ادى و آزادگى را مى خواست ؛ آزادى فردى ، فكرى ، عقيدتى ، اجتماعى ، سياسى ، آزادى بيان و قلم ، انتقاد و اظهار نظر، چون و چرا و دليل و برهان خواستن از صاحبان قدرت و پاسخ ‌گو بودن آنان در برابر كارهايشان را مى جست .در اين راستاست كه براى زمامداران قانونگرايى و مرزشناسى و براى توده ها حقوق انسانى مى خواست .
مگر قرآن در وصف پيامبر گرامى ، او را براندازنده كند و زنجيرهاى ستم و بيداد از دست و پاى انسان و زداينده اوهام و خرافات از مغز و ذهن و وجدان و فطرت او وصف نمى كند.
و مگر تنها به مردمى نويد بهشت و رستگارى نمى دهد كه سخنان و ديدگاه هاى گوناگون را بشنوند و خردمندانه ، بهترين آنها را برگزينند.
فبشر عباد الذين يستمعون القول و يتبعون اءحسنه اءولئك الذين هداهم الله (3)
راز محبوبيت و ماندگارى او اين است كه با نابرابريهاى گوناگون اجتماعى و سياسى و حقوقى و فاصله هاى هولناك طبقاتى و امتيازطلبى ها و برترى طلبى هاى گروهى برترى جو و انحصارطلب و خودخواه كه با دستاويز ساختن پيشگامى در اسلام و يا حضور در جبهه و ميدان جهاد، اينك پس از رحلت پيامبر همه چيز را براى خود مى خواستند و تمامى امكانات رشد و پيشرفت را بدون حساب و كتاب و فراتر از قانون و مقررات در اختيار گروه خود مى نهادند و صاحبان اصلى آن را به جرم آزاديخواهى و عدالت طلبى و مبارزه با قانون شكنى ها و قانون ستيزى ها و نابرابرى ها و برترى جويى ها، با انواع سانسور و تفتيش عقايد، از مشاركت در امور و دخالت در سرنوشت خويش دور مى ساختند و حقوق طبيعى و انسانى آنان را با زشت ترين شيوه ها پايمال مى نمودند، سخت اعلام مخالفت مى كرد و اين كار و اين شيوه آنان را با سيره و سبك پيامبر خدا سخت نا سازگار و با روح دين و آيين بيگانه مى شمرد.
راز محبوبيت آن پيشواى والايى ها در اين حقيقت است كه پس از رحلت جانسوز پيامبر، آن گاه كه گروهى متشكل و تاريك انديش و خشن ، زير ستار دين و به بهانه جلوگيرى از هرج و مرج و بروز فتنه و نا امنى و خطر از هم گسيختگى جامعه و مترسك تراشى از بيگانگان ، به قبضه قدرت ملى و انحصار امكانات عمومى و پايمال ساختن حقوق و حرمت و آزادى و امنيت آگاهان و سلطه ناپذيران و عدالت خواهان و مرزبانان مرزهاى مقررات خدا و حقوق مردم ، دست يازيدند و دهان خيرخواهان را بستند و با مشت آهنين به جاى دليل و منطق و مهر و انسان گرايى ، وارد صحنه شدند، او با شهامت و درايتى تحسين برانگيز و با نهايت دلسوزى و خيرخواهى و بشردوستى در برابر آن جريان زشت و خشونت بار و آن بدعت ناهنجار ايستاد و با همه وجود كوشيد و روشنگرى كرد و از جان مايه گذاشت ، تا همگان را متوجه خطر سازد و با جلوگيرى از آفت انحصار و سركوب از كرامت و عزت انسان و سيره و سنت عادلانه پيامبر پاس ‍ دارد.
آرى ، آن حضرت بود كه پس از باران دليل و برهان بر ظالمانه بودن آن جريان كه در انديشه انحصار قدرت بود، دلسوزانه و دردمندانه فرمود:
اءلا و قد قلت ما قلت على معرفة منى بالخذلة التى خامرتكم والغدرة التى استشعرتها قلوبكم ...فدونكموها فاحتقبوها دبرة الظهر، نقبة الخف ، باقية العار، موسومة بغضب الله و شنار الاءبد
((آگاه باشيد كه آنچه را گفتم و بر كوير دلها باراندم ، با آگاهى كامل از انگيزه سستى و يارى نمودن حق و عدالت از سوى شما و نيرنگ و بازيگرى هايتان بود؛ كه گستره دلهايتان را پوشانده و با روحتان درآميخته است .))
