يد. يكى از خواستگاران ابوبكر بود. روزى خدمت پيامبر رسيد و پيشنهاد خود را به عرض حضرت رساند، رسول الله فرمود: تعيين همسر او با خدا است . بعد از او عمر خدمت رسول خدا آمد و فاطمه را خواستگارى نمود. جواب رسول خدا همان بود. (50)
اصحاب احساس كرده بودند كه پيامبر مايل است دخترش را به ازدواج على (عليه السلام ) در آورد. يك روز عمر و ابوبكر و سعد بن معاذ و گروهى ديگر در مسجد نشسته بودند و از هر درى سخن مى گفتند. در اين بين صحبت از فاطمه به ميان آمد. ابوبكر گفت : همه اعيان و اشراف عرب از فاطمه خواستگارى كردند و همه جواب رد شنيدند و رسول خدا مى فرمايد: تعيين همسر فاطمه با خداست اما على تا حال در مورد خواستگارى هيچ اقدامى نكرده است . شايد دليلش تهيدستى او باشد. آنگاه ابوبكر افزود: اين مطلب بر من روشن است كه خدا و پيامبر، فاطمه را براى على نگه داشته اند.
سپس از عمر سعد خواست پيش على بروند. سعد، ابوبكر را در اين كار خير تشويق نمود. عمر و ابوبكر و سعد بدين قصد از مسجد خارج شدند و به منزل على رفتند. حضرت در منزل نبود. به جستجوى او پرداختند و ايشان را در نخلستان يكى از انصار يافتند كه آبكشى مى كرد و درختان خرما را آبيارى مى نمود على پرسيد: از كجا مى آييد و به چه منظور اين جا آمده ايد؟ ابوبكر گفت : يا على در كمالات بر سايرين برترى دارى و از موقعيت خود و علاقه اى كه رسول خدا به تو دارد، كاملا آگاهى . اشراف و بزرگان قريش براى خواستگارى فاطمه رفته اند، ولى پيامبر دست رد به سينه همه زده و تعيين همسر فاطمه را به دستور خدا دانسته است . گمان مى كنم خدا و رسول ، فاطمه را براى تو گذاشته اند. به چه علت در اين اقدام كوتاهى مى كنى . على (عليه السلام ) پس از شنيدن سخنان ابوبكر اشك در چشمانش حلقه زد و فرمود: اى ابابكر! احساسات درونى مرا تحريك نمودى و موضوعى را كه از آن غافل بودم ، ياد آورى كردى . به خدا سوگند! همه خواستگار فاطمه اند. من هم بدين موضوع علاقه دارم . تنها چيزى كه مرا از اقدام باز داشته ، فقر و تهيدستى است . ابوبكر گفت : چنين نگو، زيرا دنيا و آنچه در آن هست ، نزد خدا و رسولش ارزشى ندارد. در خواستگارى فاطمه تعجيل كن ! مى بينم كه رسول خدا در برابر خواستگاران فاطمه فرمود كه با پروردگار است .
فهميده مى شود كه تزويج فاطمه قبل از آنكه روى زمين صورت پذيرد، به فرمان خداوند در ملا اعلى ميان فرشتگان انجام گرفته است . در اين مورد روايات زيادى وارد شده است كه به يك روايت بسنده مى كنيم :
من المناقب عن على (عليه السلام ) قال : قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ): اءتانى ملك فقال : يا محمد! ان الله يقرء عليك السلام و يقول لك قد زوجت فاطمه من على فزوجها منه و قد امرت شجره طوبى ان تحمل الدر و الياقوت و المرجان ، و ان اءهل السماء قد فرحوا لذلك ، و سيولد منهما ولدان سيدا شباب اءهل الجنه و بهما يزين اءهل الجنه فابشر يا محمد فانك يا محمد فانك خير الاءولين و الاخرين ؛ (51) رسول خدا فرمود: فرشته اى نزد من آمد و گفت : يا محمد! خداوند عزوجل سلامت مى رساند و مى فرمايد: من فاطمه را به على تزويج نمودم . تو نيز همين عمل را انجام بده و فرمان دادم درخت طوبى ، در و ياقوت و مرجان نثار كند و اهل آسمان از اين امر شادمان گشتند. به زودى از اين ازدواج دو فرزند به وجود مى آيند كه سرور جوانان اهل بهشت بوده و بهشت به وجود آن دو زينت مى يابد. پس اى محمد! مژده باد تو را، كه تو بهترين مردم از اولين و آخرين هستى !
