 عمل نشود، اسلام از مسير درست خود منحرف مى گردد و زحمات بيست و سه ساله رسول الله از بين مى رود. از اين رو همراه با همسرش شروع به مبارزه نمود. در ابتدا از بيعت خوددارى نمودند تا بدين وسيله به مردم اعلام نمايند كه حكومت مورد تاييد ما نيست . بعد كه به خانه او هجوم آوردند، در را باز كردند. مهاجمان در را به آتش كشيدند و باز كردند، باز فاطمه مانع شد كه على را به مسجد ببرند اما آن ها او را با ضرب و شتم با خود بردند.
در اين مبارزه نابرابر طفل فاطمه سقط شد (130) ، كه مى توان او را اولين شهيد در راه دفاع از ولايت علوى دانست . دختر رسول خدا به اتفاق گروهى از زنان بنى هاشم وارد مسجد شد. رو به مردم نمود و فرمود: دست از پسر عمويم برداريد و گرنه به خدا سوگند! گيسوانم را پريشان نموده و به درگاه خدا ناله كرده ، به شما نفرين مى كنم ! سپس رو به ابوبكر نموده و فرمود: تصميم دارى شوهرم را به قتل برسانى و كودكانم را يتيم نمايى (131) .
حضرت على ديد اوضاع خطرناكى بوجود آمده و فاطمه قصد نفرين كردن نموده است . به سلمان فارسى فرمود: دختر پيامبر را درياب و از نفرين منصرفش نما! سلمان خدمت حضرت زهرا رسيد و عرض كرد: پدرت براى جهانيان رحمت بود. اى دختر رسول خدا! از نفرين چشم پوشى بفرما! فاطمه به سلمان فرمود: بگذار تا داد خود را از اين بيدادگران بستانم . سلمان عرض كرد: على (عليه السلام ) مرا نزد شما فرستاده و امر كرده كه به منزل برگرديد. فاطمه چون دستور همسرش را شنيد، فرمود: اطاعت امر او مى نمايم و شكيبايى پيشه مى سازم . به روايتى ديگر فاطمه دست على را گرفت و به خانه برگشتند (132) .
ماجراى فدك
فدك قريه آباد و حاصلخيزى در سرزمين حجاز بود كه در آن چشمه جوشان و نخل هاى فراوانى وجود داشت . بعد از خيبر نقطه اتكاى يهوديان در حجاز به شمار مى رفت . هنگامى كه رسول خدا از فتح خيبر بازگشت ، خداوند رعب و وحشت در قلوب اهل فدك (كه از يهوديان سرسخت بودند) افكند. آن ها كسى را خدمت رسول خدا فرستادند و با او صلح كردند، و در برابر اين كه نيمى از فدك را به آن حضرت واگذار كنند. پيامبر پذيرفت و پيمان صلح را امضاء فرمود. بدين ترتيب فدك (( دارايى خالص )) رسول خدا گرديد، زيرا طبق فرمايش صريح قرآن ، چيزى كه بدون جنگ به دست مسلمانان بيفتد، منحصرا حق پيامبر است و به صورت غنائم جنگى تقسيم نمى شود. بدين ترتيب پيامبر فدك را در اختيار گرفت و درآمد آن را در موارد خاص و كارهاى ثواب مصرف مى كرد.
در حديث آمده : زمانى كه آيه (( و آت ذالقربى حقه )) نازل شد، پيامبر سرزمين فدك را به فاطمه واگذار نمود (133) . فدك ملك با ارزشى بود كه حدودا سالى بيست و چهار و يا هفتاد هزار دينار در آمد داشت (134) .
هنگامى كه ابوبكر به خلافت رسيد و زمام امور مسلمانان را در دست گرفت ، مصمم شد فدك را مصادره كند، از اين رو دستور داد عمال و كاركنان فاطمه را از فدك بيرون كردند و كارگزارانى را به جاى آن ها نصب نمود (135) .
بخشيدن فدك به فاطمه پشتوانه اى بر ولايت على (عليه السلام ) بود يعنى علاوه بر هديه مالى يك هديه معنوى محسوب مى شد. از زندگى رسول خدا استفاده مى شود كه به مال و ثروت علاقمند نبود و اموالى را كه در اختيارش قرار مى گرفت ، در راه ترويج دين خدا مصرف مى نمود. خود و داماد و دخترش در مضيقه و سختى ، زندگى را به سر مى بردند. پيامبر كه ميل نداشت دخترش پرده پشمى در اتاقش آويزان نمايد يا دستبندى نقره به دست فرزندانش ببندد و يا گلوبند به گردن بيفكند، با توجه به سخت گيرى بايد بررسى شود چرا مزارع سنگين قيمت فدك را به فاطمه بخشيد. در مورد علت اين قضيه مى توان گفت : پيامبر اكرم از جانب خدا مامور بود على (عليه السلام ) را به جانشينى خود معين كند.
