به برادر زاده خود كوتاهى ننمود. با وفات ابوطالب (عليه السلام ) كار بر پيامبر سخت تر شد و مبارزه و آزار قريش شدت يافت . در اين زمان آن حضرت هم مشكلات خارج از خانه و اذيت و آزار دشمنان را مى بايست تحمل كند و هم مشكلات داخل منزل و سرپرستى فرزندان بدون مادر را، مخصوصا دختر خردسالى مانند زهراى عزيزش را كه در اولين مرحله زندگى در اين جهان ، خود را يكه و تنها و دور از مهر مادر مشاهده مى كرد. و گرد يتيمى صورتش را گرفته و هميشه در خانه تنها بود و چشم به در داشت كه پدر وارد شود. مشاهده جاى خالى خديجه هنگام ورود پدر، ناراحتى آن دو را صد چندان مى نمود، ولى چه مى شود كرد. آن ها چاره اى جز صبر و مقاومت نداشتند. آزار و اذيت كفار قريش به جايى رسيد كه در صدد قتل پيامبر بر آمدند. اوضاع غير عادى و وقايع و حوادث گوناگون دوران كودكى حضرت زهرا (عليها السلام ) بدون ترديد آثارى در روح حساس و ظريف او مى گذاشت و زندگى آينده و رفتار و روحيات او تا حدودى مربوط به حوادث آن زمان بود. درباره فاطمه مى نويسند كه : هميشه محزون و غمناك بود. روشن است كه اين حالت به علت ضربه هاى بزرگى است كه بر روحش وارد شده بود، زيرا در اوضاع و احوال سهمگين آن دوران رشد نموده و بزرگ گرديده بود. او ديده بود چگونه پدر و خويشاوندان او در راه انتشار و ترويج دين اسلام و گسترش ‍ توحيد و يكتاپرستى ، چه مشقت هايى را متحمل مى شدند و براى هدايت بشر چه فداكارى هايى مى كردند! دخت پيامبر از مردم انتظار داشت بعد از رسول خدا قدر زحمات جانفرساى او را بدانند و هدف مقدس ‍ حضرت را دنبال كنند و از راهى كه براى آنان تعيين كرده بود، منحرف نشوند.
فاطمه (عليها السلام ) ، مدافع نبوت
فاطمه وقتى از خانه خارج مى شد، شاهد حوادث تلخى بود. مى ديد پدرش را اذيت كرده و انواع اهانت ها را به او روا مى دارند. يك روز ديد دشمنان در مسجد الحرام نشسته اند و براى قتل پدرش نقشه مى كشند. با چشم اشكبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براى پدرش تعريف كرد (40). زهراى مطهر در سنين كودكى انواع حوادث ناگوار را مشاهده مى كرد و به يارى پدر مى شتافت و براى او مادرى مى كرد. پيامبر بعد از خديجه با زنى به نام سوده ازدواج كرد. او نسبت به فاطمه كم و بيش ‍ مهربان بود و اظهار علاقه مى كرد، ليكن براى هر كودك يتيمى دشوار است جاى مادرش زن ديگرى را مشاهده كند. هر چه محروميت فاطمه بيشتر مى شد، اظهار محبت پيامبر به همان نسبت بيشتر مى گشت ، زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت كه فاطمه از محبت مادر محروم است و بايد اين كمبود جبران شود. روايت است كه رسول خدا تا صورت فاطمه را نمى بوسيد، به خواب نمى رفت (41) . اين سرگذشت هشت ساله دختر رسول خدا در آن وضع بحرانى و خفقان بود. روشن است كه مانند اين حوادث و صدمات روحى براى هر طفلى پيش آيد، آشفته و درمانده خواهد شد و همين ناملايمات براى ناتوانى روحى و جسمى او كافى خواهد بود. اما دختر رسول خدا مانند ديگر كودكان نبود، زيرا گرفتارى ها و سختى هاى مداوم و مبارزات پى در پى ، روح افراد برجسته را تقويت مى نمايد و استعدادهاى درونى و نهفته آنان به ظهور مى رساند. اوضاع بحرانى و خطرناك و حوادث ناگوار دوران كودكى زهرا (عليها السلام ) نه تنها خللى بر روح آن بزرگوار وارد نساخت ، بلكه روحيه او را تقويت نموده ، براى هر گونه مبارزه آماده و نيرومندش ساخت .
