سماجت به جايى نرسيد. ابوبكر خيلى ناراحتى مى كرد و مى گفت: اى كاش من به جاى پيامبر مى مردم... فاطمه عليهاالسلام گفت: اگر حديثى را از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بخوانم، مرا تاييد مى كندى؟ گفتند: بلى فرمودند: آيا از پدرم شنيده ايد كه رضايت فاطمه عليهاالسلام رضايت من و خشم او خشم من است و هر كس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كس او را راضى كند مرا راضى نموده و چنانچه كسى وى را به خشم آورد مرا به خشم آورده است؟ گفتند: بلى. آنگاه دست به سوى آسمان برداشته و گفت: (فانى اشهد اللَّه و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى، و لئن لقيت النبى لاشكونكما اليه.) من، خدا و ملائكه اش را به اين اعتراف شما شاهد مى گيرم، كه شما مرا به خشم آورديد و راضيم نكرديد و هنگامى كه در پيشگاه خدا پدرم را ديدار كنم، از شما به او شكايت خواهم كرد.

ابوبكر پس از شنيدن اين سخنان به گريه افتاد و با تمام ناراحتى خانه فاطمه عليهاالسلام را به همراه عمر ترك كرد و خطاب به مردم گفت: من از خلافت كنار مى روم و حاجتى به بيعت شما ندارم... و فاطمه عليهاالسلام نيز اظهار داشت: من در تعقيب هر نماز تو را نفرين خواهم كرد... [اين قضايا در كتابهاى بيشتر اهل سنت آمده و ما اين متن را از: الامامه و السياسه، ج 1، ص 14 نقل نموديم و همچنين كتابهاى: اعلام النسا، ج 3، ص 1214- الغدير، ج 7 ص 229 و ابن ابى الحديد، ج 16، ص 281.] و ابن ابى الحديد در تحقيق اين مساله سرانجام اظهار مى دارد كه فاطمه عليهاالسلام با دل پر، از شيخين از دنيا رفت. [اين قضايا در كتابهاى بيشتر اهل سنت آمده و ما اين متن را از: الامامه و السياسه، ج 1، ص 14 نقل نموديم و همچنين كتابهاى: اعلام النسا، ج 3، ص 1214- الغدير، ج 7 ص 229 و ابن ابى الحديد، ج 6، ص 50.]

وصيت فاطمه

و رقه بن عبداللَّه از حضرت فضه پرسيد: فاطمه عليهاالسلام را در هنگام شهادت چگونه ديدى؟ فضه با چشم اشكبار، حالت احتضار و مصائب وارده بر آن حضرت را ترسيم نموده، كه به طور خلاصه از نظرتان مى گذرد:

فاطمه عليهاالسلام بعد از پدرش مرتب گريه مى كرد و سخنان و خاطرات وى را مى گفت و بى هوش مى افتاد... و آن قدر گريه مى كرد كه مردم مدينه از او خواستند يا شب گريه كند يا روز. و بدين جهت اميرالمومنين در قبرستان بقيع اتاقى را بنا كرد بنام بيت الاحزان و دختر پيامبر روزها به آنجا مى رفت و گريه مى نمود...

روزها بدين طريق گذشت و فاطمه عليهاالسلام به شدت بيمار شد و در خانه بسترى گرديد. و روزى فرارسيد كه در آستانه مرگ بود. اميرالمومنين به بالين وى آمد،عبا را از دوش و عمامه را از سر به زمين افكند، سر فاطمه عليهاالسلام را در آغوش گرفته و همراه با ناله صدا زد: يا زهرا! جوابى نشنيد. دوباره صدا زد: يا بنت محمد المصطفى! جوابى نيامد. و براى بار سوم صدا زد: يا ابنه من صلى بالملائكه فى السما! باز هم خبرى از تكلم زهرا نشد، و بالاخره گفت: يا فاطمه كلمينى فانا ابن عمك بن ابى طالب! [اى فاطمه! با من پسر عمويت على سخن بگو.] در اين هنگام فاطمه عليهاالسلام چشمانش را باز نموده،به رخسار شوهر مظلومش نگاه كرد و به شدت هر دو گريه نمودند. آنگاه على عليه السلام گفت: چرا چنين مى كنى؟ و چرا... [بحار، ج 43، ص 174 تا 178.] فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: گريه ام براى غريبى و تنهايى تو است. (ابكى لما تلقى بعدى...) [عوالم، ج 11، ص 494، بحارالانوار، ج 43، ص 218.] اى پسرعمويم! من ديگر بعد از ساعتى به پدرم مى پيوندم. به تو دروغ نگفتم. خيانت نكردم. در هيچ امرى تو را نافرمانى ننمودم...

