 كردند و از اين طريق احاديث و رواياتى را از آن بزرگوار به ديگران انتقال مى دادند، كه سلمان، ابوذر، مقداد و... از اين گروه بودند، و ما برخى سخنان سلمان را، در بحثهاى گذشته، از آن حضرت نقل نموديم.

علاوه بر اينها، سخنان در ربار آن حضرت در جمع مهاجرين و انصار در مسجد رسولخدا و خطابه هاى آتشين وى در كنار زنان مدينه كه به عيادتش شتافته بودند و همچنين احتياجات ارزشمند و دشمن شكن آن شفيعه ى روز جزا، همه و همه، نشان آموزش و پرورش آن حضرت به حساب مى آيد، كه باعث بيدارى و هدايت مومنين و خوار و زبونى منافقين و غاصبين خلافت مى گرديد.

علم و آگاهى فضه خادم اهل بيت

در پايان اين فصل توجه خوانندگان عزيز را به خادم اهل بيت، حضرت فضه كه سالها از محضر فاطمه ى عليهاالسلام كسب فيض كرد جلب مى كنم:

فضه زنى بود فقيه و دانا، كه عمربن خطاب در حق او گفت:

شعره من آل ابى طالب افقه من عدى. [رياحين الشريعه، ج 2، ص 317 نقل از: خصايص فاطميه.] يك رشته موى آل ابى طالب فقيه تر و داناتر از تمام قبيله عدى است.

لازم به توضيح است كه خليفه در مقام قضاوت بين فضه و شوهر او (سليك غطفان) اين جمله را گفت كه شوهر، از عدم موافقت فضه در زوجيت و مباشرت، شكوه داشت، در حالى كه فضه در مقام استبراء و كشف حال دوران عادت ماهانه بود.... [«قبيله عدى» فاميل و قبيله ى خود خليفه بوده است.] مرحوم علامه مجلسى- رضوان اللَّه عليه- در مورد فضه داستانى را نقل كرده، كه علم و آگاهيش را- كه قطره اى از علوم فاطمه ى زهرا مى باشد- ترسيم مى نمايد:

روزى يكى از زائران بيت خدا از قافله عقب ماند و در اين گيرودار متوجه زنى شد كه او نيز راه گم كرده و نمى دانست كجا رود. مرد پرسيد: «تو كيستى؟» (من انت؟) زن با خواندن آيه ى هشتاد و نه سوره ى زخرف به او تفهيم كرد كه چرا سلام نكردى؟ [و قل سلام فسوف يعلمون.] مرد: سلام عليك زن: و عليك السلام مرد: در اين صحرا چه مى كنى؟ «ما تصنعين ههنا؟» زن: خدا هر كسى را هدايت كند گمراه نمى شود. «و من يهداللَّه فماله من مضل». [زمر/37.] (او با خواندن اين آيه مرد را متوجه كرد كه گم شده است.) مرد: تو از جن هستى يا از جنس بشر؟ زن: اى بنى آدم! خود را مزين سازيد. «يا بنى آدم خذوا زينتكم [اعراف/ 31.] يعنى من از جنس بشر هستم.» مرد: از كجا مى آيى؟ زن: از راه دور «ينادون من مكان بعيد؛ [فصلت/44.] يعنى از مدينه مى آيم.» مرد: كجا مى روى؟ زن: براى افراد واجد شرائط واجب است به حج روند. «وللَّه على الناس حج البيت من استطاع اليه سبيلا. [آل عمران/ 97.]» (كنايه از اينكه عازم حج هستم.) مرد: كى از خانه خارج شده اى.

زن: ما زمين و آسمان را در شش روز آفريده ايم. «و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بينهما فى سته ايام [ق/ 38.]؛ يعنى شش روز است كه از مدينه خارج گشته ام.» مرد: آيا ميل طعام داريد؟ زن: ما آنان را جسد و بى روح خلق نكرده ايم كه نيازى به خوردن نداشته باشند. «و ما جعلناهم جسدا لاياكلون الطعام [انبيا 8.]؛ با اين تعبير و خواندن آيه مى رساند كه نياز به غذا و خوردن دارد.» مرد به او غذا داد و سپس گفت: كمى با شتاب حركت كن.

زن: خداوند هر كسى را به اندازه قدرتش مكلف ساخته. «لايكلف اللَّه نفسا الا وسعها [بقره/286.]؛ يعنى بيش از اين توانايى ندارم.» مرد: پس بيا تو را نيز به مركب خود سوار كنم.

