 پروردگار عالم عذاب دردناك و خواركننده اى براى دشمنان آن حضرت وعده مى دهد.

از جمله در آيه ى 61 سوره ى توبه مى فرمايد: «و الذين يوذون رسول اللَّه لهم عذاب اليم؛ كسانى كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را اذيت مى كنند به عذاب دردناكى گرفتار آيند.» و در آيه ى 57 احزاب مى فرمايد: «ان الذين يوذون اللَّه و رسوله لعنهم اللَّه فى الدنيا و الاخره و اعدلهم عذابا مهينا؛ به يقين كسانى كه به ايذا خدا و پيامبر مى پردازند در دنيا و آخرت از رحمت الهى به دور بوده، عذاب خواركننده اى در انتظار آنان است.» با توجه به بحثهايى كه در همين فصل داشتيم و ثابت كرديم كه «ايذا فاطمه عليهاالسلام ايذا خدا و پيامبر است» چنين نتيجه مى گيريم كه دشمنان فاطمه طبق همين دو آيه و آيات مشابه ديگر، در آتش ابدى كه از قهر خدا سرچشمه مى گيرد قرار خواهند گرفت. و در حديثى رسول خدا در اين زمينه مى فرمايند: هر كس با دشمنى فاطمه و اهل بيت من از دنيا برود كافر از دنيا رفته و بوى بهشت به مشام او نمى رسد و در پيشانى او مى نويسند اين شخص از رحمت خدا بدور است. [تفسير كشاف، ج 3، ص 82، فرائد، ج 2، ص 255 ش 251- طرائف، ص 267- فخر رازى، ج 27، ص 165- قرطبى، ج 8، ص 43 ذيل آيه ى 23 سوره ى شورى- نمونه، ج 20، ص 413- سفينه، ج 1، ص 201.] (... من مات على بغض آل محمد جا يوم القيمه مكتوب بين عينيه آيس من رحمه اللَّه، الا و من مات على بغض آل محمد مات كافرا، الا و من مات على بغض آل محمد لم يشم رائحه الجنه.) و در حديث ديگرى از طريق عامه از حضرت سلمان نقل شده كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در مورد دشمنان فاطمه عليهاالسلام فرمودند:

يا سلمان! ويل لمن يظلمها و يظلم بعلها اميرالمومنين عليا و ويل لمن يظلم ذريتها و شيعتها. [فرائدالسمطين، ج 2، ص 67 ش 391.] يا سلمان! واى بر آن ستمگرانى كه به فاطمه و شوهرش على اميرالمومنين ستم كنند؟! حتى واى بر آنان كه بر فرزندان و شيعيان فاطمه جفا نمايند.

قابل توجه است كه در اين حديث ضمن تعبير اميرالمومنين بر حضرت على عليه السلام آن هم در مدرك معتبر اهل سنت، دشمنان فاطمه عليهاالسلام و شوهر و فرزندان و شيعيان را تهديد به كيفر و عذاب الهى مى نمايد، و مى رساند كه چنين افرادى روزگار سياهى در پيشگاه خدا خواهند داشت.فصل بيست و هفتم:شهادت فاطمه

آنچه خوانندگان عزيز در اين فصل مى خوانند، عوامل شهادت فاطمه و عوارض و آثار آن است. بنابراين بايد بحث شود كه آيا فاطمه عليهاالسلام با مرگ طبيعى از دنيا رفته، يا عامل و احيانا عواملى باعث شهادت زودرس آن بانوى اسلام شد؟و اينكه در دوران بيمارى و به عبارت بهتر در دوران تظلم بر او چه گذشت و آن مخدره ى عليا در اين باره چه وصيتى كرد؟ و چرا شبانه دفن شد؟ و چرا قبرش پس از گذشت بيش از چهارده قرن هنوز معلوم نشده است؟ و اميرالمومنين على عليه السلام چگونه او را دفن كرد؟ و چه عكس العملى نشان داد؟ و از سوى حكومت چه عكس العملى در اين باره تحمل فرمود؟ و پس از زهرا چه دورانى را سپرى كرد؟...

علت بيمارى فاطمه

از بحثهاى گذشته ثابت شد كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام پس از ارتحال رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله چه روزگار تلخى را تحمل كرد و شب و روز به گريه افتاد و دلها را از سوز و ناله ى خويش داغدار كرد، چرا كه وى مورد ستم حكومت قرار گرفته بود و فدك كه به عنوان زمينه ى مالى و سياسى مطرح بود، به تصرف دشمن درآمد و خلافت على عليه السلام غصب شده و خود خانه نشين گرديده بود.

