. از تاريخ استفاده مى شود كه فاطمه (عليها السلام ) در جريان مربوط به اسلام و مسلمانان بوده و مخصوصا به حوادث جنگ و جبهه كاملا توجه داشت ، نه تنها مشوق پدر و شوهرش بود، بلكه در مواقع لزوم در صحنه پيكار حضور پيدا كرده و كارهايى انجام مى داد. در تاريخ نوشته اند: بعد از جنگ احد وقتى صورت خون آلود پدر را ديد، او را بغل گرفته و گريه كرد و خونها را از صورت پدر پاك نمود. على آب آورد و فاطمه صورت پدر را شست ، ولى خون بند نمى آمد. سرانجام فاطمه قطعه حصيرى را سوزاند و خاكسترش را روى زخم گذاشت تا خون قطع شد (75) . فاطمه هميشه شوهرش را تشويق و تحسين مى نمود و فداكارى ها و شجاعت هاى او را تحسين مى كرد و بدين وسيله دل او را گرم مى كرد و براى جنگ آماده اش ‍ مى نمود. نيز با نوازش محبت آميزش تن خسته و جراحات شوهرش را تسكين مى داد. على (عليه السلام ) مى فرمايد: (( وقتى به خانه مى آمدم و به زهرا نگاه مى كردم ، تمام غم و غصه هايم برطرف مى شد (76) )) .
زهراى اطهر از نظر موقعيت اجتماعى
دختر رسول خدا بزرگترين شخصيت جهان بشريت است . شخصيتى كه علاوه بر فرزند پيامبر بودن ، از ارزش والايى برخوردار است . بانويى كه الگو و نمونه كامل براى زنان مسلمان مى باشند. زنان امروز اگر خواهان سعادت و پيشرفت هستند، بايد از او پيروى نمايند تا به سعادت دنيا و آخرت نايل آيند. امام على (عليه السلام ) نيز بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بزرگترين شخصيت اسلام بود. ايشان از نظر زهد، تقوا، شجاعت ، شهامت ، انسانيت ، و پرهيزكارى بى نظير بود. اما ازدواج اين دو شخصيت با عظمت و بزرگى ، در نهايت سادگى برگزار مى گردد، تا براى مسلمانان درسى باشد.
زهراى مرضيه پس از ازدواج وارد مرحله جديدى از مسوليت شد، آن هم با همسرى مانند على كه سپهسالار شجاع و نيرومند اسلام و مشاور مخصوص پيامبر گرامى اسلام بود. اوضاع زمان هم بسيار حساس بود و در هر سال چندين جنگ واقع مى شد كه على (عليه السلام ) در تمام يا اكثر آن ها شركت داشت . اداره چندين زندگى كار ساده نبود، ولى دختر پيامبر چون على (عليه السلام ) را دومين موجود عالم هستى در امور معنوى مى شناخت ، او را دوست داشته و به او عشق مى ورزيد. از اين رو در طول دوران زندگيش در مقابل هر مشكلى مقاومت مى كرد. اين عشق و علاقه متقابل بود. عشق على (عليه السلام ) به فاطمه به جهت شخصيت معنوى فاطمه بود. امام على (عليه السلام ) توجه داشت كه عشق فوق العاده پيامبر نسبت به فاطمه بدون دليل نمى باشد. على (عليه السلام ) مى ديد از روزى كه زهرا در خانه وى قدم گذارده ، رسول الله به اين دختر ابراز محبت مى كند كه اگر يك پدر عادى تا اين اندازه به دختر خود، بعد از ازدواج ابراز محبت كند، ممكن است مورد اعتراض و ايراد مردم واقع شود.
(( نافع بن حمراء )) مى گويد: هشت ماه در خدمت پيامبر بودم . آن حضرت هر روز صبح قبل از اذان صبح هنگامى كه براى انجام فريضه نماز از منزل خارج مى شد، در بين راه تا مسجد، جلوى در خانه فاطمه مى ايستاد و صدا مى زد:
السلام عليك يا اءهل البيت و رحمه الله و بركاته . انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس و يطهركم تطهيرا؛ سلام بر شما، اى اهل بيت ! همانا خداوند اراده نمود از شما پليدى را برطرف كند و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد.