هجرت پيامبر (صلى الله عليه وآله )
شدت اندوه پيامبر در سوگ دو ياور ديرين كه هر كدام سهم به سزايى در پيشرفت اسلام داشتند، موجب شد تا آن بزرگوار سال درگذشت ابوطالب و خديجه را (( عام الحزن )) بنامد، يعنى (( سال غم و اندوه )) اما خداوند منان هر نعمتى را از بندگان خصوصا بندگان برگزيده اش بگيرد، نعمت ديگرى را عطا مى فرمايد.
هر كدام از اين دو شخصيت فرزندى از خود به يادگار گذاشتند كه همانند آنان نسبت به پيامبر مهربان و فداكار نبود. امير مومنان على (عليه السلام ) يادگار ابوطالب مانند پدرش يار و مدافع شجاع آن حضرت بود.
خديجه دخترش (( فاطمه )) را براى رسول خدا گذاشت . دخترى مهربان ، فداكار و ايثارگر كه هميشه در كنار پدر بود. امير مومنان در آن هنگام نوزده سال داشت ، در حالى كه فاطمه طبق احاديث پنج سال بيشتر نداشت . سه سال قبل از هجرت همراه با حوادث سخت و رخدادهاى تلخ گذشت . اين دوران هر چه بود، سپرى شد و پيامبر (صلى الله عليه وآله ) به تبليغ دين مبين اسلام مشغول بود. پيشرفت اين آيين مقدس به طور چشم گيرى نمايان بود و وحشت و ترس مشركان و كفار از پيشرفت دين اسلام بيشتر مى شد. آن ها به هر شكل ممكن با پيامبر مبارزه كردند، ولى نتيجه اى نداد. زمانى كه از تلاشهايشان مايوس شدند، جلسه اى تشكيل دادند و تصميم گرفتند پيامبر را به قتل برسانند. قرار بر اين شد كه از هر قبيله يك جوان انتخاب كنند تا خون آن حضرت بين قبائل مختلف پايمال شود. شب موعود ابوسفيان با جوانان برگزيده در خانه حضرت حاضر شدند و اتاق خواب پيامبر را سنگ باران كردند. از طرفى طبق قرار قبلى على (عليه السلام ) برد يمانى پيامبر را به سر كشيده و با فداكارى و از جان گذشتگى در بستر حضرت خوابيده بود. با اصابت سنگ به دريچه هاى اتاق ، على جلوى پنجره آمد و با كمال خونسردى فرمود: كيستيد و چكار داريد، ابوجهل پرسيد: محمد كجاست ، اميرالمؤ منين فرمود: مگر مرا ديدبان او قرار داديد كه از من سوال مى كنيد، ابوسفيان گفت : برويد منزل ابوبكر، قطعا آن جا رفته است (42) .
آنگاه كه پيامبر عازم هجرت به مدينه و رهسپار غار تور شد، بايستى موقتا از فاطمه (عليها السلام ) جدا شود و دختر يگانه پيامبر در خانه تنها بماند، در حالى كه هشت سال بيشتر نداشت ، ولى همانگونه كه امير مومنان (عليه السلام ) با خوابيدن در بستر پيامبر فداكارى و ايثار خود را به اثبات رساند، زهراى كوچك هم با سكوت و پذيرش هجرت پدر و تنها ماندن خويش ، آمادگى خود را براى قبول رنج هاى رسالت اعلام نمود. نقشه قتل پيامبر طورى زمينه چينى شده بود كه بنى هاشم و عشيره پيامبر نتوانند به خونخواهى اقدام نمايند و ناچار خونبها را بپذيرند (43) .
در برابر چنين توطئه اى پيامبر از جانب خداوند متعال مامور مهاجرت شد (44) .
قبل از آن برخى از سرشناسان يثرب (مدينه ) با پيامبر ملاقات كرده و اسلام را پذيرفته و پيمان بسته بودند اگر پيامبر به يثرب بيايد، با جان و مال و نفرات خود از او و اسلام حمايت كنند. كفار قريش به خانه ابوبكر هجوم آوردند. منزل را جستجو كردند، ولى كسى را نيافتند. صبح روز بعد جلسه فوق العاده در دارالندوه تشكيل دادند. يك نفر به عنوان جارچى از طرف روساى قريش در شهر مكه اعلام نمود: هر كس محمد را كشته يا زنده بياورد، صد شتر جايزه دارد. با انتشار اين خبر عرب هاى گرسنه ميان دره ها و كوهها پراكنده شدند و به جستجو پرداختند. رسول خدا هنگام حركت با على و فاطمه خداحافظى كرد و به على فرمود: امانت هاى مردم را رد كن ، سپس فاطمه دختر مرا و فاطمه مادر خودت و فاطمه دختر عمويم حمزه را با گ