باره ى محبت فاطمه فرمودند:

يا سلمان! من احب فاطمه بنتى فهو فى الجنه معى، و من ابغضها فهو فى النار. يا سلمان! حب فاطمه ينفع فى ماه من المواطن، ايسر ذالك المواطن الموت و القبر و الميزان و المحشر و الصراط و المحاسبه... يا سلمان! ويل لمن يظلمها و يظلم بعلها اميرالمومنين عليا، و ويل لمن يظلم ذريتها و شيعتها. [فرايدالسمطين، ج 2، ص 67، ش 391.] اى سلمان! هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد، او در بهشت و كنار من خواهد بود و هر كس او را دشمن بدارد گرفتار آتش مى شود.

سلمان! علاقه مندى به فاطمه در صد جا به درد مى خورد: از جمله ى آنها: هنگام مرگ، عالم برزخ، درياى ميزان، عرصات محشر، پل صراط و محاسبه ى اعمال.

سلمان! واى بر كسانى كه به او ظلم كنند و واى بر آنان كه به شوهر او جفا نمايند، حتى واى بر ستمگرانى كه به فرزندان و شيعيان وى ستم كنند.

اين حديث مى رساند كه عشق و علاقه به فاطمه عليهاالسلام در عرصات محشر نيز نجات دهنده است
شفاعت فاطمه در محشر

مساله شفاعت، چيزى است كه ريشه ى قرآنى و حديثى داشته و ضرورت مذهب به حساب مى آيد. بنابراين، يكى از شفعاى روز قيامت- آن هم در حد وسيع- حضرت فاطمه ى زهرا عليهاالسلام مى باشد كه در اينجا توجه شما را به مضمون دو حديث كه از طريق حضرت سلمان و جابر جعفى آمده است جلب مى كنم:

روزى سلمان به پيامبر صلى اللَّه عليه و آله خدا گفت: اى مولاى من! تو را سوگند به خدا، از عظمت فاطمه عليه السلام در روز قيامت تعريفى بفرماييد.

پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله با تبسم رو به سلمان كرد و فرمود: سوگند به آن آفريدگارى كه جانم در دست اوست، فاطمه عليهاالسلام را در آن روز بر ناقه اى از ناقه هاى بهشت سوار مى كنند، جبرئيل و ميكائيل به ترتيب از راست و چپ او حركت مى نمايند. اميرالمومنين پيشاپيش و حسن و حسين از پشت سر، وى را همراهى مى كنند، تا بدين طريق فاطمه عليهاالسلام از پل صراط مى گذرد و پس از گفتگوهاى زياد، آنگاه خطاب مى رسد: فاطمه! هر چه مى خواهى بخواه. دخترم عرض مى كند:

اسالك ان لاتعذب محبى، و محبى عترتى بالنار، فيوحى اللَّه اليها: يا فاطمه! و عزتى و جلالى و ارتفاع مكانى، لقد آليت على نفسى من قبل ان اخلق السموات و الارض بالفى عام ان لااعذب محبيك و محبى عترتك بالنار. [سفينه البحار، ج 2، ص 375.] بار الهى! از تو مى خواهم علاقه مندان خود و فرزندانم حسن و حسين را در آتش مسوزان. خطاب مى رسد: يا فاطمه! سوگند به عزت و جلالم، دو هزار سال پيش از خلق آسمانها و زمين، بر خودم لازم كرده ام كه اين حاجت تو را برآورم جابر جعفى نيز به حضور امام باقر عليه السلام رسيده، عرض كرد: فدايت شوم، حديثى در مورد فاطمه عليهاالسلام بفرماييد، كه با نقل آن، شيعيان را خوشحال كنم.

حضرت فرمودند: در روز رستاخيز منابرى از نور براى پيامبران نصب مى گردد، كه منبر رسول خدا از همه مجلل تر است و همچنين منبرهايى براى اوصيا در نظر مى گيرند كه جايگاه على عليه السلام از همه بالاتر مى باشد آنگاه نوبت به فرزندان انبيا مى رسد كه مقام حسن و حسين عليهماالسلام بس منيع تر است. سپس نوبت فاطمه عليهاالسلام فرامى رسد و او را با تجليل و شكوه بى نظير به محشر آورند و كنار در بهشت قرار مى گيرد، ولى داخل آن نمى شود و مى گويد: خدايا! از تو مسالت مى دارم كه مقام مرا در همچو روزى براى اهل محشر معلوم كنى.

از جانب خدا ندا مى رسد: اى دختر پيامبر! برگرد به سوى اهل محشر و هر كه را از علاقه مندان خود يافتى شفاعت كن.