شبانگاهان هم كه براى استراحت به طرف منزل رهسپار مى شد، در منزل زهرا را مى كوبيد و وارد خانه مى شد. زهرا را مى بوسيد و مى فرمود: بوى بهشت را از زهرا استشمام مى كنم ، سپس به خانه خود مى رفت . چنين دختر و شخصيتى درباره اش روايت است كه : فاطمه هرگز بدون اجازه على از خانه خارج نشد. هيچ گاه او را غضبناك نكرد، زيرا مى دانست اسلام مى فرمايد: هر زنى شوهرش را غضبناك كند، خداوند نماز و روزه اش را قبول نمى كند تا اين كه شوهرش راضى شود (77) . مبادا خيال شود على (عليه السلام ) از مردان خودپسندى بوده كه از همسرش ‍ انتظاراتى زياد داشته باشد اما خود مردى متعهد نباشد و خود را مالك الرقاب و صاحب اختيار زن بداند. ابدا چنين نبود! على (عليه السلام ) مى دانست همان موقع كه او در ميدان كارزار در مقابل دشمن شمشير مى زد، همسرش نيز در سنگر داخلى اسلام كه همان منزل است ، به جهاد مشغول مى باشد.
3. همسردارى و تربيت فرزندان
در غياب على (عليه السلام ) تمام كارهاى داخلى خانه بر عهده حضرت زهرا بود.
علاوه بر خانه دارى ، تربيت اطفال هم به عهده او بود و در اين امر خطير كمال جديت را مى نمود. هر مردى اگر از طرف همسر و اطفالش خيالش ‍ آسوده باشد، در فعاليت هايى كه در خارج از منزل مربوط به اوست ، فعالتر و موفق تر از مردانى است كه ذهنشان نسبت به كاشانه شان راحت نمى باشد. يكى از وظايف سنگين و مهم دختر رسول خدا، بچه دارى و تربيت آنها بود. فاطمه (عليها السلام ) پنج فرزند داشت : حسن ، حسين ، زينب ،ام كلثوم ، محسن .
پنجمين فرزند آن حضرت (محسن ) سقط شد. دو پسر و دو دختر حضرت باقى ماند. فرزندان فاطمه اشخاص عادى نبودند و چنين مقدر شده بود كه نسل پيامبر از فاطمه به وجود آيد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
خداوند ذريه پيامبران را در صلب آن ها قرار داده ، ولى نسل مرا در صلب على مقرر فرمود. پس من پدر اولاد فاطمه هستم (78) .
مشيت خداوند بر اين شد كه بزرگان دين و خلفاى معصوم پيامبر از نسل پاك دختر رسول خدا به وجود آيند، از اين رو يكى از وظايف سنگين زهرا (عليها السلام ) تربيت فرزندانش بود. اين كار بسيار مهم و آينده سازى بود. اسلام علاوه بر اين كه اداره امور اطفال را به عهده پدر و مادر مى گذارد، آنها را در قبال وظيفه بزرگترى مسئول مى داند. اسلام شخصيت آينده كودك را مرهون تربيت و پرورش و مراقبت پدر و مادر مى داند. دختر رسول خدا كه در دامن وحى تربيت يافته بود، از تربيت و پرورش كودكان غافل نبود. او مى دانست كه بايد امام تربيت كند و نمونه و الگوهايى را به جامعه تحويل دهد كه آينه و معرف حقيقت اسلام باشند. اين كار آسانى نبود. او به زينب درس فداكارى و شجاعت داد تا تحت تاثير دستگاه بيداد يزيد قرار نگيرد و با سخنان آتشين خود، ستمگرى هاى يزيد را افشا نمايد. او امام حسن را چنان تربيت كرد كه به خاطر مصالح اسلام و مسلمانان مهر سكوت بر لب زند و به وسيله صلح با معاويه به گوش مسلمانان برساند كه اسلام تا سر حد امكان صلح را بر جنگ مقدم مى دارد. او امام حسين (عليه السلام ) را تربيت كرد كه در راه اسلام ، جان عزيز خود و فرزندانش را فدا كند و به عالم بشريت ايثار و از خود گذشتن را بياموزد.
حضرت زهرا از زن بودن خود احساس حقارت نمى كرد و مقام زن را بسى شامخ و قابل احترام ارزيابى مى نمود.
لياقت زن و مادر بودن را در آن مى ديد كه دستگاه آفرينش چنين مسئوليت سنگينى را به عهده او گذاشته بود. شايد اكثر مردم گمان كنند كه تربيت كودك از زمانى آغاز مى شود كه طفل خوب و بد را تشخيص دهد، و قبل از آن تربيت معنايى ندارد اما اين نظريه رد شده ، زيرا به اعتقاد دانشمندان ، تربيت كودك از هنگام تولد آغاز مى گردد. بر دانشمندان فن تربي