اين سخنان روشنگرانه ، خروشى بود كه از جان سرچشمه گرفت و آهى كه از خشم من در برابر آفت انحصار و زورمدارى برخاسته و از توانفرسايى و ناآرامى من در برابر باطل و بيداد حكايت مى كرد و نيز شكايتم از دلتنگى و روند نامطلوب جامعه بود و اتمام حجت بر همگان !
اينك اين شما و اين هم شتر خلافت و رياست ؛ شما شيفتگان قدرت بر آن سوار شويد و يكه تازى كنيد؛ اما بدانيد كه پشت آن ، زخم دار و پايش لنگان ، و ننگ و رسوايى آن ، ماندگار و جاويدان است ؛ بر پيشانى آن خشم خدا خورده است و ننگ و عار آن پاك شدنى نيست و فرجام اين انحصار قدرت و پايمال ساختن حقوق مردم به آتش دردانگيز خدا - كه لهيب آن بر ژرفاى دلها نفوذ مى كند و مى سوزاند - پيوند دارد.
و نيز پس از روشنگرى تحسين برانگيزى خطاب به رهبر نظام انحصارى سقيفه خروشيد كه :
فدونكها مخطومة مرحولة ، تلقاك يوم حشرك ...
اينك كه با بازى با واژه ها و مفاهيم دين خدا و با دروغ بستن به پيامبر، در انديشه انحصار قدرت و به كف گرفتن امكانات مردم هستيد و از هيچ حق كشى پروا نمى داريد، اين شما و اين هم ((فدك )) و ((خلافت ))؛ كه بسان شتر مهار شده و باركرده در انحصار شماست ؛ اما بدان كه روز رستاخيز تو با آنها رو به رو خواهى گشت و بايد حساب پس دهى !
راز نفوذ اجتماعى و معنويت آن حضرت در اين حقيقت است كه در شرايط سخت و خشونت بارى كه كسى توان و جراءت رويارويى با استبداد نوظهور و تازه نفس را نداشت و حقوق ، حرمت ، آزادى ، كرامت و امنيت مردم زير گام هاى حاكمان جديد پايمال مى شد، آن آموزگار والايى ها بود كه پس از دلسوزى و روشنگرى بسيار، زنگ خطر را به صدا درآورد كه :
واءبشروا بسيف صارم و هرج شامل واستبداد من الظالمين ...
اينك كه در برابر انحصارگران قدرت ملى و امكانات عمومى براى دفاع از حقوق و آزادى خويش نمى ايستيد، شما را بشارت باد بر شمشيرهاى آخته و هجوم پياپى تجاوزكاران و هرج و مرج در روابط اجتماعى و سياسى و استبداد و خودكامگى بيدادگران ؛ همان كسانى كه نه حقوق اقتصادى شما را رعايت مى كنند و درست مى پردازند و نه امنيت شما را پاس مى دارند؛ بلكه با شمشيرهاى بيداد، مردم شما را درو خواهند كرد.
راز محبوبيت او در اين حقيقت است كه او ايستادگى در برابر بيعت خواهى زورمدارانه و با سركوب و خشونت و دفاع از حق و آزادى را به انسانها آموخت و به سردار خشونت خروشيد كه : هان اى عمر! آيا از خدا پروا نمى دارى كه بدون رضايت من بر آنى كه زورمدارانه وارد خانه ام شوى و حريم امنيت مرا درهم شكنى ؟! يا عمر! اما تتقى الله تدخل على بيتى ؟ اءبحزبك الشيطان تخوفنى ؟(4)
و با شهامتى وصف ناپذير فرياد برآورد كه : آيا بر آن هستى كه خانه ما را بسوزانى و آمده اى كه امير والايى ها و فرزندانش را به آتش ‍ بكشى ؟
اءجئت لتحرق دارنا؟! اء تحرق عليا و ولدى ؟(5)
و بدين وسيله راءى خواستن و بيعت طلبيدن با زورمدارى و شستشوى مغزى و خشونت ، حتى به بهانه حمايت از دين و در ستار مذهب و به نام خدا و پيامبر را نيز براى هميشه زشت و ظالمانه و ضد انسانى اعلام كرد؛ چرا كه در نگرش او، حق و عدالت را تنها بايد با شيوه هاى عادلانه و انسانى پاس داشت و نه با شيوه هاى ظالمانه و فريب كارانه ؛ و قدرت و امكانات ملى را تنها مى توان با راءى آزادانه و آگاهانه و رضايت مردم و برابر مقررات عادلانه و مورد توافق جامعه به كف گرفت و نه با فريب و خشونت .
راز محبوبيت او در اين حقيقت است كه شجاعانه و خيرخواهانه در برابر ستم و بيدادى كه ستار مذهب بر چهره داشت ، ايستاد و درس ستم ستيزى داد و فرم