لحسن! هرگز شما را فراموش نمى كنم. منتهى فراق هميشگى پيامبر اسلام مرا داغدار كرده و بدان جهت بسيار محزونم. على عليه السلام فرمودند:

يا سلمان! ائت منزل فاطمه بنت رسول اللَّه فانها اليك مشتاقه!

تريد ان تتحفك بتحفه قد اتحفت بها من الجنه...

يا سلمان! هرچه زودتر به منزل فاطمه عليهاالسلام برو، زيرا او عاشق ديدار تو است، و مى خواهد تحفه اى را كه از بهشت برايش رسيده براى تو نيز مرحمت فرمايد. [بحارالانوار، ج 43، ص 66، ح 59.] در دنباله ى اين حديث آمده است كه سلمان مى گويد: با عجله خود را به حضور زهرا رساندم، ديدم آن حضرت در اتاقى نشسته و از ديدن من با معجرش خود را پوشاند، [فلما نظرت الى اعتجرت.] سپس فرمود:

يا سلمان! جفوتنى بعد وفاه ابى؟ آيا مرا بعد از مرگ پدرم فراموش كرده اى؟ سلمان گفت: اى حبيبه ى من! آيا ممكن است كه من شما را ترك كنم؟!

آنگاه دستور داد بنشين و سپس مشغول صحبت شد و از ديدار خويش با حوريان بهشتى سخن گفت و به من تحفه اى داد كه از سوى خدا برايش رسيده بود.

اگر به دقت همين حديث را ملاحظه كنيم، خواهيم فهميد، كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام يك زن محجوب محجور نبود، بلكه وى براى اهداف بسيار مقدس با مردان مقدس در ارتباط بود و از دير آمدن و كم آمدن آنان گله مى كرد و شوهرش را به دنبال آنان مى فرستاد و در يك جلسه همنشين و همصحبت آنان مى شد، حتى با معجر و روسرى مى نشست و به آنان تحفه مى داد، آن هم تحفه ى بهشتى، تا جايى كه شوهرش اميرالمومنين على عليه السلام از ديدن سلمان به وى مى گويد: هرچه زودتر به حضور فاطمه عليهاالسلام برو كه او مشتاق ديدار تو مى باشد.

آرى فاطمه عليهاالسلام با اين گروه نشست و برخاست داشت و حوزه ى درسى برايشان تشكيل داده بود، و سخنان آموزنده و اطلاعات غيبى و دعاهاى مخصوصى را به آنان تعليم داد و دعاى نور كه آن را فاطمه عليهاالسلام، به سلمان ياد داد از اين مقوله به حساب مى آيد. [متن دعاى نور در فصل دوازدهم گذشت.] از مجموع اينها بايد نتيجه گرفت كه فاطمه عليهاالسلام زن اجتماعى بود. او در خانه مى نشست، ولى با اجتماع ارتباط داشت و افراد لايقى را تربيت مى كرد و از آنان به نفع اسلام و مسلمين استفاده مى نمود.

فاطمه در كنار مزار شهدا

تا ريخ زندگى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام نشان مى دهد كه او زن خانه نشين و پرده نشين نبود، بلكه به دستور و مضمون آيات و روايات زيادى، وى صله ارحام مى كرد و به ديدار خويشاوندان مى شتافت و با آنان نشست و برخاست داشت و پس از مرگ آنان، فراموششان نمى كرد و بر مزار آنان مى رفت و از خداوند متعال برايشان استرحام مى نمود.

در حديث صحيح السند از امام صادق عليه السلام نقل شده:

عاشت فاطمه بعد محمد صلى اللَّه عليه و آله خسمه و سبعين يوما، لم تركاشره و لاضاحكه تاتى قبور الشهدا فى كل جمعه مره بين الاثنين و الخميس فتقول هاهنا كان رسول اللَّه، و هاهنا كان المشركون. [عوالم، ج 11، ص 447، جلاالعيون شبعر، ج 1، ص 183.] فاطمه عليهاالسلام بعد از پيامبر خدا هفتاد و پنج روز زندگى كرد، در حالى كه خوشحال و خندان ديده نشد. او هفته اى دوبار در روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به زيارت شهداى احد مى رفت و آنها را زيارت مى كرد و محل جنگ رسول خدا با مشركين را دقيقا نشان مى داد.

