ان ارث نمى برد. آيا به عقيده شما آيين من و پدرم از هم جداست !
سپس به اين مسئله اشاره مى كند كه : آيا شما به قرآن آشناتريد يا اهل بيت وحى ، پسر عمويم از كاتبان وحى بوده و قرآن و تفسير آن را از پيامبر شنيده ، قرآن در خانه ما نازل شده است و نيز تمام راه هاى ديگر را بر شمرده و نفى مى كند، سپس براى اين كه تصور نشود كه بانوى بزرگ اسلام ، دلبستگى به فدك به عنوان مال دنيا دارد، مى فرمايد: اكنون كه چنين است ، همه اش را در اختيار بگيريد و هر كار از شما ساخته است ، انجام دهيد. اما بدانيد دادگاه عظيمى در پيش داريد كه حاكمش خدا است و مدعى شما در آن دادگاه پيامبر است .
در بخش ديگر از خطبه طايفه انصار را مورد خطاب قرار داده و مى فرمايد:
(( اى جوانمردان و اى بازوى توانمند ملت و ياران اسلام ! ناديده گرفتن حق مسلم من توسط شما براى چيست . اين چه چشم پوشى است كه در برابر ستمى كه بر من وارد شده ، نشان مى دهيد؟ آيا رسول خدا پدرم نمى فرمود: (( احترام هر كسى را با احترام فرزندان او بايد نگه داشت ؟ )) چه زود اوضاع را دگرگون ساختيد و چه با سرعت به بيراهه گام نهاديد! در حاليكه توانايى بر احقاق حق من را داريد و نيروى كافى بر آنچه مى گويم ، در اختيار شما است .
آيا مى گوييد محمد از دنيا رفت و با رفتن او همه چيز تمام شد و خاندان او بايد به دست فراموشى سپرده شوند و سنت او پايمال گردد؟!
آرى مرگ او مصيبت و ضربه دردناكى بر جهان اسلام بود و فاجعه سنگينى كه بر همه غبار غم فروريخت و شكاكانش هر روز آشكارتر و گسستگى آن دامنه دارتر و وسعتش فزون تر مى گردد. ))
سپس در ادامه مى فرمايد:
(( قرآن صريحا گفته كه محمد فقط فرستاده خدا است و پيش از او فرستادگان ديگرى نيز بودند. آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به عقب بر مى گرديد؟ هر كس به عقب برگردد، هرگز به خداوند ضررى نمى رسد و خداوند به زودى شاكران را پاداش خواهد داد )) .
پس از سرزنشهاى زياد مى فرمايد:
(( من چنين مى بينم كه شما رو به راحتى گذارده ايد و عافيت طلب شده ايد. كسى را كه از همه براى زعامت و اداره امور مسلمين شايسته تر بود، دور ساختيد و به تن پرورى و آسايش در گوشه خلوت تن داديد و از فشار و تنگناى مسئوليت ها با بى اعتنايى دور شديد (152) . ))
اين خطبه نشان دهنده دانش و تدبير و تقواى دختر رسول خدا بود. فاطمه (عليها السلام ) چنان محكم و مستدل و قاطع سخن گفت كه راه هرگونه پاسخ را بر شنوندگان بست .
دومين خطبه حضرت
از روزى كه رسول خدا رحلت نمود، مصائب زهرا يكى پس از ديگرى شروع گرديد كه به آنان اشاره شد. غم و اندوهى كه به دختر رسول خدا هجوم آورد، هر يك به تنهايى كافى بود كه قوى ترين افراد را به زانو در آورد، چه رسد به دختر مظلوم و تنهاى رسول الله (صلى الله عليه وآله ) مسلم است كه غم و اندوه در جسم آدمى اثر مى گذارد و او را رنجور و ناتوان مى كند. زهراى اطهر دائما با چشم گريان و دل سوخته در فقدان پدر گريه مى كرد و به حسنين مى فرمود: كجا رفت پدرتان كه به شما به شدت علاقمند بود (153) !
فاطمه (عليها السلام ) پس از پدرش دو تا سه ماه بيشتر در قيد حيات نبود و از كثرت حزن و اندوه و ضايعات جسمانى به بستر بيمارى افتاد. حضرت فاطمه اندامى باريك و لاغر داشت و پيامبر زمانى كه در بستر بيمارى قرار گرفت ، به او خبر داد كه تو اولين كسى هستى كه از اهل بيت به من ملحق مى شوى . بيش از هفتاد و پنج روز طول نكشيد كه آن حضرت پس از مرگ پدر بدو پيوست ، با آن كه در عنفوان جوانى بود (154).