على (عليه السلام ) در خانه پيامبر بزرگ شده بود و دختر رسول خدا را به خوبى مى شناخت و با روحيات و اخلاق او كاملا آشنا بود. هر دو در خانه پيامبر (عليه السلام ) و خديجه (عليها السلام ) بزرگ و تربيت شده بودند (52) و مى دانست همسرى بهتر از فاطمه وجود نخواهد داشت ، از اين رو او را از صميم قلب دوست داشت و مى دانست چنين موقعيت مناسبى دست نخواهد داد. اما اوضاع بحرانى اسلام و گرفتارى و فقر اقتصادى مسلمانان ، على (عليه السلام ) را مشغول ساخته بود، به طورى كه به خواسته هاى شخصى خود توجهى نداشت . على اندكى درباره پيشنهاد ابوبكر تامل كرد. اطراف و جوانب قضيه را به خوبى بررسى نمود. از يك طرف تهيدستى و فقر اقتصادى خود و ساير مسلمانان و حوادث و گرفتارى هاى عمومى را مشاهده مى كرد، از طرف ديگر فكر مى كرد موقع ازدواجش فرا رسيده و در حدود بيست و يك سال يا زيادتر از عمرش ‍ مى گذرد و بايد خواه ناخواه ازدواج كند (53) .
چگونگى ازدواج با فاطمه (عليها السلام )
جريان خواستگارى على (عليه السلام ) را فتال نيشابورى در روضه الواعظين و شيخ صدوق در امالى و عيون اخبار الرضا به نحو ديگرى از حضرت رضا (عليه السلام ) و او از پدران گرامى اش از حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نقل كرده اند كه آن جناب فرمود:
من قصد تزويج فاطمه دختر محمد (صلى الله عليه وآله ) را داشتم و شب و روز در اين فكر بودم ، ولى شرم و حيا جرات نمى داد كه اين مطلب را به عرض برسانم . روزى به خدمت رسول خدا مشرف شدم .
فرمود: يا على ! آيا تو را رغبت به ازدواج هست ، عرض كردم : رسول خدا داناتر است . پيش خود فكر كردم كه آن جناب مى خواهد يكى از زنان قريش را به من تزويج كند و بيم آن داشتم كه فاطمه از دستم برود. از مقصود وى آگاه نبودم تا اينكه رسول خدا دوباره مرا نزد خود احضار فرمود. من در خانه (( ام سلمه )) نزد آن حضرت حضور يافتم . به من فرمود: يا على ! بشارت باد تو را كه خداى تعالى امر مرا در مورد ازدواج تو كفايت كرد. عرض كردم : يا رسول الله ! چگونگى آن را بيان فرماييد. فرمود: جبرئيل نازل شد، سنبل و ترنفل به من داد. آن ها را گرفته و بوييدم و از سبب آن پرسيدم ، گفت : خداى تعالى به فرشتگان و ساكنان بهشت دستور داد كه بهشت را از نهال ها و نهرها و ميوه ها و درختان آن زينت دهند و نسيم بهشت را فرمان داد تا به انواع عطرها وزيدن گرفت و حوريان را نيز دستور داد سوره هايى را از قرآن بخوانند و منادى از عرش ‍ صدا زد كه روز وليمه على بن ابيطالب است . خداوند فرشتگان را فرمود كه گواه باشيد من فاطمه را به على تزويج نمودم و آن ها را براى هم پسنديدم ، آن گاه ابر سفيدى فرستاد كه بر آنها از مرواريد و زبر جد و ياقوت بهشتى باريد و فرشتگان از سنبل و قرنفل بهشت نثار كردند و اين از نثار فرشته هاست (54) .
در بحار الانوار آمده كه على (عليه السلام ) با شنيدن پيشنهاد ابوبكر در فكر فرو رفت و ديگر نتوانست به كار ادامه دهد به منزل آمد و خود را آماده نمود به خدمت رسول اكرم شتافت . پيامبر در خانه ام سلمه قرار داشتند على (عليه السلام ) به خانه ام سلمه رفت و در زد پيامبر به ام سلمه فرمود: در را باز كن ، كوبنده در شخصى است كه خدا و رسول او را دوست دارند. او هم خدا و رسول را دوست دارد. عرض كرد: يا رسول الله ! پدر و مادرم فدايت ! كيست كه درباره اش چنين داورى مى كنى ، فرمود: اى ام سلمه ! ساكت باش ، مردى دلاور و شجاع است . برادر و پسر عمويم و محبوبترين مردم نزد من است .
ام سلمه از جاى جست و در را باز كرد. على (عليه ا