 و اساسى و انسان دوستانه اش با آفت هاى قتال استبداد،
خودكامگى ،
خودسرى ،
خشونت ،
زورمدارى ،
فريب كارى ،
حق كشى ،
عوامل اسارت ،
خفت ،
حقارت ،
تزلزل شخصيت ،
واپسگرايى ،
دنباله روى ،
تعصب كور،
خمودى ،
حق ناشناسى ،
ابزار سلطه ساختن دين و دفتر،
و پايمال ساختن كرامت ، حرمت ، آزادى ، امنيت و حقوق انسان ها و آن گاه جهاد همه جانبه و قهرمانانه آن شيرزن و آن بزرگ انسان آزاده و پرشكوه در اوج بخشيدن انسان به جايگاهى كه اين آفت ها حاكم نباشد و با تردستى و فريب و زور عريان و نيمه عريان به عنوان ارزش قالب نشود؟
آيا راز اين محبوبيت را بايد در سيره فردى و خانوادگى آن حضرت جستجو كرد و يا در سبك و سيره اجتماعى اش ؟ كدام يك ؟
بى ترديد هركدام از اين ابعاد و ويژگيها و امتيازات ريحانه پيامبر در اين محبوبيت عظيم مردمى و اين پذيرفتگى ماندگار اجتماعى و اين نفوذ حيرت آور در دلها و گستره جانها كارساز و حياتى است ، اما به نظر مى رسد آنچه او را به صورت اسوه اى محبوب براى عصرها و نسلها ساخته است ، تنها ريشه و تبار پرافتخار يا عنايت ويژه آفريدگار هستى به آن حضرت ، يا معنويت و آفرينش نورى او، يا جهان بينى مترقى و يا عبادت و نيايش ‍ روح بخش و يا زهد و پارسايى و عفاف و وقار و اخلاق فردى آن يگانه راديها و سرفرازيها و برازندگيها نيست ؛ بلكه بيشتر از آنها، سيره و روش ‍ اجتماعى و انسانى و خردمندانه و انسان گرايانه و ستم ستيز و حق طلبانه و عدالتخواهانه و آزادمنشانه آن حضرت و دفاع خالصانه و خداپسندانه و شهامتمندانه اش از حقوق ، حرمت ، كرامت ، آزادى ، امنيت و سعادت انسانهاست ؛ به ويژه كه اين خردمندى و خردورزى و انسان دوستى و پيگيرى از رعايت حقوق و حرمت انسان از سوى آن حضرت و مبارزه با بلاى هستى سوز استبداد و خودكامگى و انحصار و سركوب و خشونت و زورمدارى در روزگارى صورت مى گرفت و تجلى مى يافت كه حاكمان و انحصارگران قدرت و امكانات ملى ، از مردم در بند، تصورى جز برده و تابع و ابزار كار و يا رعيت و موظف به اطاعت و پيروى كوركورانه و بدون چون و چرا و فاقد حقوق و آزادى ، ارائه نمى كردند و خود را حاكم مطلق و غيرمسئول و مالك بر سرنوشت آنان اعلام مى داشتند و اراده گزاف و بافته هاى سست و جاه طلبانه خويش را حق و عدالت ، و تراوشات ذهنى عليل خويش را قانون و فراتر از آن مى شمردند.
آرى ، در چنين شرايط و چنين دنياى تيره و تارى بود كه ريحانه پيامبر دوشادوش پدر و به همراه او از نجات و رستگارى و سعادت و كرامت انسان و حقوق بشر و حرمت و آزادى و برابرى او سخن مى گفت و از حق تصميم گيرى انسان و حاكميت اش بر سرنوشت خويش پرچم مى ساخت و آن را بر پرفرازترين قله ها بر مى افراشت و پس از آن نيز به همراه همتاى گرانقدرش ، و شايد به دلايلى گاه پيش از او و فراتر از او، به لطيف ترين و ظريف ترين شكل در گفتار و عملكرد و سيره و سبك و روش و كردارش ، اين حقيقت پرجاذبه و مترقى و ماندگار تجلى داشت .
آرى ، اين شيوه و سبك خردمندانه و بشردوستانه ريحانه پيامبر و احترام به كرامت و آزادى و حقوق انسان و تلاش خالصانه و دلسوزانه و خداپسندانه در راه تاءمين و تضمين آن است كه بيشتر مايه محبوبيت و راز دلپذيرى و ماندگارى نام و ياد و راه و رسم اوست ؛ و گرنه عبادت و نيايش ، يا زهد و پارسايى ، يا شجاعت و شهامت ، يا ايمان و پروا و خودسازى فردى و حتى برترين دختر يا برترين زن يا والاترين مادر گيتى بودن و حتى تربيت والاترين پسران و دختران ، به تنهايى نمى تواند اين همه دلها را شيفته و شيداى او كند.
