ت و به اطاق برگشت

[بحارالانوار، ج 22، ص 510 و ص 528.]

مشاهده كرد چشمان پدر به سقف دوخته شده؛ عرق مرگ بر پيشانى آن جناب نشسته و جملاتى زير لب مى گويد. زهرا (س) با فريادى، عقده ى گره خورده در گلو را تركانيد. همراه با شيون فاطمه (س)، حسن (ع) و حسين (ع) خود را روى سينه ى پيغمبر (ص) انداخته، شيون و زارى را سر دادند.

على (ع)- در حاليكه سر پيغمبر را به سينه داشت- سراسيمه كوشش كرد حسن (ع) و حسين (ع) را از روى سينه ى رسول اللّه (ص) بردارد؛ ناگهان حال پيغمبر (ص) بصورت عادى برگشت؛ نگاهى به على (ع) كرد و فرمود: «يا على! بگذار عزيزانم مرا وداع كنند. آنها ديگر مرا نمى بينند. بگذار مرا ببويند و من هم، آنها را ببويم». سپس با دست ديگر، قطيفه را روى سر خود و على (ع) كشيد. كسى از حضار متوجه نشد كه پيغمبر (ص) با على (ع) چه مى گويد؟

پس از مدتى، دستهاى پيغمبر (ص) بى اختيار از دو طرف بدنش افتاد. على (ع) با چشمان مالامال از اشك، سر را از زير قطيفه بيرون آورد و به زهرا (س) فرمود: «مرگ پدر را به تو تسليت مى گويم»

[بحارالانوار، ج 22، ص 510 و ص 528.]

در اين هنگام، امّ سلمه و بعضى از زنان پيغمبر (ص) وارد اطاق شده بودند. به مجرد ورود، صداى شيونشان بلند شد. در بين ناله هاى دلخراش زنان، نوحه سرائيهاى فاطمه (س)، دل را آب مى كرد. او فرياد مى زد:

بابا رفتى؛ بابا به خدا نزديك شدى؛ بابا دعوت حق را اجابت كردى؛ پدر! هر كس بميرد، خاطره و ياد او كم مى شود.

اما ياد تو بابا، با مرگت افزون مى گردد؛ در اين هنگام كه مرگ بين من و تو جدايى افكند، خود را تسلى مى دهم. و به نفس خود مى گويم مرگ راه همه ى ماست؛ آنكه امروز نمرده است، فردا مى ميرد


 

    [اذا مات يوماً ميت قل ذكره تذكرت لما فرق الموت بيننا فقلت لها ان الممات سبيلنا و من يمت فى يومه مات فى غد

    و ذكر ابى مذمات واللّه ازيد فعزيت نفسى بالنبى محمد و من يمت فى يومه مات فى غد] و من يمت فى يومه مات فى غد

صداى شيون و ضجه و ناله، از خانه ى پيغمبر (ص) بلند شد و با شنيدن صداى گريه و شيون اهل بيت رسول اللّه (ص)، مرگ پيغمبر (ص) در نيمه شب بيست و هفتم ماه صفر در مدينه اعلام شد.

جمعيت از خانه ها بيرون ريختند و اطراف منزل پيغمبر (ص) ازدحام كردند. زن و مرد در اطراف خانه ى رسول اللّه (ص) ضجه مى زدند. شخصى از منزل پيغمبر (ص) خارج شد و ضمن اعلان صريح مرگ پيغمبر (ص) و تسليت به عموم مسلمانان، گفت: «بايد كسى در مراسم غسل و كفن پيغمبر (ص) شركت نكند؛ زيرا پيغمبر (ص) به على (ع) دستور داده او را تنها غسل بدهد و كفن كند».

على (ع) زنها را از اطاق بيرون كرد؛ تا آماده ى غسل و كفن آن حضرت بشود. عباس گفت: «برادرزاده! هم اكنون كه بدن پيغمبر (ص) روى زمين است و هنوز نقشه اى اجرا نشده، دست خود را بده تا با تو، بعنوان خليفه، بيعت كنم و بلافاصله از تمام بنى هاشم براى تو بيعت بگيرم در خارج هم، منتشر كنيم كه بستگان پيغمبر (ص)، همه با على (ع) بيعت كردند؛ تا اگر كسى در كمين نقشه ى شومى باشد، در مقابل عمل انجام شده قرار بگيرد».

على (ع) فرمود: «غير از من، شخص ديگرى شايسته ى اين مقام نيست كه بتواند ادعا كند؛ تا ما بخواهيم با اين كيفيت، اين مقام را براى خود بر مردم تحميل كنيم

[الامامه والسياسه، ج 1، ص 12، طبقات ابن سعد، ج 2، ق 2/ 39.]

