 اهل سنت كه عشق على عليه السلام و تعصب شديد به خلفا دارد و خلاف آنان را معمولا توجيه مى كند، در اين زمينه پس از دهها صفحه تحقيق و بررسى سرانجام اظهار مى دارد:

«اين حديث منسوب به پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، از طريق ديگران نقل نشده و فقط جناب آقاى ابوبكر آن را اظهار كرده اند.» [شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 221. (هذا حديث غريب. لان المشهور انه لم يرو حديث انتفا الارث الا ابوبكر وحده).] و سپس در جاى ديگر پس از نقل مباحثه ى علماى برجسته شيعه و سنى، قول شيعه را تاييد كرده و حديث مجعول را تنها به ابوبكر نسبت مى دهد. (قلت: صدق المرتضى رحمه اللَّه فيما قال: اما عقيب وفات النبى صلى اللَّه عليه و آله و مطالبه فاطمه عليهاالسلام بالارث، فلم يرو الخبر الا ابوبكر وحده. [شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 221. (هذا حديث غريب. لان المشهور انه لم يرو حديث انتفا الارث الا ابوبكر وحده). ص 245.]). و خود زهرا عليهاالسلام چون اين سخن ناموزون و مجعول ابوبكر را شنيد پرسيد:

ابوبكر! بگو ببينم كه وارث پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله تو هستى يا اهل و عيال او؟ ابوبكر گفت: بلكه عيال و خانواده او.

زهرا عليهاالسلام فرمود: بنابراين سهم پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و اهل بيت او چه شد؟ [انت ورثت رسول اللَّه (ص) ام اهله؟ قال: بل اهله. قالت: فما بال سهم رسول اللَّه؟.] باز ابن ابى الحديد از اين محاجه نتيجه مطلوب گرفته، مى گويد:

فى هذا الحديث عجب، لانها قال له: انت ورثت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله ام اهله؟ قال: بل اهله. و هذا تصريح بانه صلى اللَّه عليه و آله موروث يرثه اهله. [ابن ابى الحديد، ج 16، ص 219.] اين حديث بسيار عجيب است زيرا؛ فاطمه عليهاالسلام فرموده: تو از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله ارث مى برى يا ما خانواده اش؟! و ابوبكر گفته: بلكه شما خانواده اش. اين اعترافى است كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ارث مى گذارد و خانواده اش از او ارث مى برند. (پس حديث مجعول ابوبكر بدون شبهه صحت نداشته و دروغ است.) [اين مطالب از كتابهاى: شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 209 تا آخر كتاب- احتجاج طبرسى ج 1، ص 131 بع بعد استفاده شده.]

مناظره ى اميرالمومنين با ابوبكر

فاطمه عليهاالسلام پس از سخنرانى در مسجد و مناظره ى با ابوبكر، به خانه برگشت و در يك وضع دلخراش با اميرالمومنين ديدار كرد و از بى تفاوتى و بى تاثرى خليفه گزارش كرده، از جمله گفت:

يابن ابى طالب! اشتملت شمله الجنين، و قعدت حجره الظنين، نقضت قادمه الاجدل، و خانك ريش الاعزل، هذا ابن ابى قحافه، يبتزنى نحله ابى... [جلاالعيون شبر، ج 1، ص 210.] اى اميرالمومنين! تو فرزند مردى با غيرت، شجاع و دادرس مظلوم، همچون ابوطالبى، چرا چون جنين محصور مانده و مانند بى چاره ها و متهم ها در خانه نشسته اى؟ تو در گذشته با شجاعت بى نظيرت بالهاى شجاعان را مى شكستى ولكن اكنون گوشه نشينى را برگزيده اى. هان! اين پسر ابوقحافه با وجود تو بر من ستم كرده و عطيه پدرم را از من به يغما برده است.

على عليه السلام ضمن شنيدن اين سخنان، زهرا عليهاالسلام را براى رضاى خدا و حفظ اسلام به صبر و بردبارى دعوت كرد، ولى خود عازم مسجد شد و خليفه را مخاطب قرار داده، فرمود: «يا ابابكر! چرا فاطمه عليهاالسلام را از حق مسلم خود، محروم ساخته اى؟ در حالى كه او مالك فدك در زمان پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و بعد از رحلت او بود؟ [يا ابابكر لم منعت فاطمه ميراثها من رسول اللَّه؟ و قد ملكته فى حياه رسول اللَّه...]».

