ت و روانشناسان ثابت گرديده كه اطفال در طول دوران كودكى به محبت و اظهار علاقه نيازمندند. كودك انتظار دارد كه مورد محبت پدر و مادر قرار گيرد و والدين به او ابراز محبت نمايند. آغوش گرم مادر و محبت خالصانه پدر، روح بشر دوستى و علاقه و همنوع را در كودك مى دمد و او را به زندگى اميدوار مى سازد. كودك اگر مورد بى مهرى قرار گيرد، ترسو و ضعيف بار مى آيد. پس محبت كردن به كودك يكى از نيازهاى ضرورى او به شمار مى رود و در پرورش او نقشى اساسى دارد. روانشناسان بر اين نظرند كه مربى بايد شخصيت كودك را پرورش دهد و اعتماد به نفس را به او تلقين نمايد. چنين شخصى در اجتماع منشا اثر واقع خواهد شد و به كارهاى پست تن در نخواهد داد و زير بار ذلت و خوارى نخواهد رفت . اين شخصيت باطنى مرهون تربيت خانوادگى است و به روحيات پدر و مادر بستگى دارد. تمام اين نكات ظريف را از ديد تيزبين حضرت زهرا (عليه السلام ) در مورد فرزندانش غافل نمى ماند.
نامگذارى حسن و حسين (عليهماالسلام ) و تربيت آنان
زمانى كه امام حسن (عليه السلام ) متولد شد، او را در پارچه زردى پيچيده ، خدمت رسول خدا آوردند. فرمود: مگر به شما نگفتم نوزاد را در پارچه زرد نپيچيد! پيامبر پارچه را دور انداخت و او را در پارچه سفيدى پيچيده ، در بغل گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه خواند. سپس به على (عليه السلام ) فرمود: نامش را چه گذاشته ايد، على عرض كرد: بر شما سبقت نمى گيريم . پيامبر فرمود: من هم بر خدا سبقت نمى گيرم . جبرئيل نازل شد و فرمود: خداوند سلام و تبريك گفته و فرموده : اسم او حسن بگذاريد و آن زمان كه حسين (عليه السلام ) متولد گرديد، مانند امام حسن براى نامگذارى خدمت پيامبر آوردند كه جبرئيل نازل شد و اسم حسين را بر او نهاد (79) . سلمان فارسى مى گويد: روزى وارد منزل فاطمه (عليها السلام ) شدم و مشاهده كردم فرزند او حسين كه در آن زمان شير خواره بود، از شدت گرسنگى در گهواره گريه مى كند و فاطمه با عجله مشغول دستاس كردن است و جو آرد مى كند. از خون دست او دستاس خونى گرديده و كنيز خدمتكارش بيكار نشسته بود. ديدن اين منظره مرا متاثر كرد. عرض كردم : اى دختر پيامبر، چرا دستور نمى فرماييد فضه جو را دستاس كند، فرمود: برنامه كار منزل بين من و او تقسيم شده ، يك روز خدمات خانه به عهده اوست و يك روز به عهده من . امروز نوبت من است و فضه بايد استراحت كند.
سلمان مى افزايد: عرض كردم : اى دختر رسول خدا! من بنده آزاد شده شمايم . اجازه فرماييد جو را آرد كنم و شما فرزند خود را ساكت كنيد. فاطمه قبول نمود و مشغول آرام كردن حسن و حسين شد. من مقدارى جو آرد نمودم و سپس به مسجد رفتم .
دختر رسول خدا با اين رفتار طريقه درست برخورد صحيح با كارگر را به همه مسلمانان نشان مى دهد و در واقع به همه كارفرمايان (چه در ادارات و چه در كارخانه ها و مزارع ) برخورد انسانى و اسلامى را نسبت به اين طبقه زحمتكش ياد آورى مى كند. اميد است زنان مسلمان و مومن از اين بانوى پرهيزكار الگو گرفته و نسبت به خدمتكاران و زيردستان خود، عطوفت و رافت بيشترى به خرج دهند. روايت شده روزى رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به نماز جماعت مشغول بود. وقتى به سجده مى رفت ، امام حسين بر پشت او سوار مى شد. زمانى كه پيامبر سر از سجده بر مى داشت ، او را گرفته و كنار مى گذاشت و به همين كيفيت نمازش را به پايان رسانيد. يك يهودى كه جريان را مشاهده مى كرد، عرض كرد: شما نسبت به كودكانتان طورى رفتار مى كنيد كه ما از آن امتناع داريم . پيامبر فرمود: شما اگر به خدا و رسول او ايمان داشتيد، با كودكان خود مدارا مى نموديد. يهودى به واسطه رفتار پيامبر مسلمان شد (80) . روزى رسول خدا از در خانه فاطمه عبور مى كرد، صداى گريه حسين را شنيد. فاطمه را صدا زد و فرمود: (( مگر نمى دانى گريه حسين مرا اذيت مى كند (81) )) . روزى پيامبر حسن و حسين را بر دوش خود سوار نموده و بين راه گاهى حسن و گاهى حسين را مى بوسيد. مردى عرض كرد: يا رسول الله ! اين دو كودك را دوست مى دارى ، فرمود: (( آرى ، هر كس اين دو را دوست بدارد، با من دوستى نموده و هر كس با آنان دشمنى نمايد، با من دشمنى كرده است (82) )) .
