ل به معناى ممتاز از هم نوعان و مستغنى از ديگران هم آمده است چنانچه منقطع از زوج مانند مريم نيز معنا شده است ولى به مفهوم يك موجود مجزا و ممتاز بهتر است . با حاء خطى به آن معنا است ولى باها به معنى مبارك و عافيت است .
وجه تسميه منصوره : از اين جهت است كه آن حضرت به قصاص و انتقام از قاتلى كه جنين او را به قتل رساند، يارى مى شود و اين نصرت در عصر قائم آل محمد (عج ) رخ مى دهد (32) .
وجه تسميه معصومه : چون از خاندان عصمت و طهارت بوده و از گناهان صغيره و كبيره دور، معصومه است (33) .
وجه تسميه هانيه : به معنى مشفق و مهربان در حق شوهر. چون زهرا (عليها السلام ) نسبت به شوهرش امير مومنان در نهايت شفقت و مهربانى بود، او را هانيه مى گفتند (34) .
امام باقر (عليه السلام ) فرمود: (( چون فاطمه (عليها السلام ) متولد شد، خدا به فرشته اى وحى كرد و به وسيله آن زبان محمد را گشود تا او را فاطمه ناميد، سپس فرمود: من تو را با دانش از شير باز گرفتم و تو را از حيض بريدم )) سپس امام باقر (عليه السلام ) فرمود: (( به خدا كه خداوند او را به علم و دانش از شير گرفت و او را از حيض بركنار داشت (35) )) .
سلاله زهرا (عليها السلام )
وجود نوزاد جديد در روحيه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و خديجه اثر عجيبى گذاشت . آنان پيشتر دو پسر به نام قاسم و عبدالله داشتند كه در كودكى فوت كردند. به همان اندازه كه پيامبر و خديجه اندوهگين مى شدند، دشمنان آن ها خوشحال بودند، زيرا نسل محمد را منقرض ‍ شده مى پنداشتند و او را (( ابتر )) و بدون فرزند مى خواندند و مى گفتند: بعد از آنكه محمد از دنيا برود، اثرى از وى باقى نخواهد ماند. اينان با زخم زبان ، پيامبر و خديجه را مى رنجاندند (36) .
اما خداوند به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مژده داد و بشارت كوثر را داد و فرمود:
اى پيامبر ما به تو كوثر عطا كرديم . پس براى خدا نماز بگزار و قربانى كند. به درستى كه دشمن تو ابتر و بى فرزند خواهد شد، نه تو (37) .
حال وعده خدا تحقق يافته و وجود مقدس حضرت فاطمه به خانه كوچك آنها نور و گرمى بخشيده بود. خداوند مقدر كرده بود. توسط اين دختر، ارزش زن را به جهانيان بشناساند، به خصوص در آن دوران كه وجود دختر در خانواده ننگ به حساب مى آمد و مردان سنگدل دوران جاهليت دختران را زنده به گور مى كردند! شايد به همين دليل بود كه خداوند ذريه و نسل پاك پيامبر را در وجود دخترش قرار داد و مقدر فرمود كه امامان و پيشوايان دينى اسلام از نسل زهراى اطهر (عليها السلام ) به وجود آيند. فاطمه در امان مادر مهربانى چون خديجه قرار گرفت . روحيات خديجه در هنگام شير دادن به فاطمه آثارى را در وجود او به بار آورد.
يكى از اسرار آفرينش اين است كه هر موجودى علاقمند است داراى فرزند شود. اين احساس غريزى هر فردى است . والدين علاقمندند، فرزند خود را بر حسب دلخواه تربيت مى كنند تا بعد از آنها نام و نشان شان زنده بماند، و اين راز بقاست كه ريشه در وجود هر جاندارى دوانده است اما شخص بدون فرزند دوران زندگى خود را كوتاه مى بيند و با رسيدن مرگ آن را خاتمه يافته مى پندارد. روشن است كه دستگاه آفرينش ‍ مى خواهد بدين وسيله نسل بشر را از انقراض حفظ نمايد. فرزندان پس از مرگ والدين ، راه و هدف آن ها را دنبال نموده و ياد آن ها را زنده نگه مى دارند. پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و حضرت خديجه نيز چنين آرزويى داشتند. آنها با داشتن انواع مشكلات و گرفتارى هاى گوناگون روزمره ، كانون خانوادگى گرم و پر محبت و مهرى داشتند.
