 براى رضاى خدا خشم مى گرفت....

سوگند به خدا اگر زمام خلافت را كه رسول خدا در اختيار على عليه السلام قرار داده بود، از كف او خارج نمى ساختند، وى مردم را بدون مشكل پيش مى برد و قافله را سالم به مقصد مى رسانيد و هيچ درد و رنجى متوجه آنان نمى شد، ولى...

فاطمه عليهاالسلام در اين فراز به طور صريح از ولايت به حق اميرالمومنين كه از جانب خدا، پيامبر اسلام در اختيار وى قرار داده، سخن به ميان آورده و مسير صحيح خلافت علوى را ترسيم نموده و سپس به ستمهاى وارده از سوى حكومت غاصبين پرداخته است... [متن كامل اين خطبه ها در فصل قبلى گذشت.]

فاطمه از مهاجرين و انصار يارى مى طلبد

چون غاصبين با توطئه قبلى، خلافت على عليه السلام را اشغال كردند، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام، در كنار شوهر و فرزندانش به يك تلاش همه جانبه دست زد و شبانه به در خانه هاى مهاجرين و انصار آمد و گفت:

«اى مهاجرين و انصار! به يارى خدا بشتابيد. من دختر پيامبر شما هستم و شما با آن حضرت بيعت كرده ايد كه از او و فرزندانش مثل خود و فرزندانتان دفاع كنيد. بنابراين بر تعهدات خويش عمل نماييد. (ولى كسى او را يارى نكرد.)» در اين حديث آمده است كه فاطمه عليهاالسلام چهل شب متوالى اين دعوت را ادامه داد، ولكن با بى مهرى و بى تفاوتى آنان روبرو گشت. [عوالم، ج 11 ، ص 600.] حضرت امام باقر عليه السلام در اين زمينه مى فرمايند:

ان عليا حمل فاطمه على حمار، و ساربها ليلا الى بيوت الانصار يسالهم النصره،و تسالهم فاطمه الانتصار له... [ابن ابى الحديد، ج 6، ص 13.] على عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را شبانه در حالى كه وى را بر مركب سوار مى كرد، به در خانه هاى انصار مى آورد و علاوه بر خود على عليه السلام، فاطمه از آنان براى خلافت حضرتش استمداد مى كرد.

مرحوم شبر با سند معتبر از طريق سليم بن قيس از حضرت سلمان و عموى پيامبر خدا (عباس) نقل نموده، كه حضرت على عليه السلام به همراه فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام به همه ى اصحاب بدر مراجعه نموده و از آنان براى گرفتن خلافت خويش استمداد نمود ولكن جز عده اى قليل اعلان آمادگى نكردند.

حضرت به آن گروه افرادى كه جواب مثبت داده بودند فرمود: فردا صبح همگى به نشانه ى بيعت براى مرگ، سرهاى خويش را تراشيده و سلاح بر دست در فلان جا آماده شويد.

در اين حديث آمده است كه جز سلمان، ابوذر، مقداد و زبير كس ديگرى به صحنه نيامد. [جلاالعيون، ج 1، ص 191.] و در يك حديث ديگر (خطبه ى طالوتيه) مى خوانيم كه در پى دعوت آن حضرت و فاطمه ى زهرا عليهماالسلام، شبانه سيصد و شصت نفر اعلان آمادگى كردند و اميرالمومنين عليه السلام فرمودند: هر كس مى خواهد فردا در كنار من با تمام وجود، با دشمنان به مبارزه برخيزد، سرهاى خويش را تراشيده و با حمل سلاح و شمشير در فلان مكان (احجار الزيت) حاضر گردد.

اميرالمومنين به نشانه ى آمادگى براى مرگ، خود سرش را تراشيد و در احجار الزيت حاضر شد و در آن روز جز پنج نفر: (ابوذر، مقداد، حذيفه، عمار و سلمان)از كسى خبرى نشد... [كافى، ج 8، ص 33.] و معاويه بن ابوسفيان در نامه اى كه براى اميرالمومنين نوشته، به اين قضيه تلخ اشاره نموده، مى گويد:

«به ياد مى آورم آن روزگار را كه زن خود را بر چهارپايى سوار مى كردى و دست حسن و حسين را مى گرفتى و از همه ى اهل بدر و ساير اصحاب پيامبر استمداد مى نمودى، ولى جز چهار و يا پنج نفر اعلان آمادگى نكردند. [ابن ابى الحديد، ج 2، ص 47: «و اعهدك امس تحمل قعيده بيتك ليلا على حمار و يداك فى يدى ابنيك الحسن و الحسين، فلم تدع احدا من اهل بدر و السوابق الا دعوتهم الى نفسك... فلم يجبك منهم الا اربعه او خسمه...]».

