاطمه عليهاالسلام خود نمى خورد و على عليه السلام را سير مى كرد، و خود گرسنه مى ماند و درد و رنج مى كشيد، ولى شوهرش را متوجه نمى ساخت، و حتى جاهاى مجروح و متورم بدنش را كه از هجوم و ضرب مهاجمين خونخوار و منافق به خانه اش صورت گرفته بود، از شوهرش پوشيده داشت و على آنها را هنگام غسل دادن پيكر پاك زهرا متوجه شد.

فاطمه عليهاالسلام به فرزندانش نيز ايثار داشت و شبانه روز براى آنان زحمت كشيد و دستاس نمود و با مهر و محبت بى نظير آنان را پرورش داد و راه و رسم پرورش فرزند را به پيروانش نشان داد. او در حالى كه مشغول كارهاى سخت و از جمله آرد كردن جو مى شد، از بچه هاى خود نيز غفلت نمى كرد و با آن حال به آنان مى رسيد و نوازش مى فرمود...

آرى اخلاق اصيل و واقعى، هر انسانى را در رفتار خانوادگيش بايد جستجو كرد، نه اخلاق بيرون مرزى و خارج از خانواده، كه معمولا در چنين مواقع، حقيقت يابى و حقيقت شناسى مشكل است، و اى بسا سر از تزوير حقه بازى درمى آورد.

زهرا تجسم ايثار به خانواده و توده هاى جامعه بود و در اين ميان از ايثارگرى او به پدرش نبايد غفلت كرد. وى روزى از پدر بزرگوارش در منزل خود پذيرايى نمود و با پاره نانى آن حضرت را سير كرد، در حالى كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز بود كه طعامى ميل نكرده بود و فاطمه عليهاالسلام دلش به حال پدر مى سوخت و از شدت عاطفه گريه مى كرد. [عوالم، ج 11، ص 131- بحار، ج 43، ص 40.] از حضرت على عليه السلام نقل شده است:

ما مشغول كندن خندق بوديم- كه بدين وسيله از تهاجم دشمن جلوگيرى نماييم- ناگاه فاطمه عليهاالسلام به حضور پدر رسيد و پس از عرض ادب، پاره نانى را به آن حضرت تقديم داشته و گفت: پدر! اين نانها را براى حسنين پخته بودم، اينك اينها را براى تو آوردم. پيامبر خدا آن نان را گرفت و گفت: فاطمه جان! اين نخستين طعامى است، كه در طول سه روز، پدرت ميل مى كند. [عوالم،ج 11، ص 135.] در روزگار ديگر رسول خدا به شدت گرسنه بود و نمى توانست تحمل كند، بدين منظور سر به بيوتات همسرانش زد، ولى چاره اى نشد، سپس به خانه فاطمه آمد، با كمال تاسف آنجا نيز طعامى نبود، پيامبر الهى با تمام گرسنگى از خانه دختر برگشت، در اين ميان دو عدد نان و مقدارى گوشت از يكى از همسايه ها به دست زهرا رسيد، آن بانوى ايثارگر آنها را در ظرفى گذاشت و يكى از فرزندانش را به دنبال پدر فرستاد و چنين گفت: سوگند به خدا، رسول خدا را بر خود و فرزندانم مقدم مى دارم. [و اللَّه لاوثرن بها رسول اللَّه على نفسى و غيرى...] رسول خدا دوباره وارد خانه دختر شد و از رسيدن تحفه و طعام آگاه گشت، در اين بين فاطمه عليهاالسلام غذا را به حضور پدرش آورد، ولى دست غيبى را كه از لطف خدا سرچشمه گرفته بود، بالاى سرش ديد، زيرا ظرف غذا پر از طعام بود، همگى كنار هم نشسته، خوردند و سير شدند و سپس زنان و همسران رسول خدا و همسايه هاى فاطمه عليهاالسلام نيز از آن بهره مند گشتند. [جلاالعيون شبر، ج 1، ص 136- بحار 43، ص 27- عوالم، ج 11، ص 164.] از مجموع اين قضايا نتيجه مى گيريم كه فاطمه عليهاالسلام ب