ابوبكر: فدك مال عموم مسلمانان است مگر اينكه فاطمه عليهاالسلام شاهد بياورد كه پيامبر خدا آن را به او داده، و گرنه حقى در آن ندارد.

على عليه السلام: ابوبكر! مى خواهى در ميان ما برخلاف حكم خدا عمل كنى؟ ابوبكر: نه.

على عليه السلام: اگر در دست مسلمانان چيزى باشد و من ادعا كنم كه آن مال من است چه مى كنى؟ از چه كسى شاهد مى خواهى؟!

ابوبكر: از تو مى خواهم كه دليل بياور.

على عليه السلام: پس چرا فاطمه عليهاالسلام شاهد بياورد كه فدك مال او است؟ درحالى كه از زمان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله اين سرزمين در اختيار او قرار گرفته است؟!

ابوبكر ديگر ساكت شد و در برابر على سخنى نداشت، ولى رفيق او خليفه دوم كه عامل اين همه تحريكات بود، به جلو آمد و گفت:

يا على! ما قدرت مناظره با تو نداريم، اين سخنان را رها كن، چنانچه شاهد آورديد كه اين سرزمين مال فاطمه عليهاالسلام است مانعى ندارد، وگرنه تو و فاطمه عليهاالسلام حقى در فدك نخواهيد داشت.

على عليه السلام: ابوبكر! آيا قرآن خوانده اى؟ ابوبكر: بلى.

على عليه السلام: بگو ببينم كه آيه ى تطهير [انما يريداللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. (33/ احزاب).] و در حق چه كسانى نازل شده؟ در حق ما يا غير ما؟!

ابوبكر: در مورد شما.

على عليه السلام: اگر شهودى شهادت دهند كه فاطمه عليهاالسلام مرتكب كار خلافى شده چه مى كنى؟ ابوبكر: مانند ديگران براى وى حد جارى مى كنم.

على عليه السلام: در اين صورت در پيشگاه خدا جزو كافران مى گردى.

ابوبكر: چرا؟ على عليه السلام: زيرا در اين فرض شهادت خدا را درباره ى او نپذيرفته و شهادت ديگران را پذيرفته اى، چون خداوند به پاكى فاطمه عليهاالسلام گواهى داده است،همان طورى كه در مورد فدك چنين كردى و حكم خدا و پيامبرش را كه فدك را به فاطمه عليهاالسلام واگذار كرده اند رد كردى.

مردم چون اين سخنان را شنيدند به همديگر گفتند: على عليه السلام راست مى گويد.[احتجاج طبرسى، ج 1، ص 122- 123- عوالم، ج 11، ص 428.] در برخى احاديث آمده است چون ابوبكر اين سخنان را شنيد و اميرالمومنين را در شهادت دادن، به مالكيت فاطمه عليهاالسلام به فدك پذيرفت، دستور داد قباله اى تنظيم كرده و به فاطمه عليهاالسلام بدهند و على عليه السلام با خوشحالى جلسه را ترك كرد.

فاطمه ى زهرا سرانجام قباله را از خليفه گرفت و عازم خانه شد، ولى مع الاسف با خليفه دوم روبرو گرديد و او از جريان آگاه شد و عمر هر طور بود قباله را از فاطمه عليهاالسلام گرفت و به حضور خليفه آورد و گفت:

«شهادت على كه ذى نفع است پذيرفته نيست، آنگاه در حضور خليفه قباله را پاره كرد. [شرح ابن ابى الحديد، ج 166، ص 274- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 122 چاپ نجف- سيره حلبى، ج 3، ص 400.]».

با چه انگيزه اى فدك را غصب كردند؟!

از مجموع بحثهاى اين فصل كه مستند به آيات و روايات و اظهارات دانشمندان اهل تسنن بود، نتيجه مى گيريم كه مساله فدك و مالكيت زهرا بر آن سرزمين، حتى براى خود خليفه ى اول و دوم كه آن را غصب كردند ثابت بود و در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه آنان با چه انگيزه اى آن را تصرف كردند؟ نخست جواب آن را از دانشمندان بزرگ اهل تسنن بود، نتيجه مى گيريم كه مساله فدك و مالكيت زهرا بر آن سرزمين، حتى براى خود خليفه ى اول و دوم كه آن را غصب كردند ثابت بود و در اينجا اين سوال پيش مى آيد كه آنان با چه انگيزه اى آن را تصرف كردند؟ نخست جواب آن را از دانشمندان بزرگ اهل سنت جناب آقاى ابن ابى الحديد نق