 الاحراق قد رواه غير الشيعه. (ج 16 ص 283) و اما حديث الهجوم على بيت فاطمه عليهاالسلام فالظاهر عندى صحه ما يرويه الشيعه ولكن لاكل ما يزعمونه. (ج 17 ص 168) از همه ى اين اعترافها بالاتر، اعتراف و ندامت خود خليفه اول است كه او هنگام مرگ،- كه ديگر كار از كار گذشته بود- و مى بايست آماده حسابرسى و پس دادن جنايات چند روزه ى حكومتش باشد، گفت:

«اى كاش در خانه فاطمه عليهاالسلام را بزور باز نمى كردم و او را به حال خود مى گذاشتم...» [ابن ابى الحديد، ج 2 ص 46- كنزالعمال ج 5 ص 631، شماره ى حديث 14113.] اما انى لا آسى الا على ثلاث فعلتهن، وددت انى لم افعلهن... فوددت انى لم اكن كشفت عن بيت فاطمه و تركته... و بالاخره ابن ابى الحديد همه ى اينها را بررسى مى كند و در پايان مى نويسد:

درست است كه ابوبكر و عمر به فاطمه عليهاالسلام خيانت كردند و فاطمه وصيت كرد كه آن دو، بر او نماز نگذارند، و با دل پر، آنان از دنيا رفت، ولى آنان به تشخيص خود راه اصلح را برگزيدند، نبايد به آنان سوءظن كرد. آنان از نظر دينى خيلى قوى و در مرتبه ى بالا بودند، و در عصر ما نمى توان مصالح آن ايام را درك كرد و چنانچه ثابت شود آنان خطا كرده اند، اين خطاها خيلى مهم نيست و جز گناهان صغيره و معفو است، و باعث كناره گيرى از محبت و ولايت آنان نمى گردد. (ج 6 ص 50). و الصحيح عندى انها ماتت و هى واجده على ابى بكر و عمر و انها اوصت الا يصليا عليها و ذلك عند اصحابنا من الامور المغفوره لهما! و كان الاولى بهما اكرمها و احترام منزلها، لكنهما خافا الفرقه! و اشفقا من الفتنه! ففعلا ما هو الا صلح بحسب ظنهما! و كانا من الدين و قوه اليقين بمكان مكين! لاشك فى ذلك! و الامور الماضيه يتعذر الوقوف على عللهما و اسبابها و لايعلم حقائقها الا من قد شاهدها و لابسها، فلايجوز العدول عن حسن الاعتقاد فيهما بما جرى! واللَّه ولى المغفره و العفو، فان هذا لو ثبت انه خطا لم يكن كبيره! بل كان من باب الصغائر التى لاتقتصى التبر و لاتوجب زوال التولى.

نگارنده عقيده دارد اگر خوانندگان عزيز (بدون تعصب و ذهنيت) حقايق را از اين فرازهاى نمونه دريافت كنند، ملاحظه مى فرمايند كه دانشمندان اهل سنت نيز كم و بيش مى پذيرند كه عمر دستور ابوبكر به خانه فاطمه عليهاالسلام حمله كرده، هيزم و آتش فراهم و اهل خانه از جمله فاطمه عليهاالسلام را تهديد به قتل و ويرانى خانه بر سرشان كرده و كارى كرده كه فاطمه عليهاالسلام با صداى بلند سر به شيون و ناله بلند نموده و با استغاثه به پدر از ظلم و جنايات خليفه اول و دوم شكوه نموده و با دل پر، از آنان، دنيا را ترك گفته و حتى وصيت كرده كه آنان بر جنازه اش نماز نگزارند و از طرف ديگر: ابوبكر بر اين جنايات،- در لحظات مردن- اعتراف نموده و نسبت به حسابرسى و عواقب اخروى آنها نگران بوده است. و همچنين خوى و عادت خليفه ى دوم خشونت و تندروى بوده است و كارهايى مى كرده كه افراد عاقل آنها را انجام نمى دهند، مثل گاز گرفتن دست، كندن و مجروح كردن بدن از شدت غضب، ترساندن زن حامله و سقط شدن بچه او، علاوه بر جريان فاطمه، همه اينها مى رساند كه عمر كارهاى بسيار نامطلوب در خانه فاطمه عليهاالسلام نموده است.

بويژه از محققين و متعصبين اهل سنت مى خواهيم، كه اگر عمر سوگند ياد نكرده كه در صورت خارج نشدن پناهندگان به خانه فاطمه عليهاالسلام، خانه را به آتش نكشد و بر سر سكنه ى آن خراب نكند. اگر آنان سراغ دارند كه عمر اين كار را انجام نداد و به عنوان كفاره ى حنث قسم، كفاره داد، به آدرس ناشر كتاب، نويسنده و مولف را در جريان امر قرار دهند.