على عليه السلام گفت: تو بالاتر از اين حرفها هستى. تو «ابرو اتقى و اكرم و اشد خوفا من اللَّه» هستى، امروز فراق تو مصيبت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله را براى من تجديد مى كند. (ان للَّه و انا اليه راجعون) در اين هنگام دوباره گريه سر داده و همديگر را براى آخرين بار و به عنوان وداع نهايى در آغوش گرفتند. [بحار، ج 43، ص 191.] آنگاه فاطمه عليهاالسلام وصيتهايش را بيان كرد، كه اينك به بخشى از آنها اشاره مى كنيم:

1- با دختر خواهرم امامه ازدواج كن، كه او به فرزندانم مثل من مهربان است.

2- جنازه ام را در نعشى قرار ده، تا جسدم مشخص نگردد.

3- هيچ يك از ستمگرانى كه به من جفا كردند، در نماز و تشييع من شركت نكنند.

4- اگر شبى با همسرت بودى، شب ديگر در كنار يتيمان زهرا باش و به رويشان داد نزن. زيرا آنان ديروز جدشان را از دست دادند و امروز مادرشان را...

5- مرا هنگام غسل دادن برهنه نكن و از روى پيراهن آب بريز، زيرا كه بدن من پاك است و از حنوط باقيمانده ى پدرم مرا حنوط نما.

6- مرا شبانه دفن كن و قبرم را بپوشان و مخفيانه به خاك بسپار... [ابن ابى الحديد، ج 16، ص 281- بحارالانوار، ج 43، ص 178، 192 و 214- جلاالعيون ج 1، ص 218 و 224- عوالم، ج 11، ص 467.] فاطمه با اين وصيت، حيثيت دولت ستمگر وقت را زير سوال برد و نارضايتى خويش را براى انديشمندان تا روز قيامت برملا ساخت و قبرش را به عنوان سند مظلوميت مخفى نگه داشت...

مراسم دفن

همان طورى كه تاريخ تولد آن حضرت مورد اختلاف است، مدت عمر، تاريخ وفات و محل دفن آن بزرگوار نيز دستخوش اختلاف نظر گرديده است.

معروف اين است كه فاطمه ى زهرا عليهاالسلام، در سال پنجم بعثت متولد و هنوز بيش از هيجده بهار از عمر او نگذشته بود، كه با مظلوميت تمام در سال يازدهم هجرت (سيزدهم جمادى الاول) دار فانى را وداع گفت. اگر چه برخى عمر او را حتى بيش از سى و پنج سال دانسته اند. [عوالم، ج 11، ص 480- بحار، ج 43، ص 213- 214.] مرحوم كلينى معتقد است كه وفات آن حضرت در هيجده سالگى اتفاق افتاد و بعد از وفات پدر، تنها هفتاد و پنج روز زندگى كرده است. [كافى، ج 1، ص 458.] ابن عباس مى گويد: چون فاطمه عليهاالسلام از دنيا رفت، اسما بن عميس يقه خودش را چاك زد و هنگامى كه حسن و حسين عليهم السلام باخبر شدند به همديگر تسليت گفته و صدا به «يا محدا، يا احمدا» بلند كرده و چون ارتحال مادر را به اميرالمومنين عليه السلام خبر دادند، آن حضرت غش كرد. [فغشى عليه حتى رش عليه الما ثم افاق. (بحار، ج 43، ص 214).] در اين موقع مردم مدينه نيز به كنار خانه فاطمه عليهاالسلام آمدند و منتظر بودند كه در تشييع او شركت كنند. ولى اباذر به دستور اميرالمومنين بيرون آمده و به مردم اعلان كرد تشييع فاطمه عليهاالسلام امشب به تاخير افتاد. بدين طريق جز عده اى معدود، همگى به خانه هاى خود بازگشتند.

از حضرت امام صادق عليهاالسلام آمده است كه على عليه السلام طبق وصيت قبلى فاطمه را غسل داد، و كفن كرد، [اصول كافى، ج 1، ص 459، ح 4.] و چون پاسى از شب گذشت با گروهى از بنى هاشم و شيعيان نزديك كه جز خواص اميرالمومنين به حساب مى آمدند فاطمه عليهاالسلام را به خاك سپردند. [ابن ابى الحديد، ج 16، ص 80- عوالم، ج 11، ص 403 و 503- بحار، ج 43، ص 183، 193، 200 و 208- جلاالعيون، ج 1، ص 220. در كليه كتابها نام افرادى كه در تدفين فاطمه شركت كرده اند بدين قرار است. عباس، عقيل، عبداللَّه جعفر، ابن عباس، سلمان، ابوذر، مقداد، حذيفه، زبير، ابن مسعود، عمار ياسر، فضل بن عباس، ب