راز محبوبيت ريحانه پيامبر در اين است كه سخت خردمند و خردورز و هوشمند و ژرفنگر و نوانديش و آينده نگر و دورانديش و بادرايت و دقيق و به راستى انسان گرا و انسان دوست بود، همرنگ و همراه مردم مى زيست ، شريك درد و رنج آنان در راه رشد و تكامل جامعه بود، نمونه دگردوستى و مردم خواهى در ميدان عمل بود؛ تا آنجايى كه جامه عروسى اش را بدون سر و صدا به زنى بينوا و نيازمند مى بخشيد، شام فرزندانش را به يتيم و اسير و فقير انفاق مى كرد و به كسى نمى گفت و منت نمى گذاشت .
پرده خانه و دستبند فرزندانش را براى كمك به محرومان مى فرستاد،
گردنبند يادگارى مادرش ، هديه دختر عمويش ، حمزه ، زيرانداز كودكانش ، پس انداز زندگى ساده و قانعانه و تنها قرص نان سفره اش و...در همه اينها، محرومان را بر خود مقدم مى داشت و ايثار مى كرد و با خدا معامله مى نمود.
در اين است كه به مردم فكر مى داد، انديشه مى داد، آنان را رشد مى بخشيد، با حقوق و حرمت و آزادى و برابرى و عدالت آشنا مى ساخت و آنان را صاحب حق اعلام مى كرد و به سوى سعادت و نيكبختى و تكامل و حاكميت بر سرنوشت شان برمى انگيخت و آنان را برده صفت و برده منش ، دنباله رو و چاكرمنش ، و چاپلوس و حقير شده نمى پسنديد.
به آنان درس عزت مى داد،
درس استقلال مى داد،
درس ابتكار مى داد،
درس تدبير مى داد،
درس اعتدال مى داد،
درس اعتماد به نفس مى داد،
درس زيستن به صورت موجودى صاحب شعور و خرد مى داد،
درس قانون گرايى مى داد...و در همه اينها نمونه بود و الگوى راستين .
راز محبوبيت فاطمه (عليها السلام ) بيشتر در سيره و سبك خردمندانه و بشردوستانه و عدالت خواهانه و آزادمنشانه اوست .
در اين حقيقت است كه تنها به قالب و شكل و ظاهر عبادت خدا و نماز و روزه و دعا و نيايش و آراستگى ظاهر بسنده نمى كرد، بلكه روح و مغز و محتوا و جان آنها را - كه عدالت و آزادى و رعايت مرزهاى مقررات خدا و حقوق بندگان او و سند درستى ادعاى ايمان و اخلاص و صداقت در كارهاست - براى فرد و خانواده و مردم مى خواست تا جامعه از آفت زشتى و ستم و فريب و دجالگرى و انحصار و اختناق و عوام فريبى و عوام زدگى و تاريك انديشى و خشونت پاك باشد؛ چرا كه اگر جمعه و جماعت و كميل و سمات و دعا و نيايش مردمى از روح و محتوا تهى نشده و به صورت عادت و تشريفات و يا ابزار تاريك انديشى و ترويج خرافات و اوهام و در خدمت زورمدارى و استبداد و بت سازى و بت تراشى از حاكمان در نيامده باشد، هرگز در آن جامعه ميكرب قتال زشتى و خشونت و بيداد و برترى جويى و فاصله هاى هولناك طبقاتى و اقليتى همه كاره و از تمامى امكانات بهره ور و در كنار آنها مردمى از حقوق خويش محروم و به وسيله زور عريان و نيمه عريان محكوم و مجبور و بسان مردگانى متحرك پيدا نمى شود.
ان الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر(1)
در اين واقعيت است كه او تنها به گواهى دادن به وحى و رسالت به وسيله زبان قانع نبود و هدف هاى بعثت ها را - كه تحقق عدالت اجتماعى ، اقتصادى ، سياسى ، قضايى و عدالت و دادگرى در ديگر ابعاد و صحنه هاى زندگى است - آن را مى خواست و براى آن مبارزه مى كرد و بر آن بود تا مردم از آن بهره ور گردند؛ مگر قرآن هدف بعثت ها را برپايى عدل و داد اعلام نمى كند.
لقد اءرسلنا رسلنا بالبينات و اءنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس ‍ بالقسط(2)
راز محبوبيت ريحانه پيامبر در آزادگى و آزادمنشى اوست .
در اين است كه براى مردم آز