ايى كه چنين دست به دست بگردد، به ويرانه اى تبديل مى شود كه چنين هم شد و درختان آن خشك گرديد. اين نقل و انتقال ها بيانگر اين واقعيت است كه خلفا روى فدك حساسيتى خاص داشتند. دليل آن : جنبه سياسى است ، و هدف منزوى كردن خاندان رسالت در جامعه و تضعيف موقعيت آن ها بود، زيرا خلفاى ستمگر ترجيح مى دادند كه اهل بيت از نظر امكانات مالى در تنگنا باشند.
2. خطبه حضرت زهرا (عليها السلام )
پس از غصب فدك ، زهرا (عليها السلام ) تصميم گرفت مردم را نسبت به وضع موجود آگاه نمايد و گفتنى ها را بگويد و اتمام حجت كند. بدين جهت به مسجد رفت تا از حق خود دفاع نمايد. پس از آنكه مقنعه بر سر نمود و خود را با چادر پوشاند، از خانه خارج شد و ميان زنان بنى هاشم كه او را احاطه نموده بودند، به سوى مسجد رفت . چنان قدم بر مى داشت كه گويى رسول خدا راه مى رود. زمانى كه وارد مسجد شد، ابوبكر آن جا نشسته بود و مهاجران و انصار هم حضور داشتند. به احترام حضرت پرده سفيدى آويختند و دختر رسول خدا در پشت آن قرار گرفت . چون خواست شروع به سخن كند، بر اثر كثرت غم و اندوه ناله جانسوزى از دل كشيد كه عمومى مردم بى اختيار متاثر شده و گريستند. فاطمه كه چنين ديد، اندكى سكوت نمود تا مردم آرام گرفتند. آنگاه خطبه غرائى ايراد فرمود كه بسيارى از حقايق در آن افشا گرديد.
اين خطبه از خطبه هاى مشهورى است كه علماء بزرگ شيعه و اهل سنت با سلسله سندهاى بسيار آن را نقل كرده اند. اين خطبه از هفت بخش ‍ تشكيل مى گردد:
بخش اول درباره توحيد و صفات پروردگار و اسماء حسنى و هدف آفرينش است .
بخش دوم مقام والاى پيامبر و مسئوليت ها و اهداف اوست .
بخش سوم از اهميت قرآن و عمق تعليمات اسلام و فلسفه و اسرار احكام سخن مى گويد.
در بخش چهارم ، حضرت فاطمه ضمن معرفى خويش ، خدمات پدرش ‍ رسول الله را به امت بازگو مى نمايد.
بخش پنجم حوادث و رويدادهاى بعد از رحلت پيامبر را بيان مى نمايد.
در بخش ششم از غصب فدك و بهانه هاى واهى كه تراشيدند و پاسخ به اين بهانه ها سخن مى راند.
در بخش هفتم به عنوان اتمام حجت از اصحاب راستين پيامبر استمداد مى كند.
مناسب است به بخشى از بررسى خطبه حضرت بپردازيم و طوفانى را كه بعد از رحلت پيامبر برخاست ، در حد امكان بررسى كنيم . اكنون به قسمت هايى از خطبه اشاره مى نماييم ، پس از سلام و درود بر پيامبر فرمود:
اما هنگامى كه خداوند سراى پيامبران را براى پيامبرش برگزيد جايگاه برگزيدگانش را منزلگاه او ساخت ، ناگهان كينه هاى درونى و آثار نفاق ميان شما ظاهر گشت و پرده دين كنار رفت و گمراهان به صدا در آمدند و گمنامان فراموش شده ، سربلند كرده و نعره هاى باطل برخاست و در صحنه اجتماع شما به حركت در آمدند.
بانوى بزرگ اسلام در اين بخش از سخنانش به بازماندگان احزاب جاهلى و منافقان اشاره دارد كه در زمان حيات پيامبر عرصه بر آن ها تنگ شده و سر در لاك هاى خود فرو برده و در لانه هاى خود خزيده بودند اما با مرگ پيامبر از لانه ها سر بر آوردند و حركت هاى مشكوك آغاز شد و خطوط انحرافى آشكار گشت .
