يه كرد و مصيبت خواند.

در اين باره آمده است كه على عليه السلام هر روز به سراغ قبر زهرا مى آمد و از او ياد مى كرد و خود را به روى خاكهاى قبر مى افكند. (يزور قبرها كل يوم فيبكيها فاقبل ذات يوم حتى انكب على قبرها...) [فرائدالسمطين، ح 2، ص 88، ش 405.]
على گويد كنار قبر زهرا 	  	به پا خيز اى گل گلزار طاها
تو رفتى و مرا تنها نهادى 	  	مرا تنها در اين دنيا نهادى
كنار قبر تو شبها بسوزم 	  	چو شمعى در دل صحرا بسوزم
ز سوز سينه مى سوزم برايت 	  	فداى آن همه مهر و وفايت
على بعد از تو غمخوارى ندارد 	  	پناه و مونس و يارى ندارد

حسنين و ياد مادر

هنگام شهادت فاطمه، فرزندان آن حضرت در سنين بسيار كم بسر مى بردند. بزرگترين آنان حضرت امام حسن، هنوز به هشت سالگى نرسيده بود، لذا فقدان فاطمه، بچه هايش را عزادار ساخت...

حسنين عليهماالسلام در فرصتهاى مختلف به ياد مادر مى افتادند. از محبتها و ايثارگريهاى او سخن مى گفتند و گاهى عبادتها و نيايشهاى او را متذكر مى شدند...

امام حسن عليه السلام مى گويد: شبى ديدم مادرم تا صبح مشغول عبادت بود و همسايه ها را دعا مى كرد و هيچ به خودش دعا نفرمود. [محجه البيضا، ج 4، ص 208- عوالم، ج 11، ص 325- بحار، ج 43، ص 81، ح 3- جلاالعيون، ج 1، ص 151.] .

در يك جاى ديگر چون يكى از ستمگران و مهاجمان به منزل فاطمه عليهاالسلام را ديد، در مقام محاجه به او فرمود: اى مغيره بن شعبه! تو مادرم را زدى تا بازوانش مجروح شده و بچه اش را سقط كرد... [سفينه البحار، ج 2، ص 339- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 414- بحار، ج 43، ص 197، ح 28.] امام حسين عليه السلام در تمام مشكلاتش به ياد مادر مى افتاد و در صحنه كربلا و روز عاشورا خود را فرزند فاطمه عليهاالسلام معرفى كرد، و به اين نام و نسب افتخار مى كرد. و چون خواست از مدينه خارج شود به قبر آن حضرت آمده و زيارت كرد...
مادر جان حسين آمد كنارت 	  	تا نشيند بر خاك مزارت
مى ريزد اشك و خون از دو ديده 	  	مادر جان بنگر رنگش پريده

امام صادق و ياد فاطمه

علاوه بر رسول خدا و اميرالمومنين و حسنين عليهم السلام كه زندگى روزمره و مستقيم با حضرت فاطمه عليهاالسلام داشته اند و از او پيش از وفات و بعد از آن بسيار ياد مى كردند، سايز ائمه نيز در فرصتهاى مختلف به تناسب، از او ياد مى نمودند.

ابوبصير مى گويد: روزى صحبت فاطمه عليهاالسلام در ميان بود، حضرت امام صادق عليه السلام پس از ذكر تاريخ وفات آن بانو، فرمودند: مادرم فاطمه عليهاالسلام در اثر ضربت قنفذ (غلام خليفه دوم) از دنيا رفت، كه به امر اربابش به فاطمه عليهاالسلام زد و آن حضرت بچه اش را سقط كرده و شديدا مريض شد و سپس وفات نمود. (و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا و مرضت من ذلك مرضا شديدا...) [عوالم، ج 11، ج 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11.] . و همچنين سكونى (از علماى بزرگ اهل سنت) در عصر آن حضرت مى گويد: من وارد محضر امام صادق شدم، قيافه ام گرفته و محزون بود. حضرت از علت آن پرسيد. جواب دادم: خداوند دخترى برايم داد. حضرت فرمودند: يا سكونى! سنگينى آن بر زمين و روزيش با خداست، او عمر خودش را مى كند و از روزى خويش مى خورد (تو چرا ناراحتى؟) سپس فرمود: اسم او را چه گذاشتى؟ گفتم: فاطمه! امام چون نام فاطمه عليهاالسلام را شنيد سه بار فرمود: آه، آه، آه، گويا با شنيدن اين نام تمام مصائب و مظلوميتهاى مادر را تداعى كرد و لذا دست خويش را بر پيشانيش گذاشته و خطاب به من فرمود: چون نام او را فاطمه گذاشته اى، مبادا بر وى ناسزا بگويى و يا او را لعن كن و يا بزنى. [و سائل الشيعه، ج 15، ص 200، ح 1.]

