 گرامى پيامبر اسلام نيز با تمام توان وارد ميدان سياست شده و با انواع راهها و شيوه ها، عليه حكومت غاصب قيام كرد.

او در كنار اميرالمومنين به همراه فرزندانش (حسن و حسين عليهم السلام) تا چهل روز پس از رحلت رسول خدا به در خانه هاى مهاجرين و انصار مى رفت و آنان را در غصب خلافت، توسط حكومت وقت هشدار مى داد. [عوالم، ج 11، ص 600- شرح ابن ابى الحديد، ج 6، ص 12- 13 و ج 2، ص 47.] فاطمه عليهاالسلام در مسجد رسول خدا در ميان مهاجرين و انصار با ابوبكر به مبارزه برخاست و او را كه غاصب فدك بود محكوم كرد و مردم حاضر در مسجد را با سخنان خود به گريه واداشت و جوى فراهم ساخت كه همه دانستند كه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مظلوم شده است.

زهراى مظلوم چون نتوانست در برابر غاصبان خلافت، كارى به پيش برد و حق بر بادرفته ى خويش را پس بگيرد، روش مبارزاتى خود را به صورت گريه شروع كرد و شب و روز با اشك چشم خود نشان داد كه از حكومت وقت ناراضى است، اگرچه ظاهرا رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و فراق پدر، انگيزه اول در اين ناله ها بود.ولى همگان مى دانستند كه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله آنقدر بى صبر نيست كه در فوت پدر هميشه گريه كند، بلكه گريه او در اثر مصائبى است كه حكومت غاصب براى او فراهم كرده است.

دانشمند اهل سنت در تاريخهاى خود مى نويسد: فاطمه عليهاالسلام آن چنان از دو خليفه ى اول و دوم ناراضى و ناراحت بود، كه با آنان قهر كرد و از ستم آن دو روبه سوى قبر پدر كرد و فرمود:

يا ابتاه! يا رسول اللَّه! ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب وابن ابى قحافه؟ [الامامه و السياسه، ج 1، ص 12 و 13 و تاريخ طبرى، ج 3، ص 210.] اى پدر و اى رسول خدا! ما بعد از تو چه روزگار سياهى از پسر خطاب و پسر ابى قحافه داشته ايم؟!

ابن ابى الحديد (امام معتزلى) پس از تحقيق و بررسى در مورد واكنش حضرت فاطمه عليهاالسلام به ستمهاى وارده از سوى حكومت وقت مى نويسد: و الصحيح عندى انها ماتت واجده على ابى بكر و عمر و انها اوصت الا يصليا عليها. [شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 50.] نتيجه تحقيقم اين است كه فاطمه عليهاالسلام با دل پر درد از ابوبكر و عمر از دنيا رفت و وصيت كرد: آن دو بر جنازه اش نماز نخوانند.

پس ملاحظه مى كنيد كه همه ى اين عكس العملها، در باربر حركت ستمگرانه ى حكومت وقت به اميرالمومنين و فاطمه، يك برنامه ى سياسى و مبارزه ى اجتماعى است كه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله انجام داده است. و بر همين اساس آن بانوى با فضيلت به اميرالمومنين وصيت كرد كه شبانه او را غسل دهد و شبانه دفن كند و همه كارها را از چشم غاصبان پنهان نمايد و اين وصيت را نوعى مبارزه ى منفى عليه آنان تلقى مى كند.

از اين جهت اميرالمومنين فاطمه عليهاالسلام را شبانه غسل داد و كفن كرد و شب هنگام با يك برنامه ريزى دقيق جسم او را دور از چشم عامه ى مردم دفن كرد و قبر وى را آشكار نساخت و تا روز قيامت آشكار نخواهد شد و اين خود نشانه ى نارضايتى فاطمه عليهاالسلام از حكومت وقت را دربردارد.