پيامبر به خوبى مى دانست اگر امام على و خاندان او در مضيقه مالى باشند، توان سياسى آن ها تحليل مى رود. پيامبر مى دانست مردم به آسانى زير بار زمامدارى على (عليه السلام ) نمى روند و كارشكنى مى كنند، چون خانواده هاى عرب نسبت به آن حضرت عقده هايى داشتند، زيرا در جنگ ها افراد زيادى از بستگان آن ها به دست آن حضرت كشته شده بودند و اكنون خانواده هاى آن ها كارشكنى و عقده گشايى خواهند نمود. پيامبر مى دانست براى ادامه راه اسلام و اداره امت ، بودجه لازم است تا امام على (عليه السلام ) بتواند به فقرا و نيازمندان كمك نمايد و احتياجات جامعه را بر طرف سازد، تا دلها به سويش متمايل شود. بدين جهت فدك را در اختيار فاطمه قرار داد. فاطمه به مقدار نياز بر مى داشت بقيه را در راه خدا صرف مى نمود (136) .
عوامل غصب فدك
مى توان عوامل تصميم ابوبكر را دو موضوع دانست :
موضوع اول : عايشه هميشه در زندگى خود با رسول الله از دو عامل رنج مى برد: نخست اينكه رسول خدا هميشه به ياد خديجه بود و به او اظهار علاقه مى نمود و گاهى كه از او به نيكى ياد مى كرد، عايشه احساس ‍ حسادت مى نمود و مى گفت : خديجه پيرزنى بيشتر نبود. پيامبر در جواب مى فرمود: مانند خديجه كجا يافت مى شود. او اولين زنى بود كه به من ايمان آورد. اموالش را در اختيار من قرار داد و در تمام امور يار و ياور من بود. خداوند نسل مرا در اولاد او قرار داد (137) .
عايشه مى گويد: بر هيچ زنى مانند خديجه رشگ نبردم ، در صورتى كه سه سال قبل از عروسى من از دنيا رفته بود. رسول خدا از او زياد تعريف مى نمود و خداوند به رسولش دستور داده بود كه به خديجه بشارت بدهد قصرى در بهشت برايش آماده شده است . بسيارى از اوقات رسول خدا گوسفندى را قربانى مى نمود و گوشت آن را براى دوستان خديجه مى فرستاد (138) .
عايشه عقيم بود و صاحب فرزند نمى شد و نسل پيامبر از فاطمه به وجود آمد. اين موضوع عايشه را بسيار رنج مى داد. البته حسادت و كدورت عايشه يك امر طبيعى و عادى بود و گاهى پيش پدرش (ابوبكر) از فاطمه شكايت مى كرد. از اين رو مى توان حدس زد كه ابوبكر هم قلبا از فاطمه مكدر بود. اين ها منتظر فرصت بودند تا آتش حسد و كينه خود را فرو نشانند و از دختر پيامبر انتقام بگيرند. وقتى پيامبر رحلت فرمود، فاطمه گريه مى كرد و مى گفت : آه چه روز بدى است ! ابوبكر گفت : آرى ، روز بدى در پيش دارى (139) !
موضوع دوم : عمر و ابوبكر مى دانستند كه نمى توانند منكر كمالات ذاتى و علم و فداكارى و شجاعت على شوند. پيامبر هم درباره او سفارش ‍ نموده و مردم اين مطلب را به خوبى مى دانستند. داماد و پسر عموى پيامبر هم بود، پس اگر وضع اقتصادى او هم خوب بود و پولى در اختيار داشت مسلما گروهى با او همراه مى شدند. اين وضع براى خلافت ابوبكر خطرى جدى محسوب مى شد. عمر به ابوبكر گفت : مردم بندگان دنيا هستند و جز مال دنيا هدفى نمى شناسند. خمس و غنائم را از على بگير و فدك را از دست آن ها خارج ساز. وقتى پيروانش دست او را خالى ديدند، رهايش كرده و به طرف تو مى آيند.
اين دو عامل مهم و عوامل ديگر انگيزه شد كه ابوبكر تصميم گرفت و به فدك را مصادره نموده و كاركنان فاطمه را اخراج نمايد و آن را به تصرف خويش در آورد (140) .
روايت شده كه فاطمه (عليها السلام ) پس از فوت رسول 