ق پهلوی بشكسته من
به حق محسنم آن مولودم
به حق سینه خون آلودم
به حق صورت نیلی شده‌ام
كه دل افسرده ز سیلی شده‌ام
یك تمنای ترا فاطمه است
شیعیان را زگنه واهمه است
بگذار ای خالق فرخنده فرم
زامت آصی زار پدرم
احمد صالح - ران ملخ صفحه 19در مدح بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه(س)
دختر فکر بکرمن، غنچه لب چه وا کند
از نمکین کلام خود حق نمک ادا کند
طوطی طبع شوخ من گرکه شکر شکن شود
کام زمانه را پر از شکّر جانفزا کند
بلبل نطق من ز یک نغمه عاشقانه ای
گلشن دهر را پر از زمزمه و نوا کند
خامه مشکای من گر بنگارد این رقم
صفحه روزگار را مملکت ختا کند
مطرب اگر بدین نمط ساز طرب کند گهی
دائره وجود را جنّت دلگشا کند
منطق من هماره بندد چه نطاق نطق را
منطقه حروف را منطقه السمّا کند
شمع فلک بسوزد از آتش غیرت وحسد
شاهد معنی من ار جلوه دلربا کند
نظم برد بدین نسق از دم عیسوی سبق
خاصه دمیکه از مسیحا نفسی ثنا کند
وهم باوج قدس ناموس اله کی رسد؟
فهم که نعت بانوی خلوت کبریا کند؟
ناطقه مرا مگر روح قدس کند مدد
تا که ثنای حضرت سیّده نساء کند
فیض نخست و خاتمه نور جلال فاطمه
چشم دل از نظاره در مبدء و منتهی کند
صورت شاهد ازل معنی حسن لم یزل
وهم چگونه وصف آئینه حق نما کند
مطلع نور ایزدی مبدء فیض سرمدی
جلوه او حکایت از خاتم انبیا کند
بسمله صحیفه فضل و کمال معرفت
بلکه گهی تجلّی از نقطه تحت «با» کند
دائره شهود را نقطه ملتقی بود
بلکه سزد که دعوی لو کشف الغطا کند
حامل سرّ مستسرّ حافظ غیب مستتر
دانش او احاطه بر دانش ماسوی کند
عین معارف و حکم بحر مکارم و کرم
گاه سخا محیط را قطره بی بها کند
لیله قدر اولیاء، نور نهار اصفیا
صبح جمال او طلوع از افق علا کند
بضعه سیّد بشر امّ ائمّه غرر
کیست جز او که همسری باشه لافتی کند؟
وحی نبوتش نسب، جود و فتوّتش حسب
قصه ای از مروّتش سوره «هل اتی» کند
دامن کبریای او دست رس خیال نی
پایه قدر او بسی پایه بریز پا کند
لوح قدر بدست او کلک قضا بشست او
تا که مشیّت الهیّه چه اقتضا کند
درجبروت حکمران در ملکوت قهرمان
در نشئات کن فکان حکم بماتشا کند
عصمت او حجاب او عفت او نقاب او
سرّ قدم حدیث از آن ستر و از آن حیا کند
نفخه قدس بوی او جذبه انس خوی او
منطق او خبر ز «لاینطق عن هوی» کند
قبله خلق روی او کعبه عشق کوی او
چشم امید سوی او تا بکه اعتنا کند
بهر کنیزیش بود زهره کمینه مشتری
چشمه خور شود اگر چشم سوی شها کند
مفتقرا متاب رو از در او بهیچ سو
زانکه مس وجود را فضّه او طلا کند
آيت ا... غروي اصفهاني - ديوان كمپاني صفحه 40در مدیحه حضرت زهرا(س)
مریم از یک نسبت عیسی عزیز
از سه نسبت حضرت زهرا عزیز
نور چشم رحمه للعالمین
آن امام اولین و آخرین
آنکه جان در پیکر گیتی دمید
روزگار تازه آئین آفرید
بانوی آن تاجدار هل اتی
مرتضی مشکل گشا شیر خدا
پادشاه و کلبه ای ایوان او
یک حسام و یک زره سامان او
مادر آن مرکز پرگار عشق
مادر آن کاروان سالار عشق
آن یکی شمع شبستان حرم
حافظ جمعیت خیر الامم
تا نشیند آتش پیکار و کین
پشت پا زد بر سر تاج و نگین
و آن دگر مولای ابرار جهان
قوت بازوی احرار جهان
در نوای زندگی سوز از حسین
اهل حق حریت آموز از حسین
سیرت فرزندها از امهات
جوهر صدق و صفا از امهات
مزرع تسلیم را حاصل بتول
مادران را اسوه کامل بتول
بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت
با یهودی چادر خود را فروخت
نوری و هم آتشی فرمانبرش
گم رضایش در رضای شوهرش
آن ادب پرورده صبر و رضا
آسیا گردان و لب قرآن سرا
گریه های او ز بالین بی نیاز
گوهر افشاندی بدامان نماز
اشگ او برچید جبریل از زمین
همچو شبنم ریخت بر عرش برین
رشته آئین حق زنجیر پاست
پاس فرمان جناب مصطفاست
و رنه گرد تربتش گر دیدمی
سجده ها بر خاک او پاشیدمی
اقبال لاهوري - گلواژه (2) صفحه 92شاهكار داور «در میلاد حضرت زهرا(س)»
بیا ای ساقی گل پیكر امشب
لبالب كن زباده ساغر امشب
بیا ساقی به شوق مقدم گل
بیفشان عود اندر مجمر امشب
بساط عیش هر جا گسترانید
كه شادی حلقه زن شد بر در امشب
ندائی آمدم از پرده‌ی دل
كه آمد شاهكار داور امشب
زخلوتخانه‌ی توحید زهرا
نمایان گشت با عزّ و فر امشب
ملك در عرضِ تبریك محمّد
بگیرد سبقت از یكدیگر امشب
صدف شد دامن پاك خدیجه
پی پروردن این گوهر امشب
كسی كه خلقت عالم از او شد
به عالم داده زیب و زیور امشب
همه منظومه‌ها تسبیح گویند
كه شد در جلوه شمس دیگر امشب
وجودش قائمه بر ملك هستی‌ست
كه هستی را رسیده محور امشب
گل سرشار از عطر بهشتی
شمیم او بود جان پرور امشب
عیان آمد بهار حُسن سرمد
شكوفا شد گل پیغمبر امشب
بود ركن و مقام و زمزم عشق
محمد را عطا شد كوثر امشب
نبودی تا ابد همسر علی را
خدا آورد او را همسر امشب
امین درگه خلاّق جبریل
زند بر هم ز شادی شهپر امشب
به مولود رفیعِ نور الانوار
(سماوی) گفته این شعر تر امشب
ابوالفضل آسماني (سماوي) - آئينه داران نور صفحه 44گوهر درخشان
به عید زهرا (س) كه فخر نسوان است
به هر كجا گذری از صفا گلستان است
حبیبه احدی بضعه رسول الله (ص)
كه كفو حیدر صفدر (ع)، ولیّ سبحان است
زهی به حضرت امّ الائمه النّقبا (ع)
كه خود شفیعه‌ی محشر، ز لطف و احسان است
ستوده مادر سبطین و زینبین بود
كه دختر و پسرش فخر اهل ایمان است
خدیجه داد اگر سیم و زر به راه خدا
نتیجه فاطمه (س) آن گوهر درخشان است
به بطن مادر اگر گویدی سخن نه شگفت
كه خالق سخن، از سوی ذات یزدان است
پی فزودن توفیق مسلمین «خوشدل»
سخن به نام محمد (ص) روا به پایان است
علي اكبر (خوشدل) تهراني - چهارده سفينه نور صفحه 134موفقه