امام باقر عليه السلام مى فرمايند: به خدا سوگند، فاطمه عليهاالسلام شيعيان خويش را يكى پس از ديگرى انتخاب نموده و داخل بهشت مى نمايد، همان طورى كه پرنده ها دانه ها را برمى گزينند، و سپس شيعه هاى آن حضرت نيز، خود شفاعت نموده و علاقه مندان فاطمه عليهاالسلام را به بهشت داخل مى كنند...

در دنباله اين حديث امام پنجم مى فرمايند: و اللَّه لايبقى فى الناس الا شاك او كافر او منافق. [عوالم، ج 11، ص 150- بحارالانوار، ج 43، ص 64، ح 57.] سوگند به خدا، از امت اسلامى كسى باقى نمى ماند مگر افراد مذبذب و كافر و منافق و ساير مردم مشمول شفاعت فاطمه مى گردند.

در پايان اين فصل، براى توضيح مطلب، تذكرى را لازم مى دانم و آن اينكه: شفاعت شوندگان بايد واجد شرايط باشند. ايمانشان را در دنيا تباه نسازند. حقوق و آبروى مردم را تضييع ننمايند. در عمل به واجبات دينى كوتاهى نكنند. از نظر اخلاقى و عملى مشابهت و سنخيت با فاطمه عليهاالسلام و ساير شفاعت كنندگان داشته باشند، و گرنه به طور مطلق مشمول شفاعت نمى شوند، بلكه هر جرم و تخلف دينى و تجاوز به حقوق ديگران، كيفر مناسبى را به دنبال خواهد داشت و چنين افرادى به طور محدود و موقت كيفر مى بينند و سپس مشمول شفاعت مى شوند... همان طورى كه دانش آموزان غير واجد شرايط مشمول الطاف مربيان آموزشى نمى گردند.

خداوندا! ما را شايسته ى شفاعت فاطمه، پدر، شوهر، و فرزندان معصوم او بفرما.فصل بيست و نهم:فرزندان فاطمه

معروف و مشهور اين است كه حضرت فاطمه عليهاالسلام پنج فرزند داشت:

1- امام حسن عليه السلام 2- امام حسين عليه السلام 3- زينب كبرى. 4- زينب صغرى (كنى به ام كلثوم.) 5- محسن شهيد.

امام حسن عليه السلام در نيمه ى ماه مبارك رمضان سال سوم هجرى متولد و در سال پنجاه هجرى به شهادت رسيد. برخى روز شهادت آن حضرت را هفتم صفر و گروهى بيست و هشتم آن ماه دانسته اند، مرقد بى چراغ آن بزرگوار در قبرستان بقيع مدينه است.

حضرت امام حسين عليه السلام نيز در سوم ماه شعبان سال چهارم در مدينه متولد گرديده و در سن پنجاه و هشت سالگى، با وضع دلخراشى در سرزمين كربلا در روز عاشورا به شهادت رسيده و در همانجا مدفون شد.

حضرت زينب در سال پنجم و بنا به قول قويتر در سال ششم هجرى در مدينه ديده به جهان گشود و نام او از جانب خدا تعيين گرديد و زينت پدر (زين اب زينب) ناميده شد. او پس از يك عمر تحمل مشكلات و مصائب ناگوار، سرانجام در دهم رمضان يا چهاردهم رجب سال شصت و دو هجرى جهان را وداع گفت، كه مرقدش در سه محل محتمل است.

1- مدينه. 2- قاهره. 3- دمشق (زينبيه).

معروفترين آنها دمشق است، زيرا زينبى كه در مصر (قاهره) مدفون است از نوه هاى حضرت اميرالمومنين است به نام زينب، نه زينب دختر آن حضرت. و زينب صغرى معروف و مكنى به ام كلثوم در سال هشتم هجرى در مدينه به دنيا آمد و روزگار تلخى را همچون خواهرش زينب، پشت سر گذاشت و سرانجام با فاطمه -كمى پس از رحلت خواهرش- از جهان فانى به جهان باقى شتافت. تا ريخ ولادت و وفات آن بانو دقيقا در تاريخ معتبر نيامده است. و بالاخره فرزند آخر زهرا عليهاالسلام، محسن شهيد، مابين در و ديوار است، كه در اثر تهاجم سپاه خليفه به فرماندهى يار او خليفه ى دوم در شكم مادر به شهادت رسيد... كه شرح آن در فصل بيست و پنجم گذشت.

ما در اين فصل به همين مختصر درباره ى تاريخ زندگى فرزندان فاطمه بسنده نموده، لذا خوانندگانى كه خواستار شرح مبسوط مى باشد، به كتابهاى مستقلى كه در اين باره نوشته شد