برحسب وصيت رسول اللّه (ص)، اطاق خالى شد و همه از حجره بيرون رفتند. فقط فضل بن عباس باقى مانده بود كه او هم مأموريت داشت چشمانش را ببندد و در غسل، على (ع) را كمك كند و آب بريزد.

على (ع)، اول خواست پيراهن را از تن پيغمبر (ص) درآورد. صدايى در فضا پيچيد: «پيراهن را از بدن پيغمبر (ص) در نياور. رسول اللّه (ص) را از زير پيراهن غسل بده».

على (ع) هم- كه اين صداى غيبى را فرمان خدا تلقى كرده بود- از اين عمل خوددارى كرد و از زير پيراهن، مشغول غسل پيغمبر (ص) گرديد. بدن پيغمبر (ص)، به خودى خود، به هر طرف كه على (ع) اراده مى كرد، مى گشت.

على (ع) را كنار بدن رسول اللّه (ص) بگذاريم و از خارج منزل پيغمبر (ص) خبر بگيريم: فصل  هفتم : تسبيحات فاطمه زهرا عليهاالسلام
88 - تشريح تسبيح فاطمه (س ) 
از حضرت امام على عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
فاطمه زهرا عزيزترين عزيزان رسول خدا صلى الله عليه و آله در خانه من بود، اين بانو آن قدر با آسياب آرد كرد تا دست هايش پينه بست و آن قدر از چاه آب كشيد كه اثر آن بر سينه اش باقى مانده بود و به اندازه اى خانه را روبيد تا اين كه لباسهايش غبارآلود شد. و آن قدر زير ديگ آتش برافروخت تا لباسش كثيف و گردآلود گرديد و به همين علت به سختى و زحمت افتاد، روزى شنيديم غلام چندى خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آوردند به فاطمه گفتم : وقتى خدمت پدر خود رفتى از وى خادمى را بخواه تا در كارها مددكار باشد و از اين همه رنج و محنت آسوده شوى .
پس فاطمه زهرا خدمت رسول خدا رفت ، ملاحظه كرد كه گروهى با ايشان مشغول بحث و گفتگو هستند، لذا بدون اين كه با پدر سخنى بگويد به خاطر شرم و حيا بازگشت . على عليه السلام فرمود: چون رسول خدا مى دانست كه فاطمه زهرا براى حاجت نيازى مراجعه كرده است ، لذا خود به منزل ما آمد، حضرت فرمود: فاطمه جان ! براى چه منظورى به سوى من آمدى و دو مرتبه سوال فرمود و فاطمه ساكت بود، على عليه السلام مى گويد: عرض كردم : اى رسول خدا من علت را براى شما ذكر مى نمايم . فاطمه آن قدر سنگ آسياب را چرخانده كه دستش پينه بسته و آن قدر آب كشيده كه بر سينه اش اثر آن باقى مانده و آن قدر خانه را جاروب كرده كه لباسش خاك آلود شده و آن قدر آتش در زير ديگ افروخته كه پيراهن او كثيف شده و بوى دود گرفته . شنيديم كه غلامان و خادمان چندى را خدمت شما آوردند، به وى گفتم : به سراغ پدر خود رفته از ايشان خدمتكارى بخواه تا تو را مساعدت نمايد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: شما را از مطلبى آگاه كنم كه بهتر است براى شما از خادمى كه سوال كرديد، وقتى از خواب برخاستيد (در بعضى روايات است وقتى به رختخواب رفتيد) سى و چهار بار الله اكبر و سى و سه بار سبحان الله و سى و سه بار الحمدلله بگوييد آن بتهر است براى شما از خادم كه خدمت شما را بكند. (61)
89 - تعليم تسبيح به فرزندان 
پيامبر اسلام بهترين درس را به دخترش زهرا عليهاالسلام آموخت كه عبارت از تسبيح باشد و از آن زمان تا زمان ما ميليون ها انسان در تعقيبات نماز خود آن تسبيح را مى خوانند. از پيشگاه خداوند به احترام تسبيح كوثر خدا عرض حاجت مى كنند و رفع مشكلات در زندگى و موفقيت را خواهانند.
در كتاب قرب الاسناد از امام صادق عليه السلام آمده است :
ما به فرزندان و كودكان خود امر مى كنيم تسبيحات فاطمه زهرا عليهاالسلام را بخوانند همانگونه كه آنان را امر به نماز مى كنيم تو نيز (خطاب به اباهارون ) خود را بر اين امر وادار كن كه هر بنده اى آن را نخواند به بدبختى مى افتد. (62)
90 - تسبيح به حالت حضور قلب طولانى 
شيخ قاسم على بن هلال جزائرى تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام را زياده بر يك ساعت طول مى داد ؛ زيرا هر لفظى از اذكار تسبيح را كه بر زبان جارى مى كرد، به ه