  وَفِقَ يَفِقُ وَفْقاً الأمَر: صادفه موافقاً،

وَفَّقَ الأمر: جعله موافقاً،

تَوَفَّقَ: نجح مسعاه، كان مظهراً لتوفيق اللَّه و تسهلت له طرق الخير.

يقال: «لا يَتَوَفَّقَ عبدٌ إلاّ بتوفيق اللَّه». 
فراهم آمدن وسايل انجام عمل مطلوب را توفيق گويند و بنابر روايتى از امام جواد عليه‏السلام، توفيق الهى يكى از صفات مؤمنين است. توفيق الهى، يعنى خداوند تمام وسايلى كه براى انجام اعمال نيك نياز است براى انسان فراهم آورد تا با صرف كمترين فرصت، بيشترين خدمت را انجام داده و به ثواب وافرى نائل گردد. اين سخن در بيان علما چنين آمده است: التوفيق توجيه اسباب الخير نحو المطلوب. موفقه به زنى گويند كه خداوند بر او عنايت كرده و وسايل انجام امور نيك را برايش مهيا نموده است. 
توفيقاتى كه نصيب فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام گشت تا توانست الگوى همه جهانيان گردد بر هيچكس پوشيده نيست.

فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام همراه با توفيقات الهى. 
عن موسى بن جعفر عن أبيه عليهم‏السلام... قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: «موفّقة» رشيدة مهديّة ملهمة...،

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: تو يك زن موفقه و رشيده هستى كه از سوى خداوند مورد الهام واقع شده است و از طرف او هدايت يافته‏اى.» (1) 
روايتى ديگر در لقب «سعيده» گذشت. (2) 
  1- بحارالانوار، ج 22، ص 492، ر 37 همچنين، ج 81، ص 324، ر 18، ر. ك: لقب رشيده.

2- الثاقب في المناقب ابي‏محمد بن على الطوسي المعروف 