اين حديث كه به سند صحيح از كافى نقل شده، مى رساند كه فاطمه عليهاالسلام علاوه بر زيارت اهل قبور، آمدنش به مزار شهدا، شخصا در جنگ احد نيز حضور داشت و محل را با چشمان مباركش ديده بود... و ابن ابى الحديد كه يكى از دانشمندان بسيار بزرگ و محقق اهل سنت است، در اين باره از واقدى نقل مى كند:

كانت فاطمه بنت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله تاتيهم بين اليومين و الثلاثه فتبكى عندهم و تدعو. [شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 40 از بيست جلدى ها.] فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله هر دو سه روز يكبار به كنار قبور شهداى احد مى آمد و در آنجا گريه مى كرد و براى مردگان و شهدا دعا مى نمود. و حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند:

ان فاطمه كانت تاتى قبور الشهدا فى كل غداه سبت فتاتى قبر حمزه و تترحم عليه و تستغفر له. [عوالم، ج 11، ص 222- بحارالانوار، ج 43، ص 90،ح 13- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 154.] فاطمه عليهاالسلام هر هفته صبحهاى روز شنبه به احد مى آمد و قبور شهدا را زيارت مى كرد و در كنار قبر حمزه مى ايستاد و براى وى دعا مى كرد و استرحام مى نمود. [اين حديث به سند معتبر از تهذيب شيخ گرفته شده.] از اين حديثها استفاده مى شود كه فاطمه عليهاالسلام به زيارت قبور شهدا مى رفت و برايشان استرحام مى نمود و از فداكاريهاى آنان در جنگ احد ياد مى كرد و به يادشان اشك مى ريخت.

ممكن است برخيها از تعبيرهاى «دوبار و يكبار در هفته» كه در روايات آمده است دچار مشكل شوند و نوعى اشكال در صحت روايات تلقى كنند، ولى بايد گفت: زيارت فاطمه عليهاالسلام هفته اى دو يا يك بار ممكن است به تفاوت زمان باشد، كه در يك مقطع، هفته اى دوبار مى رفت و بعدها هفته اى يكبار...

فاطمه و مداواى مجروحين جنگى

چنانچه در حديث صحيحى از امام صادق عليه السلام نقل شد، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام هنگام شتافتن به زيارت قبور شهدا در احد (محل جنگ بين سپاه اسلام و مشركين) را دقيقا نشان مى داد و اين مى رساند كه آن حضرت در اين جنگ حضور داشته، هر چند آمدن او بعد از مجروح شدن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله صورت گرفته باشد.

ابن ابى الحديد از واقدى نقل مى كند كه:

خرجت فاطمه عليهاالسلام فى نسا، و قد رايت الذى بوجه ابيها صلى اللَّه عليه و آله فاعتنقته، و جعلت تمسع الدم عن وجهه... [شرك نهج البلاغه، ج 15، ص 35- 36.] فاطمه عليهاالسلام با گروهى از زنان مدينه از خانه خارج شد و چون چهره ى مجروح پدرش را ديد، او را در آغوش گرفته و خون از صورت مباركش پاك مى كرد. سپس آبى فراهم نمود و خونهاى چهره رسول خدا را شست و شمشير او را پاك كرد و آبى به دست آن حضرت داد كه بياشامد، ولى ممكن نشد.

در اين تاريخ آمده است: زنانى كه از مدينه آمده بودند چهارده نفر بودند، كه فاطمه عليهاالسلام يكى از آنان بود، آنان نان و آب با خود حمل مى كردند و در كنار رزمندگان به آنها آب و نان مى دادند و جراتشان را پانسمان مى نمودند. [و كن اربع عشره امراه، قد جئن من المدينه يتلقعين الناس، منهن فاطمه عليهاالسلام يحملن الطعام و الشراب على ظهورهن و يسقين الجرحى و يداوينهم.] خوانندگان عزيز ملاحظه مى كنند كه فاطمه عليهاالسلام تنها در چهارچوبه ى خانه زندگى ننموده، بلكه او ضمن حفظ قداست و تقوا، در هنگام لزوم به اجتماع قدم گذاشته و در كنار رزمندگان از كيان اسلام و مسلمين دفاع نموده، هر چند اين دفاع در پذيراى از جنگجويان و پانسمان مجروحان بوده است.

فاطمه در ميدان سياست

چون پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله وفات كرد و دشمنان على و فاطمه عليهاالسلام با يك برنامه ريزى حساب شده ى قبلى توانستند خلافت را از دست على عليه السلام گرفته و صاحب حق را از حقش محروم كنند، متقابلا دخت