خوانندگان عزيز توجه دارند كه اين دانشمندان متعصب و چشم بسته ى اهل سنت، چسان جنايات هولناك خلفاى بزرگوار خودشان را نقل نموده و مى پذيرند و تهديد به قتل و آتش زدن را حق مسلم آنان مى دانند، ولى سپس آنها را گناه صغيره ناميده و جانيان را در مرتبه كمال ايمان و قله ى دين به حساب مى آورند. (داورى با خوانندگان آگاه.) فصل بيست و ششم: كيفر ستمگران و دشمنان فاطمه

در فصل دوم در رابطه با محبت اهل بيت، كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام يكى از افراد آن است بحث كرديم. در اين فصل نيز به جهت مراعات اختصار، فقط به كيفر مبغضين و ستمگران آن حضرت اشاره خواهيم كرد و خواهيم ديد كه اين گونه افراد،در اين جهان و وراى آن، چه كيفرى خواهند داشت؟ و پروردگار عالم و رسول خدا نسبت به آنان چه عكس العملى نشان خواهند داد؟!

كيفر ستمگران فاطمه در دنيا

از نظر فقهى كسى كه به چهارده معصوم ناسزا بگويد و يا عملى توهين آميز در مورد آنان انجام دهد، حكمش قتل است، كه در منابع فقهى مورد بحث فقها واقع شده است.

بنابراين، فاطمه ى زهرا كه يكى از حضرات معصومين عليهم السلام مى باشند، هر گونه اسائه ى ادب و جرات و جسارت و بغض و كينه عملى به ساحت آن بزرگوار كيفر شديدى در پى خواهد داشت.

از نظر حديثى نيز روايات زيادى در اين زمينه آمده و از جمله از حضرت امام صادق عليه السلام مى خوانيم كه مى فرمايند:

«چون حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف ظهور كند، پس از اقداماتى، به كيفر قاتلان ستمگر مادرش فاطمه عليهاالسلام مى پردازد و به سراغ قبر آنان مى رود و آنان را زنده مى كند، و به محاكمه مى كشد و پس از آن به دارشان آويزان مى كند و پس از باز كردن از دار، به پيكبر كثيفشان آتش مى زند. [بحارالانوار، ج 52، ص 386، ح 201 «اذا قدم القائم (ع) ثم يخرجهما غضين رطبين، فيلعنهما و يتبرا منهما و يصلبهما ثم ينزلهما و يحرقهما.]».

اين حديث مى رساند ستمگرانى كه به خانه آن حضرت هجوم برده، وى را مصدوم نموده، بچه اش را كشته و خانه اش را به آتش كشيدند، چه كيفر سنگينى در اين جهان دارند.

در اينجا توجه شما را به يك تاريخ زنده، كه نتيجه مطلوبى در اين بحث دارد جلب مى كنم:

رسول خدا هنگامى كه مكه را فتح كرد، همه را آزاد ساخته و از انتقام گرفتن چشم پوشى نمود، ولى از چهار نفر زن و شش نفر مرد نگذشت و آنان را مهدور الدم اعلان كرد. [1- عكرمه بن ابى جهل 2- هبار بن اسود 3- عبداللَّه بن سعد 4- مقيس بن صبابه 5- حويرث بن نفيل 6- عبداللَّه بن هلال 7- هند دختر عتبه 8- ساره كنيز خواننده 9- و قينتين 10- قريبا. ابن ابى الحديد ، ج 17، ص 275.] از جمله اين اشخاص كه واجب القتل اعلان شد هبارين اسود بود. او هنگامى كه دختر بزرگ پيامبر صلى اللَّه عليه و آله (حضرت زينب) عازم مدينه بود، به تعقيبش پرداخت و با نيزه اى كه به وى زد، باعث شد كه آن بانوى گرامى بچه ى خود را كه در شكم داشت سقط كند.

رسول گرامى فرمود: هر كجا به هبار دست يافتيد، دستها و پاهاى او را قطع نموده و سپس به قتل رسانيد. (اقطعوا يديه و رجليه ان قدرتم عليه، ثم اقتلوه)[شرح ابن ابى الحديد، ج 18، ص 14.] ابن ابى الحديد معتزلى مى گويد:من اين خبر تاريخى پيامبر را به نقيب خود ابوجعفر خواندم او گفت: پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به جهت ترساندن زينب و سقط جنين وى، خون هبار را مباح اعلان كرد. (او اضافه كرد:) از اين حديث استفاده مى شود كه اگر پيامب