تمسكوا؟ و على ايه ذريه اقدموا و احتنكوا؟ لبئس المولى و لبئس العشير، و بئس للظالمين بدلا استبدلوا، واللَّه الذنابى بالقوادم و العجز بالكاهل، فرغما لمعاطس قوم يحسبون انهم يحسنون انهم يحسنون صنعا، الا انهم هم المفسدون ولكن لايشعرون. و يحهم، افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لايهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون. اما لعمرى لقد لقحت فنظره ريثما تنتج ثم احتلبوا ملا القعب دما عبيطا و ذعافا مبيدا، هنالك يخسر المبطلون، و يعرف التالون غب ما اسسه الاولون. ثم طيبوعن دنياكم انفسنا و اطمانوا للفتنه جاشا و ابشروا بسيف صارم و سطوه مغتد غاشم و هرج شامل و استبداد من الظالمين. يدع فيئكم زهيدا و جمعكم حصيدا فياحسره لكم و انى بكم؟ و قد عميت عليكم انلزمكموها و انتم لها كارهون. [احتجاج طبرسى، ج 1، ص 147- بحارالانوار، ج 43، ص 158- عوالم، ج 11، ص 458- شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 233- رياحين الشريعه، ج 2، ص 43.] من صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما كاره و به مردانتان خشمگينم. آنان را از دهان خويش به دور انداخته و در اثر تعمق در افكار و حركتشان به شدت بغضشان را در دل گرفتم... آنان در عذاب الهى پيوسته در آتش خواهند بود. و اى بر آنان، چگونه خلافت رسول خدا را از مواضع اصلى دور ساختند؟! و از خانه اى كه جبرئيل امين در آنجا فرود مى آمد به خانه ديگرى بردند؟! اين كار زيان بزرگى را متوجه آنانت خواهد ساخت.

مى دانيد چرا به شوهرم اميرالمومنين توجه نكردند؟ و چرا وى را رها نموده، به جاى ديگرى روآوردند؟ از شمشير او دل پرى داشتند، زيرا على قهرمانان و شجاعان اينان را به خاك هلاكت افكند و از مرگ نهراسيد و در راه خدا با دشمنان او سازش نكرد...

اگر مردان شما به او جفا نمى كردند و اجازه مى دادند كه او به كرسى خلافت بر حق او بنشيند، به سود شما حركت مى نمود و با آرامش تمام مركب خلافت را سالم به مقصد نهايى مى رسانيد و هيچ رنج و زحمتى به كسى متوجه نمى شد... و خود نيز از آن سوء استفاده نمى كرد و جز به اندازه ى نياز از آن بهره مند نمى شد، در حكومت او منافق و مومن، درستكار و خائن، زاهد و حريص... روشن و مشخص مى گرديد و زمين و آسمان بركات خويش را بر شما ظاهر مى ساخت ولى مردان شما، ره به بيراهه رفته و بزودى به سزاى اعمالشان خواهند رسيد... نمى دانم آنان چرا دوست بدى انتخاب كردند و سرپرست نامناسبى براى خويش گماردند؟! بدانيد كه آنان فاسدانند ولى نمى دانند. و اى بر آنان. كسى كه به راه حق حركت مى كند سزاوار پيروى است يا آنكس كه راه نيافته بايد از ديگرى راهنمايى بگيرد؟!

شما در اثر اين انتخاب بد، به جاى شير از پستان شتر خلافت، بايد خون بدوشيد و با زهر زندگى مسموم گرديد و گرفتار استبداد و ستمگرى باشيد...

سويد بن غفله كه راوى اين خطبه است مى گويد: زنان مدينه به خانه هايشان مراجعت نموده و شوهران خويش را از سخنان آن حضرت باخبر ساختند و لذا گروه زيادى از مردم مدينه به حضور فاطمه ى زهرا عليهاالسلام آمده و اعتذار نمودند .. ولى حضرت آنان را نبخشيد و فرمود: از نزد من دور شويد؟ پس از آنكه مرتكب اين گناه بزرگ شديد به دروغ عذرخواهى مى كنيد؟ شما كه عذر نداريد.فصل بيست و سوم: نقش فاطمه در ولايت اميرالمومنين

در فصل نهم ملاحظه فرموديد كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام، در انجام وظايف شوهردارى، تا چه حد ايثارگرى داشته و به شخصيت اميرالمومنين عليه السلام احترام گذاشته و براى جلب رضايت خاطر آن حضرت چه مشكلاتى را تحمل نموده و در خزانه ى اسرار فاطمى به پيشگاه الهى سوغات برد. و در حركتهاى سياسى آن بانوى نمونه ملاحظه مى كنيم كه آن بزرگوار، با تمام توان در برابر دسيسه هاى شيطانى منافقين ايستادگى نموده و با شيوه هاى مختلف از حريم ولايت دفاع نموده است، تا جايى كه با بذل جان و سياست بى نظير، دلها را متوجه مولى ساخت...