آنچه از اين احاديث و قضاياى تاريخى به بحث ما مربوط مى باشد، اين است كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام براى خلافت اميرالمومنين و مبارزه با غاصبين خلافت،از آبرو و شخصيت خويش مايه گذاشته و سعى مى كرد على عليه السلام را در رسيدن به اين هدف يارى نمايد، ولى...

گريه فاطمه براى مظلوميت على

قال الصادق عليه السلام: لما حضرت فاطمه الوفات بكت! فقال لها اميرالمومنين: يا سيدتى! مايبكيك؟ قالت: ابكى لما تلقى بعدى! فقال لها: لاتبكى فواللَّه ان ذلك لصغير عندى فى ذات اللَّه قال: و اوصته ان لايوذن بها الشيخين ففعل. [بحارالانوار، ج 43، ص 218- عوالم، ج 11، ص 494.] حضرت امام صادق عليه السلام مى فرمايند: چون وفات فاطمه عليهاالسلام نزديك شد،شروع به گريه كرد. اميرالمومنين به او گفت: اى سرور من! چرا گريه مى كنى؟ فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: براى مظلوميت تو گريه مى كنم. على عليه السلام فرمودند: تو گريه نكن، اين مساله در واقع براى من مهم نيست. امام صادق عليه السلام مى فرمايند: زهرا وصيت كرد كه: على عليه السلام به آن دو خليفه اجازه ندهد كه آن دو در تجهيز فاطمه عليهاالسلام شركت كنند و حضرت على نيز چنين كرد.

در اين حديث دو نكته بسيار مهم جلب توجه مى كند: يكى خطاب اميرالمومنين به فاطمه با تعبير سيدتى (سرور من) و ديگرى گريه فاطمه آن هم در حال احتضار، به مظلوميت على عليه السلام كه مورد بحث ما مى باشد.

فاطمه عليهاالسلام فقط در اينجا گريه نكرد، بلكه چون على عليه السلام را براى بيعت به مسجد كشاندند، هر چند فاطمه عليهاالسلام در آن حال مصدوم و مضروب و مجروح بود، ولى باز آن حضرت در يارى مولى به مسجد آمد و خطاب به ظالمين فرمود: واى بر شما! چه حركت ظالمانه و نابخردانه اى انجام مى دهيد، سوگند به خدا اگر كوچكترين جسارتى به على عليه السلام انجام دهيد، موهاى خود را پريشان نموده و از خدايم مى خواهم كه عذابش را براى شما نازل كند، در حالى كه او پيرهن پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را بر سر گرفته بود. آثار عذاب و قهر الهى ظاهر شد... و اميرالمومنين فاطمه عليهاالسلام را از نفرين كردن قوم ممانعت كرد. [كافى، ج 8، ص 237- 238 ش 320- عوالم، ج 11،ص 599- بحار، ج 43، ص 47- جلاالعيون شبر، ج 1، ص 196.] اين حديثها و قضاياى عملى، نشان مى دهد كه فاطمه عليهاالسلام تا چه ميزانى عشق به على عليه السلام داشته و براى ولايت و خلافت ان جانفشانى مى كرده.

فاطمه ركن اميرالمومنين

قال الصادق عليه السلام: قال جابربن عبداللَّه: سمعت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله يقول لعلى بن ابى طالب عليه السلام قبل موته بثلاث: سلام عليك يا ابالريحانتين. اوصيك بريحانتى من الدنيا، فعن قليل ينهد ركناك، واللَّه خليفتى عليك. فلما قبض رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله قال على هذا احد ركنى الذى قال لى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله فلما ماتت فاطمه عليهاالسلام قال على: هذا الركن الثانى الذى قال رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله. [بحارالانوار، ج 43، ص 173، ح 14.] حضرت امام صادق عليه السلام از طريق امام باقر عليه السلام از جابربن عبداللَّه انصارى نقل مى كند كه او مى گويد شنيدم پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله سه روز پيش از وفاتش به على عليه السلام مى فرمودند: سلام بر تو اى پدر دو ريحانه ى من! من دو فرزندم حسن و حسين عليهم السلام ر