اين مسئله در زندگى خديجه اثر عجيبى داشت ، زيرا او بعد از ازدواج با پيامبر مورد اعتراض اقوام و خويشان خود قرار گرفته بود، به طورى كه با او قطع رابطه كرده بودند. تنها مونس و همدم و ياورش ، همسر مهربانش رسول خدا بود.
حضرت خديجه دوشادوش پيامبر او را يارى مى نمود و در تمام مراحل پشتيبانى قوى براى پيامبر بود. در منزل با مهر و محبت فوق العاده به رسول الله آرامش مى بخشيد، و در خارج از خانه تا حد ممكن با پيامبر همراهى مى كرد. هنگامى كه پيامبر مامور بود دعوت را مخفيانه انجام دهد، دوشادوش رسول خدا همانند يك نگهبان از او حفاظت مى كرد. در ملازمت حضرت به خارج شهر مى رفت و با ايشان در صحرا و دامنه كوهها نماز مى خواند تا اينكه دعوت مخفيانه به پايان رسيد و رسول الله مامور شد آشكارا مردم را دعوت به خدا پرستى كند. در اين هنگام هم وظيفه خود را خطيرتر احساس مى كرد، چون تمام بت پرستان قريش و مكه بر ضد پيامبر فعاليت داشتند. پيامبر تنها دو پشتوانه بزرگ داشت : يكى عمويش ابوطالب كه شخصيت توانمند و همواره حامى پيامبر بود و او را از هر نوع آسيب و زيان دشمنان محافظت مى كرد؛ دوم همسر وفادارش حضرت خديجه . حضرت خديجه كه در دنيا يك همدم (پيامبر) داشت ، دومين مونس خود (فاطمه زهرا (عليها السلام ) ) را يافت . در تنهايى با او به صحبت مى نشست و در انتظار تولد مونس جديد خود لحظه شمارى مى كرد، تا اينكه در بيستم جمادى الثانى ، درد زايمان او را فرا گرفت و مژده زايش نوزادش را بشارت داد. او در عين نشاط و سرور از تنهايى در اين موقعيت حساس نگران بود، زيرا زنان قريش از او كناره گرفته بودند. خديجه در اين موقعيت حساس نه دوست و همدمى داشت و نه كسيكه او را يارى و كمك كند. از طرفى اشك شوق مى ريخت و از طرفى براى غربت خود مى گريست . او سر به زانوى غم نهاده ، با گزيدن لب گويا مى خواست دردش را تسكين دهد. ناگهان متوجه شد اطرافش چهار زن حاضر شدند، پرسيد: شما كيستيد، يكى از آنها گفت :
لا تحزن يا خديجه ! فانا رسل ربك اءليك و نحن اءخواتك ...؛
اى خديجه ، غمگين مباش ! ما را خداوند براى خدمتگزارى تو فرستاده است . من ساره ام ، اين خانم آسيه (دختر مزاحم و همسر فرعون ) و اين بانوى ديگر مريم (مادر مسيح ) و اين ديگرى كلثوم (خواهر موسى (عليه السلام )). همه ما خواهران تو هستيم و در بهشت همنشين تو خواهيم بود (19) .
بعد از اين خديجه نه تنها نگران تنهايى خود نبود، بلكه عوارض زايمان را در خود احساس نمى نمود. اين جا بود كه متوجه عظمت مقام خود و نوزادش شد، زيرا بزرگترين زنان جهان براى خدمتگزارى او از بهشت برزخى آمده بودند.
درباره فاطمه (عليها السلام ) آمده است :
ولدت فاطمه عليها و على بعلها السلام بعد مبعث رسول الله (صلى الله عليه وآله ) بخمس سنين و توفيت عليها السلام و لها ثمان عشره سنه خمسه و سبعين يوما؛ (20) فاطمه پنج سال پس از بعثت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) متولد شد و هجده سال 750 روز داشت كه وفات كرد (و پس از پدرش 75 روز زنده بود).
خديجه پس از تولد فرزند، از فرط خوشحالى طفل خود را به سينه چسبانيد و آنچنان مجذوب او شد كه از اطراف خود غافل گشت . وقتى به خود آمد و طراف نگريست ، اثرى از زنان بهشتى نديد.
در اين هنگام رسول الله (صلى الله عليه وآله ) با قيافه اى بشاش و خندان خديجه روبه رو گشت . خديجه مولود تازه را به پدر داد. رسول الله به چهره نوزاد خيره شد، گويا يك دنيا عظمت را در چهره او مى ديد، سپس ‍ فرمود:
اءنى سميت ابنتى ، فاطمه لاءن الله عزوجل فطمها و فطم من اءحبها من النار؛
من دخترم را فاطمه نام نهادم ، براى اينكه خداوند عزوجل او و دوستانش ‍ را از آتش و عذاب رهانيده است (21) .
