يده و خاندان خود فاطمه.] كه در اين هنگام دستى از داخل قبر پديدار گشت كه شبيه دستهاى پيامبر بود و فاطمه عليهاالسلام را گرفت و ناپديد شد. [جلاالعيون، ج 1، ص 220 -بحار، ج 43، ص 184.] از امام صادق عليه السلام سوال كردند: چرا فاطمه عليهاالسلام را شبانه دفن كردند؟ امام فرمودند: براى اينكه فاطمه عليهاالسلام خود به اين عمل وصيت كرده بود، تا دو مرد اعرابى در نماز و تشييع او شركت نكنند. (سالت اباعبداللَّه عليه السلام لاى عله دفنت فاطمه عليهاالسلام بالليل و لم تدفن بالنها؟ قال: لانها اوصت ان لايصلى عليها الرجلان و الاعرابيان.) [بحار، ج 43، ص 206، ح 34- جلاالعيون، ج 1، ص 223.] و اما در محل دفن؛ اگر چه سه محل (قبرستان بقيع، ميان قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و قبر آن حضرت و خانه فاطمه) محل بحث است، ولى شرايط روز و حساسيت دستگاه خلافت و عملى شدن وصاياى فاطمه عليهاالسلام ايجاب مى كرد، كه او را در خانه اش دفن كنند و اين قول مقبول اكثر محققين و علماى اسلامى است، بويژه رواياتى نيز همين نظر را تاييد مى نمايند.

دفنت فى بيتها فلما زادت بنو اميه فى المسجد صارت فى المسجد. [اصول كافى، ج 1، ص 461، ح 9- شرح من لايحضر، ج 2، ص 90.] فاطمه عليهاالسلام در خانه خودش دفن گرديد، ولى چون بنى اميه مسجد را توسعه دادند، اكنون در داخل مسجد قرار دارد.

از مجموع اين بحثها استفاده شد كه على عليه السلام فاطمه عليهاالسلام را غسل داده و كفن كرده و سپس شبانه او را با چند نفر از بنى هاشم و خواص شيعه در خانه خودش دفن نموده است.

على در سوگ فاطمه

شهادت فاطمه عليهاالسلام در تمام عزيزان و بازماندگان اثر خاصى داشت، بويژه كمر مولاى متقيان را خم كرد، چنانچه على از شنيدن خبر مرگ فاطمه عليهاالسلام غش نمود و به روى زمين افتاد [عوالم، ج 11، ص 509- بحار، ج 43، ص 187 و 214- جلاالعيون، ج 1، ص 219.] و سخنان و اشعار دلسوز على حاكى از تاثرات شديد آن حضرت در اين باره است كه به بخشى از آنها مى پردازيم:

هنگام دفن كردن خطاب به قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله عرض كرد:

قل يا رسول اللَّه عن صفيتك صبرى ورق عنها تجلدى... اما حزنى فسرمد، و اما ليلى فمسهد. [نهج البلاغه فيض، خطبه 193، ص 651- ابن ابى الحديد، ج 10، ص 265، ح 195.] اى پيامبر خدا! صبرم از رفتن فاطمه كم شد و تناناييم از دستم رفت، بعد از اين پيوسته محزون بوده و شبها را بيدارى مى گذرانيم. و از امام موسى بن جعفر عليه السلام آمده است كه بعد از شهادت فاطمه، على عليه السلام هر روز به سر خاك او مى آمد و روزى خودش را به قبر آن بانو افكنده و اشعار زير را انشا كرد:
مالى وقفت على القبور مسلما 	  	قبر الحبيب فلم يرد جوابى
احبيب مالك لاترد جوابنا 	  	امللت بعدى خله الاحباب

مرا چه سود كه در كنار قبر فاطمه عليهاالسلام به او سلام مى دهم ولى او جواب مرا نمى دهد.

عزيز من! چه شده جوابم نمى دهى؟ مگر بعد از من از روش دوستان ملال خاطر گشته اى؟!

در اين حال از هاتف ندا رسيد: «من چگونه به شما جواب دهم، در حالى كه در زير خاكها بسر مى برم... [فرائدالسمطين، ج 2، ص 88، ش 405.] ». و در هنگامى ديگر فرمود:
نفسى على زفراتها محبوسه 	  	يا ليتها خرجت مع الز فرات
لاخير بعدك فى الحياه و انما 	  	بكى مخافه ان تطول جباتى

جان من با آه و ناله محبوس است. اى كاش اين جان با آنها بيرون آيد. بعد از تو زندگى من فايده ندارد و من از اين جهت بيشتر گريه مى كنم كه زندگيم به طول انجامد. [عوالم، ج 11، ص 530- بحار، ج 43، ص 213.]
لكل اجتماع من خليلين فرقه 	  	و كل الذى دون الفراق قليل
و ان افتقادى فاطما بعد احمد 	  	دليل على ان يدوم خليل

هر دو دوست سرانجام با فراق از همديگر جدا مى شوند و جز فراق هر چيز ديگر تحملش آسان است. اينكه من، بعد از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله، از تو دست شستم، دليل اين است كه هيچ دوستى، دائمى نخواهد بود. [فرائد، ج 2،ص 87، ش 404]
ابن ابى الحديد، ج 10، ص 288
جلاالعيون، ج 1، ص 219- بحار، ج 43، ص 184.