روزى پيامبر روى منبر نشسته بود و حسن كنار آن حضرت قرار داشت . گاهى به مردم نگاه مى كرد و گاهى به حسن و فرمود: (( فرزندم حسن آقا و بزرگ است . اميد است به بركت او بين امتم اصلاح شود (83) )) .
حضرت زهرا روزى حسن و حسين را به خدمت رسول خدا آورد و عرض كرد: حسن و حسين فرزند شما هستند. چيزى به آنها عطا فرماييد، حضرت فرمود: (( حلم و سيادت خود را به حسن بخشيدم و شجاعت وجود خودم را به حسين عطا نمودم (84) )) .
روزى پيامبر در منزل حضرت زهرا استراحت مى كرد. حسن آب خواست ، رسول خدا برخواست و قدرى شير دوشيد، سپس در ظرفى ريخته و به حسن داد. حسين از جا برخاست و به طرف حسن آمد كه كاسه شير را از دست او بگيرد. پيامبر جلوى حسين را گرفت و نگذاشت شير را از حسن بگيرد. حضرت زهرا كه اين منظره را تماشا مى كرد، عرض كرد: يا رسول الله ! گويا حسن را بيشتر دوست دارى ، پاسخ داد: چنين نيست ، بلكه علت دفاع من از حسن بدين علت است كه او حق تقدم دارد و زودتر از حسين تقاضاى شير كرده است . پيامبر گرامى با اين برخورد عملا درس نظم و رعايت حقوق ديگران را به آن ها مى آموزد.
بايد كودك را طورى تربيت نمود كه نه از گرفتن حق خود ناتوان باشد و نه حقوق ديگران را پايمال كند. روزى حسن و حسين خطى نوشتند. امام حسن به امام حسين گفت : خط من از خط تو بهتر است . امام حسين گفت : نه ، خط من بهتر است . نزد مادر خود رفتند تا او قضاوت كند خط كدام بهتر است . فاطمه (عليها السلام ) ديد هر چه بگويد، ديگرى دلتنگ مى گردد. فرمود: از پدرتان بپرسيد. على (عليه السلام ) هم از قضاوت خوددارى نمود و گفت : از جد خود سوال كنيد. پيامبر هم حاضر به قضاوت نگرديد. از جبرئيل سوال كرد، جبرئيل هم از اسرافيل پرسيد، بالاخره رسيد به اين كه خداوند قضاوت كند. خداوند هم داورى را به مادرشان واگذار نمود. فاطمه دانه هاى گردن بند خود را روى زمين ريخت و فرمود: هر كه بيشتر جمع كند خط او بهتر است . شروع به جمع كردن دانه ها نمودند. يك دانه روى زمين مانده بود كه خداوند به جبرئيل امر نمود آن را دو نيم كن تا هيچ كدام ناراحت نشوند (85) .
خاندان وحى عملا به ما مى آموزند كه نبايد بين فرزندان تفاوتى قائل شد و بهترين كار اين است كه با آنها به طور مساوى رفتار نمود و بين دختر و پسر، كوچك و بزرگ ، زشت و زيبا، خوش فكر و بالعكس نبايد فرقى گذاشت ، زيرا اين گونه تفاوت ها موجب حسادت و كينه توزى خواهد شد و اثرى منفى در زندگى آنها به جا خواهد گذاشت . هيچ رفتار مانند تبعيض بين فرزندان باعث ناهنجارى و عصيان آنها نخواهد شد و آثارى مخرب خواهد گذاشت .
ساده زيستى
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) هرگاه از سفر باز مى گشت ، به خانه فاطمه مى رفت . يك بار كه از سفر برگشتند، به خانه دختر خود رفتند و ديدند زيورهايى برگردن و گوشواره در گوش و دستبند در دست ها آويخته ا