بعضى از نويسندگان خواسته اند وانمود كنند كه چون فاطمه (عليها السلام ) ضعيف المزاج و ناتوان بود، پدرش گفت كه زودتر وفات مى كند، در صورتى كه در شرح حالات آن حضرت آمده كه او ضعيف و بيمار نبود، بلكه دگرگونى هاى اوضاع و ستمگرى هاى حزب سقيفه پس از رحلت پدرش ، او را به بستر بيمارى انداخت . جوابى كه آن حضرت به (( ام سلمه )) داد، مويد اين مطلب است . روزى (( ام سلمه )) به عيادت فاطمه رفت و از آن حضرت پرسيد: اى دختر رسول خدا! چگونه اى ، فرمود: (( در حزن شديد و اندوه عظيمى هستم . از يك طرف فقدان پيامبر و از يك طرف ديگر ظلم و ستمى كه به وصى او كردند و حجاب حرمش را هتك نمودند و منصب امامت را بدون آن كه دليلى از قرآن يا سنتى از پيامبر داشته باشند، غصب نمودند (155) )) .
عيادت زنان مدينه
چون بيمارى حضرت زهرا (عليها السلام ) شدت يافت ، زن هاى انصار و مهاجران به عيادت او آمده و احوالپرسى نمودند. دختر رسول خدا در پاسخ سوالات آن ها تنها درباره اعمال ننگين سقيفه و سستى و بى همتى مهاجران و انصار سخن گفت ، كه از حقوق اهل بيت دفاع نكردند. دختر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مبارزات خود را عليه دستگاه غاصبانه خلافت با حالت خستگى و رنجورى ، به گونه ديگرى ادامه داد. در خطبه ديگر كه مانند خطبه اولى نزد شيعه و سنى از مسلمات است ، روايت شده : (( زمانى كه فاطمه بيمار بود و همان كسالت منجر به فوت او شد، زنان مهاجر و انصار به عيادتش رفته و عرض كردند: دختر پيامبر چگونه اى و با بيمارى چه مى كنى . زهرا (عليها السلام ) پس از حمد و درود بر پدرش فرمود:
به خدا سوگند! صبح كردم در حالى كه دنياى شما در نظرم ناخوش ‍ مى آيد و از مردانتان خشمگين و بيزارم ، زيرا آنان را به هر گونه آزمودم . چون هيچ گونه شايستگى در آنان نديدم ، آنان را به دور افكندم و چون ايشان را امتحان نمودم ، دشمن شان گشتم . چقدر ناپسندى است كندى و فرسودگى پس از شدت و حدت ! چه زشت است تن به ذلت و خوارى دادن و پراكنده شدن نيزه ها و تزلزل آرا و لغزيدن و دنبال هوى و هوس ‍ رفتن ! چه عمل زشتى انجام دادند كه خداوند بر آن ها خشمگين گرديد!
آنان در عذاب جاودانى گرفتار خواهند شد. زمانى كه چنين ديدم ، افسار كارهاى ناپسندشان را به گردن خودشان افكندم و وبال و سنگينى اين عمل را به عهده آن ها نهادم . واى بر آنها! چطور و چگونه خلافت و پايه هاى نبوت و هدايت و مهبط جبرئيل امين را از كسى كه دانا به امور دين و دنيا بود برگرداند؟ راستى اين يك خسران آشكارى است ! چه شد كه مردم از ابوالحسن روى برتافته و از او اعراض نمودند؟! به خداوند سوگند! اگر امر خلافت را كه پيامبر به عهده او گذاشته بود، به دست او مى دادند، اين كاروان را آرام و آهسته به سوى ترقى و تكامل رهبرى مى نمود و آن ها را به سر منزل خوشبختى و سعادت هدايت مى كرد. به خدا قسم ! پيش كسوتان را به عقب ماندگان و شايسته و لايق را به نالايق مبدل مى نمود. دماغشان به خاك مذلت باد، قومى كه مى پندارند كار خوبى انجام مى دهند! آگاه باشيد كه آن ها مفسدان و تبهكارانند و خود نمى دانند. اما به جان خودم سوگند! اين كردار و عمل آن ها آبستن حوادث و فتنه هايى است كه نتايج سوء و وخيم آن به زودى بر همگان عيان خواهد گرديد. دريغ بر شما كه حسرت خواهيد خورد. به كجا خواهيد رفت ؟! چشمانتان از ديدن حقايق كور گشته است . اما ما به اجبار مى توانيم شما را هدايت كنيم ، در حالى كه شما آن را خوش نداريد (156) ؟!
راوى (سويد بن غفله ) گويد: زنها پس از خروج از منزل فاطمه سخنا