ما در اين فصل، به نمونه ى اندى از شيوه هاى سياسى و ايثارگرى و فداكارى آن حضرت در دفاع از مقام ولايت پرداخته و داورى را به خوانندگان عزيز واگذار مى كنيم:

ولايت اميرالمومنين در خطبه هاى فاطمه

دختر گرامى پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله پس از رحلت رسول خدا و غصب فدك،در ميان گروهى از زنان مدينه به مسجد رسول اللَّه آمده و در آنجا خطبه ى پرمحتوايى را ايراد كرد و مردم را متاثر ساخت و آن چنان عاطفه ى مردم را تحريك كرد كه تاريخ نظير آن را نديده است. [شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 212.] در اين خطبه پس از حمد خدا و درود بر پيامبر؛ آنگاه كه به اصل مطلب مى پردازد، در چندين جا سخن از مولاى متقيان به ميان آورده و از شخصيت بى نظير او تعريف و توصيف كرده است.

اينك فرازهايى چند از جملات آن حضرت را در اين باره تقديم خوانندگان عزيز مى نماييم:

ايها الناس! اعلموا انى فاطمه و ابى محمد... فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابى دون نسائكم، و اخا ابن عمى دون رجالكم.

اى مردم! بدانيد كه من فاطمه دختر محمد صلى اللَّه عليه و آله هستم، اگر بخواهيد پدرم را خوب بشناسيد، خواهيد ديد كه رسول خدا پدر من است، نه پدر زنان شما و برادر پسر عمويم على عليه السلام، نه برادر مردان شما...

قابل توجه است كه فاطمه عليهاالسلام نه تنها على عليه السلام را برادر پيامبر خدا مى داند، بلكه بعكس رسول خدا را برادر اميرالمومنين مى داند. (دقت فرماييد). سپس در جاى ديگر خطبه مى فرمايند:

قذف اخاه فى لهواتها، فلاينكفى حتى يطاصماخها باخمصه، و يخمد لهبها بسيفه، مكرودا فى ذات اللَّه، مجتهدا فى امراللَّه، قريبا من رسول اللَّه، سيدا فى اوليا اللَّه، مشمرا، ناصحا، كادحا...

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله برادرش على عليه السلام را در كام مرگ و خطر مى افكند، و او نيز برنمى گشت مگر اينكه با شجاعت خود دشمن را مغلوب كند و شر آتشين آنان را با شمشيرش خاموش سازد. على عليه السلام آنقدر در راه خدا تلاش كرد كه فرسوده شد و در امر الهى كوشيد، مردى بود كه محرم رازهاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله به حساب مى آمد، او سرور اوليا اللَّه، آماده جهاد و خدمت، دلسوز مردم، پرتلاش و فعال بود...

مطرح كردن اين صفات والايى آن هم در محضر جمع آشفته و پرغوغاى غاصبين بسيار ارزشمند و براى منافقين كوبنده بود، تا جايى كه خليفه ى اول، در آغاز سخنانش- در جواب فاطمه- به برترى اميرالمومنين و اخوت او با رسول خدا اعتراف مى كند. و در خطبه اى كه فاطمه عليهاالسلام براى زنان مدينه ايراد كرد، صريحا فرمود: و ما الذى نقموا من ابى الحسن؟ نقموا منه واللَّه نكير سيفه، و قله مبالاته بحتفه، و شده و طاته، و نكال و قعته، و تنمره فى ذات اللَّه واللَّه لو تكافوا عن زمام نبذه رسول اللَّه اليه لاعتلقه، و لساربهم سيرا سجحا، لايكلم خشاشه، و لايتعتع راكبه و لاوردهم منهلا صافيا...

چه باعث شد از اميرالمومنين اعراض كنند؟ اعراض نكردند مگر به خاطر شمشير او كه سران مشركين را درو كرد و به اينكه او نسبت به مرگ بى اعتنا بود و در جنگ آن چنان پيش مى رفت كه دشمنان را مى گرفت و مى كشت 