اين فرازها حاكى از آن است كه جان على در شهادت فاطمه عليهاالسلام به لب رسيده بود. قرار و آرامش نداشت، بويژه اينكه پس از ارتحال فاطمه، على عليهاالسلام در تنگناى عجيبى قرار گرفت.

تصميمى كه عملى نشد

على عليه السلام چون فاطمه عليهاالسلام را دفن كرد شبانه چهل قبر جديد در قبرستان بقيع آماده ساخت و بر روى آنها آب ريخت و قبر فاطمه عليهاالسلام را از چشم دشمنان پوشيده داشت و طبق وصيت آن بانو، در تجهيز و نماز فاطمه عليهاالسلام به دستگاه خليفه خبر نكرد و اين عمل آثار و عوارض بسيارى عليه حكومت فراهم ساخت، لذا خليفه ى دوم سوگند ياد كرد نبش قبر نموده و بر پيكر فاطمه عليهاالسلام نماز بخواند.

اميرالمومنين از تصميم عمر آگاه شد و به نشانه ى خشم قباى زرد رنگى را بر تن كرد و ذوالفقار را به دست گرفت و با سرعت، خود را به بقيع رسانيد و فرمود: هر كس سنگى را از روى قبرها بردارد، زمين را با خون او رنگين خواهم كرد.

چون عمر در اين ميان عكس العمل نشان داد، حضرت بر او حمله كرد و او را بر زمين كوبيد و فرمود: «يابن السودا»! به جهت اينكه مردم مرتد نشوند از حقم چشم پوشى نمودم، اما در مورد قبر فاطمه عليهاالسلام گذشتى نخواهم داشت و چنانچه دست به قبر زنيد زمين را از خونتان سيراب خواهم كرد، اگر مى خواهى اقدام كن.

در حالى كه عمر در دست اميرالمومنين مى لرزيد، ابوبكر جلو آمده و با التماس گفت: يا ابالحسن! تو را به حق پيامبر خدا عمر را رها كن، ما برخلاف نظر تو حركت نخواهيم كرد. [بحارالانوار، ج 43، ص 171- جلاالعيون، ج 1، ص 214.]

بايد على ترور گردد

از ابن عباس نقل شده كه چون فاطمه عليهاالسلام مخفيانه دفن شد، اين مساله آبرو و حيثيت حكومت وقت را زير سوال برد و اثر منفى در ميان مردم گذاشت، لذا آنان در يك شوراى توطئه آميز به اين نتيجه رسيدند كه على عليه السلام بايد ترور! گردد آن هم در حال نماز صبح كه هوا تاريك است و قهرا قاتل شناخته نخواهد شد.

بدين منظور خالد بن وليد را نامزد اين جنايت هولناك نمودند و قضيه را با وى در ميان گذاشته. او نيز اعلان آمادگى كرد و قرار بر اين شد كه چون ابوبكر سلام نماز را گفت، بلافاصله اين ترور صورت گيرد.

اسما بنت عميس، كه در اين تاريخ همسر ابوبكر بود، از پشت پرده اين توطئه را فهميد و جريان را از طريق كنيزش به اطلاع اميرالمومنين رسانيد، او بدون نگرانى در مسجد حاضر شد و ملاحظه كرد خالد با شمشير و آمادگى كامل در كنار او نشست.

از سوى ديگر ابوبكر عواقب اين كار را سنجيد و نگران عكس العمل مردم و خطر آتى آن گرديد، لذا تشهد نماز را چندين بار تكرار كرد و سلام نگفت: سرانجام قبل از خواندن سلام نماز خطاب به خالد گفت: «يا خالد لاتفعل ما امرتك؛ آنچه را دستور داده ام انجام نده» سپس سلام نماز را گفته و از نماز فارغ شد...

على عليه السلام در اين هنگام به خالد حمله كرد و شمشير او را از دستش گرفت و وى را به زمين كوبيده روى سينه اش نشست و خواست او را بكشد. مردمى كه حاضر بودند جلو آمدند تا خالد را نجات دهد ولى مقدور نشد...

سرانج