در پايان اين فصل نتيجه مى گيريم كه حضرت فاطمه عليهاالسلام در تمام ميدانها اعم از عبادى، اجتماعى، سياسى، فرهنگى، خانه دارى و... امتحانات خوبى پس داده و همه اش اسوه و نمونه زنان عالم خلقت مى باشد.فصل بيست و يكم: فدك فاطمه

بحث و بررسى در مورد فدك، هر چند كتاب مستقلى لازم دارد و طبيعتا از عهده ى اين كتاب خارج است، ولى چون اين موضوع ارتباط تنگاتنگ با سيره ى فاطمه ى زهرا عليهاالسلام دارد قهرا ما نيز- هر چند به اختصار- اين مساله مهم تاريخى را بررسى مى كنيم. [علاقه مندان تفصيل، به كتابهاى مستقلى كه توسط بزرگان و محققين عالى قدر در اين باره نگارش يافته مراجعه فرماييد.] در بحث فدك، علاوه بر جنبه ى جغرافيايى و اقتصادى آن، بايد بررسى كنيم كه حضرت زهرا عليهاالسلام در اين زمينه چه ادعائى داشت؟ و آيا به هدفش رسيد يا نه؟ و آيا آن حضرت در مناظره با غاصبين فدك چه دلائلى را ارائه كرد؟ و دلائلش از نظر عرف و عقل مقبول بود يا خير؟! و اينكه فدك به چه هدفى از دست فاطمه عليهاالسلام گرفته شد؟ و چرا پس از اثبات ادعا از سوى فاطمه، آن را به صاحبش تحويل ندادند؟ و آيا فدك در طول تاريخ هميشه در دست خلفا و امرا بود و به اصطلاح اموال عمومى بود و يا آن را به فرزندان فاطمه عليهاالسلام برگرداندند؟ و چرا اميرالمومنين پس از رسيدن به حكومت، فدك را از اموال عمومى جدا نساخت؟ و بحثهاى ديگرى كه ان شااللَّه به اختصار مورد عنايت خوانندگان عزير قرار مى گيرد.

وضع جغرافيايى فدك

فدك، دهكده اى است در نزديكى خيبر كه در سال هفتم هجرت نبوى به تصرف پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله درآمد. اين سرزمين حاصلخيز تا مدينه منوره يكصد و چهل كيلومتر فاصله دارد. چنانچه از تاريخ و روايات اسلامى استفاده مى شود، در هنگامى كه فدك در اختيار رسول گرامى اسلام قرار گرفت، درختان سرسبز و پرثمرى داشت و تعداد آنها را برابر تمام درختان شهر كوفه دانسته اند. [شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 236.] در حديث آمده است كه چون مهدى عباسى به خلافت رسيد، به مظالم عباد رسيدگى كرد، از آن جمله حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام به او فرمود: چرا حق ما را به ما نمى دهى؟ مهدى گفت: يا ابالحسن! چه مى خواهى؟ حضرت جريان فدك را بازگو كرد خليفه از حدود آن پرسش نمود.

امام كاظم فرمودند: حدود آن از چهار طرف عبارتند از: عدن، سمرقند، آفريقا، كناره ى درياى روم و ارمنستان.

مهدى عباسى از شنيدن اين حدود به وحشت افتاد و گفت: بايد دراين باره فكر كنم. [و سائل الشيعه، ج 6، ص 366، ح 5 با حاشيه و شرحش.] بنابراين فدك دهكده اى است با فضاى زيبا و درختان زياد و پرثمر كه در شمال مدينه به فاصله ى صدوچهل كيلومتر قرار گرفته، كه مسافران با مركبهاى تندرو در دو روز اين مسافت را مى پيمايند. (قريه بالحجاز بينها و بين المدينه يومان) و حدود تعين شده در حديث امام كاظم عليه السلام، اشاره اى است به كناره گيرى خلفاى جور كه بر اين سرزمين وسيع اسلامى امارت مى كردند...

تاريخچه ى فدك فاطمه

جنگ خيبر با پيروزى لشكر اسلام كه مرهون شجاعتهاى اميرالمومنين على عليه السلام بود، به پايان رسيد و رعب و هراس عجيبى در دل دشمنان افكند. مردم فدك كه نزديكترين افراد به خيبرى ها بودند، وحشت بيشترى داشتند، لذا شخصى را به خدمت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرستاده و پيشنهاد دادند ما حاضريم سالانه نصف درآمد محصولات خويش را در اختيار شما بگذاريم، كه در مقابل آن، جان، مال و ناموسمان از طرف سپاه اسلام تضمين گردد. رسول گرامى اسلام كه هميشه طرفدار صلح و آشتى بود، از اين پيشنهاد استقبال نموده، شخصى را به نام محيط- به نمايندگى خويش- به حضور سران فدك فرستاد. نماينده پيامبر خدا با يوشع بن نون كه رياست دهكده را داشت به گفتگو پرداخته و صلحنامه را به امضا رساندند.

از آن تاريخ نصف درآمد دهكده ى فدك به اختصاص و خالصه پيامبر درآمد و مسلمانان نيز موظف شدند متقابلا از حقوق