همه ى اين غصه ها و فراق جانسوز پدر، كه تنها پناه فاطمه عليهاالسلام به حساب مى آمد، دل زهرا را مجروح ساخت و آرامش درونى و روحى را از او گرفت.

از همه مهم تر، تهاجم بى رحمانه ستمگران، امنيت و آزادى دختر پيامبر را تهديد كرد و آتش بى رحمانه ى مهاجمين، ميخ در، تازيانه ى اوباشان همراه با شمشير خونخواران، آن حضرت را مصدوم و مجروح نموده، سرانجام به شهادت وى منجر گرديد.

حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام در يك مجلس مناظره در حضور معاويه خطاب به مغيره بن شعبه فرمود: «تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختى، تا اينكه او بچه اش را سقط كرد...» (انت الذى ضربت فاطمه بنت رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله حتى ادميتها و القت ما فى بطنها...) [احتجاج طبرسى، ج 1، 414-بحارالانوار، ج 43، ص 197، ح 28- سفينه، ج 2، ص 339.] و حضرت امام صادق عليه السلام با تصريح بيشتر در مورد علت بيمارى و شهادت فاطمه عليهاالسلام مى فرمايند: و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا،و مرضت من ذلك مرضا شديدا. [عوالم، ج 11، ص 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11.] سبب شهادت فاطمه اين بود كه قنفذ (غلام خليفه دوم) با غلاف شمشير او را زده و بچه اش را كشت و مادرم از اين جهت به بستر بيمارى افتاد.

پس نتيجه مى گيريم كه علت بيمارى و شهادت فاطمه عليهاالسلام از ضربات بى رحمانه خونخواران سرچشمه گرفته است...

عيادت از فاطمه

چون مريضى فاطمه عليهاالسلام تشديد شد و از رفتن به بيرون و بيت الاحزان بازماند، خويشاوندان آن حضرت و برخى صحابه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و گروه زيادى از زنان مدينه و حضرت ام السلمه به عيادت آن بانوى گرامى شتافته و از حال او و ناله ها و شكوه هايش آگاه شدند.

از جمله، ناراحتى و نارضايتى او از خليفه و دار و دسته اش در ميان مردم مشهور گشت و انزجار و تاثر آنان را از حكومت وقت به دنبال داشت، لذا دستگاه خلافت به فكر جلب رضايت فاطمه عليهاالسلام افتاد و تصميم گرفت او عيادت نمايد.

در كتابهاى معتبر اهل سنت آمده است كه: عمر به ابوبكر گفت: «با به ديدار فاطمه عليهاالسلام رويم و رضايت او را جلب كنيم، زيرا كه ما وى را به خشم آورده ايم.» (و آنان چندين بار به در خانه ى حضرت آمدند، او اجازه نداد... [فقال عمر لابى بكر: انطلق بنا الى فاطمه فانا قد اغضبناها! فانطلقا جميعا فاستاذنا على فاطه فلم تاذن لهما.] حيثيت آن دو در ميان مردم روز به روز مخدوش مى شد و همه مى دانستند كه يگانه دختر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با آن همه فضائل درخشان، از آنان شديدا دلگير است، از اين جهت اولى و دومى سعى داشتند به هر قيمتى است به ديدار فاطمه راه يافته و در ميان مردم چنين وانمود كنند كه ديگر فاطمه عليهاالسلام آنان را مورد عفو قرار داده است.

لذا دست به دامن على عليه السلام نموده و با فشار و اصرار نظر او را جلب كردند كه از فاطمه عليهاالسلام اجازه بگيرد، ولى فاطمه عليهاالسلام اجازه نداد و سياست سياستمداران را خنثى ساخت. اما على عليه السلام فرمود: اى دختر رسول خدا! آنان نارضايتى و اجازه ندادن تو را از چشم من مى بينند و لذا من به آنان قول داده ام كه از تو اجازه بگيرم. سرانجام فاطمه عليهاالسلام گفت: من در اختيار تو هستم...

شيخين وارد خانه فاطمه عليهاالسلام شده و بر او سلام كردند، ولى فاطمه عليهاالسلام جواب سلام نداد و صورتش را از آنان به سوى ديوار برگرداند، [فلما قعدا حولت وجهها الى الحائط فسلما عليها فلم ترد عليهماالسلام.] و اصرار و 