زن: اگر در عالم دو خلق وجود داشت باعث فساد مى شد. «لو كان فيهما آلهه الا اللَّه لفسدتا [انبيا/ 22.]؛ آرى سوار شدن زن و مرد به يك مركب خطرناك است.» مرد از مركب خود پايين آمده و زن را بر آن سوار كرد. در اين هنگام زن اين آيه را خواند: «سبحان الذى سخر لنا هذا [زخرف/ 13.]؛ منزه است آن خدايى كه اين را براى ما مسخر كرد...» مرد مى گويد: بدين طريق خود را به قافله رسانديم، من از زن پرسيدم: آيا در ميان كاروان كسى را دارى؟ او با خواندن آيه ى 26 سوره ى ص، 144 آل عمران، 12 مريم و 11 طه، كه به ترتيب، نامهاى مبارك حضرت داوود، حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله، حضرت يحيى و حضرت موسى عليهم السلام است مرا متوجه چهار پسر خود كرد كه اين نامها را داشتند.

من با صداى بلند كاروان را مخاطب قرار داده و نام اين افراد را خواندم، ناگاه ديدم چهار نفر جوان به نزد من آمدند، از زن پرسيدم آنان كيستند؟ او با خواندن آيه ى 46 سوره ى كهف به من فهماند كه آنان پسرانم هستند.

آن جوانان به خدمت آن زن رسيدند. جوانان فوق العاده محبت مى كردند ،

زن از آنان با خواندن آيه ى بيست و شش سوره ى قصص خواست كه به من نيكى كنند. جوانان نيز هدايا و اشيايى به عنوان تشكر به من دادند...

من از آنان پرسيدم: اين زن كيست؟ آنان گفتند: اى مادر ما (فضه)- خادمه ى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام- است، كه بيست سال تمام سخنان خويش را با خواندن قرآن مى رساند.

حالا شما خوانندگان عزيز توجه فرماييد كه اگر فضه- خادمه زهرا- چنين باشد، معلم و مربى او كه تمام فضائل اخلاقى و كمالات انسانى و علوم سرشار خويش را از منبع فيض بى منتهاى الهى كسب كرده و در دامن پر مهر نبوت و رسالت تربيت شده و شايستگى همسرى ولايت و مادرى امامت گرديده است چگونه بوده است؟!فصل شانزدهم: حيا و عفت فاطمه

حيا، يك نيروى درونى مرموزى است كه انسان را از قبائح و كارهاى نامطلوب بازمى دارد و طبق احاديث اهل بيت، اين ويژگى در طبيعت زنان بيش از مردان گذاشته شده است.

حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام بسيار پاكدامن و عفيف بود و در طول زندگى خويش،- خواه در خانه پدر و يا خانه ى اميرالمومنين- تجسم حياء به حساب مى آمد.

در سخنان در ربار آن حضرت آمده است كه زن نيكو و شايسته، زنى است كه خود را از مردهاى بيگانه دور داشته و از ديدن نامحرم و همچنين از منظر ديد آنان در امان باشد. [و سائل الشيعه، ج 14، ص 172، ح 3.]

فاطمه و مرد نابينا

اميرالمومنين على عليه السلام مى فرمايند: روزى فاطمه عليهاالسلام در محضر رسول خدا نشسته بود كه مرد نابينايى اجازه ى ورود خواست. در اين حال دختر رسول گرامى اسلام اتاق پذيرايى را ترك كرده و در اندرون نشست. پس از رفتن ميهمان، پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله پرسيدند: چرا از مرد نابينا دور شدى در حالى كه او تو را نمى ديد؟ فاطمه عليهاالسلام جواب داد:

ان لم يكن يرانى فانى اراه، و هو يشم الريح. فقال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: اشهد انك بضعه منى. [عوالم، ج 11، ص 223، بحارالانوار، ج 43،ص 91، ح 16.] اگر او مرا نمى ديد، من وى را مى ديدم. علاوه بر اين؛ اگر او چشم نداشت كه مرا ببيند، از طريق بويايى مى توانست بو كند.

پيامبر خدا چون سخن دختر را شنيد فرمود: من شهادت مى دهم كه تو پاره ى تن من هستى.

از اين حديث استفاده مى شود كه دختر عالى قدر رسول خدا تا چه ميزانى شرم و حيا داشت؟ و چقدر از مردان بيگانه دورى مى جست؟ و تا ضرورتى نبود از كنار مردها نمى گذشت، هرچند فاطمه عليهاالسلام در مواقع حساس و لزوم به ميان جامعه آمده و سخنرانى كرده و از حق خود و ولايت شوهرش اميرالمومنين على عليه السلام دفاع نموده و اسلام را از دستبرد غاصبين خلافت و از انحراف و بدعتها مصون داش