در بخش ششم به داستان غصب فدك و بهانه هاى غاصبان مى پردازد و پاسخ ‌هاى كوبنده به آن ها مى دهد و مى فرمايد:
(( آرى ، شما ناقه خلافت را در اختيار گرفتيد، حتى اين اندازه صبر نكرديد كه رام گردد و تسليم تان شود. ناگهان آتش فتنه را برافروختيد و شعله هاى آن را به هيجان درآورديد و نداى شيطان اغواگر را اجابت نموديد و به خاموش ساختن انوار تابان حق و از ميان بردن سنت هاى پيامبر الهى پرداختيد. به بهانه گرفتن كف - از روى شير - آن را به كلى تا آخر مخفيانه نوشيديد. ظاهرا سنگ ديگران را به سينه مى زديد اما باطنا در تقويت كار خود بوديد. براى منزوى ساختن خاندان و فرزندان او به كمين نشستيد، ما نيز چاره اى جز شكيبايى نداشتيم ، چون كسى كه خنجر بر گلوى او و نوك نيزه بر دل او نشسته باشد. عجيب اينكه شما مى پنداريد كه خداوند ارثى براى ما قرار نداده است و ما از پيامبر خدا ارث نمى بريم . آيا از حكم جاهليت پيروى مى كنيد. چه كسى حكمش از خداوند با نفوذتر است ، براى آنها كه اهل يقين اند. آيا شما اين مسائل را نمى دانيد. آرى مى دانيد و همچون آفتاب براى شما روشن است كه من دختر اويم . شما مسلمانان ! آيا بايد ارث من به زور گرفته شود. اى فرزند ابى قحافه ! به من پاسخ ده ، آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من از پدرم ارثى نبرم ! چه سخن ناروايى ! آيا عمدا كتاب خدا را ترك گفتيد و پشت سر افكنديد، در حالى كه مى فرمايد: (( و سليمان وارث داوود شد )) و در داستان يحيى بن زكريا مى فرمايد: (( خداوندا! تو از نزد خود جانشينى به من ببخش كه وارث من و دودمان يعقوب باشد )) . نيز مى فرمايد: (( و خويشاوندان نسبت به يكديگر در احكامى كه خدا مقرر داشته (از ديگران ) سزاوارترند )) . هم چنين مى فرمايد: (( خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش مى كندكه سهم پسر به اندازه سهم دو دختر باشد )) . نيز فرموده : (( اگر كسى مالى از خود بگذارد، براى پدر و مادر به طور شايسته وصيت كند. اين حقى است بر پرهيزكاران )) . شما چنين پنداشتيد كه من هيچ بهره و ارثى ندارم و هيچ نسبت و خويشاوندى در ميان ما نيست ! آيا خداوند آيه اى مخصوص به شما نازل كرده است كه پدرم را از آن خارج ساخته است ، يا مى گوييد پيروان دو مذهب از يكديگر ارث نمى برند، با اين كه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمويم آگاه تريد. حال كه چنين است ، پس ‍ بگيريد آن ارث مرا، كه همچون مركب آماده و مهار شده و آماده بهره بردارى است و بر آن سوار شويد، ولى بدانيد در قيامت شما را ديدار خواهم كرد و بازخواست مى نمايم و در آن روز چه جالب است كه داور خدا است و مدعى محمد (صلى الله عليه وآله ) و موعد داورى رستاخيز. در آن روز زيانكاران پشيمانند و پشيمانى به حال آن ها سودى نخواهد داشت ! بدانيد هر چيزى كه خداوند به شما داده ، سرانجام پايانى دارد و در موعد خود انجام خواهد گرفت . به زودى خواهيد دانست چه كسى عذاب خوار كننده اى به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد )) .
در اين بخش از خطبه ، زهراى اطهر دلش از اين مى سوزد كه به رغم زحمات طاقت فرساى پيامبر، بار ديگر احكام جاهليت زنده مى شود. در جاهليت به دختر مطلقا ارث نمى دادند. اسلام ظهور كرد و خط بطلان بر اين رسم كشيد و همه بستگان را در ارث شريك دانست . بنابراين تنها مسئله فدك مطرح نيست .
آنچه مطرح است در درجه اول ، خطر احياى سنت هاى جاهليت و محو سنن اسلامى است .
بانوى بزرگ اسلام به پاسخ منطقى مى پردازد و به افرادى كه مدعى بودند رسول خدا فرموده (( ما پيامبران مطلقا ارثى نمى گذاريم )) از قرآن شاهد و گواه مى آورد. حضرت زهرا با ذكر چند آيه از كتاب خدا ثابت مى كند كه اين حديث جعلى است ، سپس مى فرمايد: اگر عذر شما ممنوع بودن ما از ارث است ، بدانيد در اسلام همه فرزندان از پدران و مادران ارث مى برند. تنها كسانى مستثنا هستند كه هم كيش و هم آيين پدر نباشند، يعنى غير مسلمان از پدر و مادر مسل