3- محاصره اقتصادى
با محاصره اقتصادى رسول خدا و كوچ كردن به شعب (دره ) ابوطالب ، راحتى و آسايش از اين خانواده كوچك و بنى هاشم رخت بربست . از اين رو دوران كودكى و شيرخوارگى زهرا (عليها السلام ) در اوضاع بحرانى و انقلابى صدر اسلام گذشت كه در روح حساس و ظريف اين كودك تاثير زيادى گذاشت . علم ثابت كرده كه محيط رشد و نماى كودك و احساسات پدر و مادر در روحيات طفل و ساختن شخصيت او موثر است .
اوضاع غير عادى و حوادث تلخ دوران كودكى حضرت زهرا (عليها السلام ) بدون ترديد در روح حساس او اثر گذاشت . به مدت سه سال او در شعب زندانى بود و دنياى خارج از شعب را نديد.
در پنج سالگى فاطمه بود كه پيامبر و بنى هاشم از تنگناى شعب نجات يافته ، به خانه و زندگى خود مراجعت نمودند. رسول اكرم در دوران سيزده سال (از بعثت تا هجرت ) كه در مكه بودند، با انواع ناملايمات و مشكلات دست به گريبان بودند. آن ايام را تيره ترين اوقات از نظر ظلم و جنايت مشركان نسبت به رسول الله مى توان حساب نمود. احساسى كه خديجه نسبت به مظلوميت محبوبش پيامبر (صلى الله عليه وآله ) داشت ، در روحيات طفل اثر مى گذاشت . زهرا تمام اين گرفتارى ها و ناملايمات را مشاهده مى كرد.
چنين مشكلات و ناهنجارى ها در روح حساس كودك خردسالى چون او تاثيرات غم انگيزى داشت . ستم و جنايت مشركان لحظه به لحظه شديدتر مى شد.
مشركان و كفار تا آنجا كه مى توانستند پيروان آن جناب را آزار و شكنجه مى دادند. بعضى را در مقابل آفتاب داغ و سوزان حجاز روى ديگ هاى داغ مى خوابانيدند و سنگ هاى سنگين و گرم ، روى سينه هاشان قرار مى دادند. بعضى را مى كشتند، تا اين كه بر حسب صواب ديد پيامبر، عده اى از مسلمان به حبشه مهاجرت كردند. زهراى فهيم و كوچك همه اين مطالب را احساس كرده و تحمل مى نمود. به رغم همه اين سختى ها آن حضرت در دامن پر مهر مادر باليده و نوازش هاى مادر تا حدى ، اثر ناخوشايند صدمات را كاهش مى داد، ولى هنوز بيش از پنج سال از عمر زهرا (عليها السلام ) نگذشته بود كه خديجه (آن بانوى پرهيزكار و همسر مهربان و مادر فداكار خانواده ) چشم از جهان فرو بست . زهراى كوچك ، مادر مهربان و وفادارش را از دست داد. سال دهم بعثت بود كه ابوطالب و خديجه در فاصله كوتاهى ، يكى پس از ديگرى از دنيا رفتند (38) .
اين دو حادثه ناگوار در روح رنج كشيده پيامبر تاثير به سزايى داشت . او بزرگترين يار و غمخوار خود (خديجه ) را از دست داده بود. از طرفى بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب نيز دار فانى را وداع گفت . ابوطالب به علت موقعيت اجتماعى كه ميان كفار قريش داشت و عموى پيامبر بود، از او حمايت مى كرد، از اين رو كفار و مشركان نمى توانستند پيامبر را در فشار قرار دهند.
همسر محبوب و وفادارش حضرت خديجه ، يار و غمخوار و مشاور داخلى او بود. زمانى كه پيامبر پس از دفن خديجه به خانه برگشت ، فاطمه دور پدر مى گشت و مى گفت : پدر جان ! مادرم كجاست . پيامبر متحير بود چه جواب بدهد. جبرئيل نازل شد و گفت : در پاسخ فاطمه بگو: مادرت با كمال آسايش و راحتى در كاخى كه از زبر جد ساخته شده زندگى مى كند (39) .
ابوطالب ، حامى بزرگ پيامبر (صلى الله عليه وآله )
ابوطالب رئيس و بزرگ مكه و از نفوذ زيادى بين مكيان و قريش ‍ برخوردار بود. وجودش تكيه گاه مهم براى پيامبر و مسلمانان محسوب مى شد. تا زمانى كه در قيد حيات بود، كفار قريش نمى توانستند به پيامبر آسيبى برسانند.
ابوطالب در سراسر عمر از هيچ گونه حمايت و پشتيبانى نسبت 