در حديث ديگرى آمده كه پيامبر به على (عليه السلام ) فرمود:
چون او و شيعيانش از آتش آزاد شده اند (22) .
روز قيامت فاطمه در مسير جهنم مى ايستد و به چهره ها مى نگرد. بر پيشانى بعضى از آنان (( دوستدار فاطمه )) نقش بسته است . حضرت او را شفاعت مى كند.
نام هاى آن حضرت
1. زهرا، يعنى نورانى به معناى نور درونى و برونى . از امام صادق (عليه السلام ) درباره نام زهرا سوال شد، فرمود:
هنگامى كه در محراب عبادت مى ايستاد، نورى از او به طرف آسمان بالا مى رفت ، مانند نورى كه اهل زمين از ستارگان مشاهده مى كنند (23) .
2. صديقه به معنى معصومه و بسيار راستگو.
3. مباركه يعنى صاحب بركت در علم و فضل و كمالات و معجزات .
4. طاهره يعنى پاك و پاكيزه از هر نوع آلودگى .
5. زكيه يعنى رشد كننده در كمالات و خيرات .
6. راضيه يعنى راضى به قضاى الهى .
7. مرضيه يعنى پسنديده خدا و دوستان خدا.
8. محدثه يعنى خبر دهنده از غيبت كه فرشته با او سخن مى گويد.
9. فاطمه يعنى جدا شده از هر زشتى و بريده شده از هر بدى و گرفته شده از آلودگى هاى طبيعت (24) .
وجه تسميه صديقه : چون دختر پيامبر يگانه دخترى بود كه غير از سخن راست و صادق از او شنيده نمى شد، او را صديقه گفتند (ما كان اءصدق منها اءلا الذى ولدها (25) )
وجه تسميه مباركه : مباركه بمعنى كثير اليمن است ، يعنى بسيار ميمنت و بركت دارد. فاطمه را از اين جهت مباركه گفته اند كه خداوند در نسل او بركت عنايت فرموده و ائمه اطهار از دودمان او به وجود آمده اند كه همه خوش ‍ قدم و مبارك بوده اند.
عالم از نور وجود و افاضات والاى آنها بهره مند گشته ، شجره مباركه بوده اند كه در قرآن از آن سخن گفته شده :
هى الشجره المباركه الزيتونه التى لا شرقيه و لا غربيه (26)
وجه تسميه طاهره و زكيه : طاهره و زكيه هر دو به معنى مطهره است كه از گناهان و سوء خلق و ارجاس و ادناس و كدورت هاى طبيعت ، پاك و منزه است ، چه در باطن و چه در ظاهر و چون فاطمه زهرا (عليها السلام ) از تمام تصورات كدر و تاريك و پليدى و ناملايمات طبع ، ظاهرا و باطنا مصون و محفوظ بوده و هميشه داراى طهارت ذاتى و صورى و معنوى بود (27) ، او را طاهره خواندند.
وجه تسميه محدثه : با مادر خود در جنين و قبل از ولادت ، حديث و سخن مى كرد، يا بدان سبب كه احاديثى از پدرش نقل كرده كه بسيار با اهميت است . احاديث فاطميه از موثرترين و معتبرترين اخبار اسلامى است . اولين محدثه اسلام فاطمه زهراست . ام ايمن و ام سلمه و عايشه و ديگران از فاطمه زهرا حديث نقل كرده اند (28) .
وجه نامگذارى راضيه و مرضيه
مراد از آن كمال رضايت از خلق و خالق بود. نيز خدا و پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و على (عليه السلام ) از او راضى بودند و او از آنها راضى بود (29) .
در وجه تسميه زهرا: حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: بدين جهت فاطمه را زهرا گويند كه چون در محراب مى ايستاد، نور جمالش آسمانها را روشن مى كرد، همانگونه كه نور آفتاب زمين را روشن مى سازد.
حضرت عسگرى (عليه السلام ) فرمود: نور صورت زهرا، صبح مانند خورشيد، ظهر مانند ماه و غروب مانند درى فروزان بود (30) .
وجه تسميه بتول : پيامبر فرمود: بتول يعنى كسى كه سرخى مطلق را نديده باشد، يعنى هرگز حيض و عادت زنانه را نبيند. چون حضرت زهرا (عليها السلام ) هرگز به عادت زنانه آلوده نمى شد، او را بتول گفتند (31) . ولى بتو