امام جواد و ياد مادر

زكريا بن آدم مى گويد: من در محضر امام رضا عليه السلام نشسته بودم، ناگاه فرزند نازنين او امام جواد عليه السلام را آوردند كه در آن تاريخ بيش از چهار بهار از عمرش نگرشته بود. زكريا مى گويد: امام جواد دستش را بر زمين زد و سرش را بر آسمان برداشت و به فكر رفت. امام رضا عليه السلام از او پرسيد: جانم به قربانت چرا اين همه فكر مى كنى؟ فرزند دلبند او در جواب گفت: به ياد مظلوميت مادرم فاطمه عليهاالسلام فكر مى كنم. سوگند به خدا آن دو را از قبر بيرون مى آورم و جسدشان را به آتش مى كشم، سپس خاكسترشان را بر باد مى دهم. امام رضا چون اين سخن را بشنيد، او را در آغوش كشيده و در ميان چشمانش را بوسه زد و فرمود: پدر و مادرم فدايت باد، تو شايسته ى امامتى. [بحارالانوار، ج 50، ص 59.](... فقال له الرضا عليه السلام: بنفسى فلم طال فكرك؟ فقال: فيما صنع بامى فاطمه! اما و اللَّه لاخر جنهما ثم لاحرقنهما...) اين حديث نتايج عالى در بر دارد و از سوز دل فرزندان فاطمه عليهاالسلام حكايت مى كند كه آنان حتى در سن كودكى نيز نمى توانند مصائب و مظلوميت مادرشان را فراموش كنند...

امام زمان و ياد مادر

حضرت ولى عصر- عجل اللَّه تعالى فرجه الشريف- در طول عمرش بيش از ساير ائمه مظلوميت مادر را ياد مى كند و روزى كه ظهور مى كند، به مدينه مى آيد و ناله ها و استغاثه هاى فاطمه عليهاالسلام را متذكر مى گردد و مى گويد: اى مادر! امروز از قاتلانت انتقام مى گيرم و آنان را به سزاى اعمالشان مى رسانم. آنگاه به سراغ قبر قاتلان او آيد و با اذن خدا آن دو را زنده مى كند و سوال كند: به چه جرمى مادرم را مصدوم و مجروح كرديد؟ بچه اش را كشتيد؟ خانه اش را مورد تهاجم قرار داديد؟ سپس با شمشيرى كه در دست دارد آنان را به قتل مى رساند و جسدشان را به آتش مى كشد و خاكسترشان را بر باد مى دهد... [بحارالانوار، ج 52، ص 386.] آرى دل نازنين امام زمان عليه السلام هرگز از ياد غمها و غصه هاى مادر بزرگوارش فاطمه عليهاالسلام آرام نمى گيرد و مصائب او را فراموش نمى كند، زيرا فاطمه عليهاالسلام حجت و اسوه ى ائمه خوانده شده است، و در عمر كوتاهش شديدترين و دردناكترين مصيبتها را پشت سر گذاشته است.

در پايان اين فصل كه پايان كتاب نيز مى باشد، توجه خوانندگان عزيز را به يك حديث شريف از توقيع مبارك آقا امام زمان عليه السلام در مورد مادرش فاطمه جلب مى كنم. و فى ابنه رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله لى اسوه حسنه. [غيبه شيخ طوسى، ص 173، چاپ نجف.] در حالات و رفتار فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله، براى من سرمشق خوبى وجود دارد.

اين حديث، فاطمه ى زهرا عليهاالسلام را اسوه و الگو براى امام زمان عليه السلام نقل مى كند و مى رساند كه فاطمه عليهاالسلام نقش رهبرى دارد و ائمه ى اطهار عليهم السلام از او سرمشق مى گيرند. حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نيز با تعبير كلى تر مى فرمايند:

نحن حجه اللَّه على الخلق، و فاطمه حجه علينا. [تفسير اطيب البيان، ج 13، ص 235.] ما براى تمام مخلوقات حجت هستيم و فاطمه عليهاالسلام مادرمان حجت ما مى باشد .

اين حديث نيز ضمن ياد امام حسن عسكرى از مادرش، آن حضرت را پيشواى ائمه ذكر مى كند و بالاخره حضرت امام باقر عليه السلام در يك حديث فوق العاده و عرفانى مى فرمايند: اطاعت فاطمه عليهاالسلام براى تمام مخلوقات عالم از جن و انس و پرندگان و 