د:
اءصبحت بين كمد و كرب ، فقد النبى و ظلم الوصى ....
((شب را در ميان حزن و اندوهى سخت به سحر آوردم ، در غم و اندوهى كه خورشيد رسالت از ميان امت رخت بر بسته و جانشين راستين او مورد ستمى بى رحمانه و ناجوانمردانه قرار گرفته است ...))
و با تدبيرى شگرف ، به ستمكاران حتى اجازه و فرصت شركت در تشييع جنازه و خواندن نماز بر پيكرش را نداد.
در اين حقيقت است كه در برابر گرايش بى دليل و برهان و دنباله روى از زورمداران ايستاد و روشنگرى كرد كه نبايد تسليم هوچى گرى و جوسازى و بافته هاى يكطرفه استبدادگران شد، بلكه بايد آنان را شجاعانه نقد كرد، از آنان دليل و برهان خواست ، چون و چرا نمود، روشنگرى كرد و آنان را پاسخگوى گفتار و سياست و عملكرد و دستاورد كارشان شناخت و مردم را انديشاند.
ليت شعرى الى اى سناد استندوا؟ وعلى اى عماد اعتمدوا؟ وباى عروة تمسكوا؟
راز محبوبيت آن پيشواى آزادى در اين حقيقت است كه در برابر كنار نهادن شايستگان و دانشوران و خوبان و عدالت پيشگان و پيش انداختن كسانى كه فاقد اين ارزشها بودند، ايستاد و حاكميت روابط به جاى ضوابط را مردود اعلام كرد.
استبدلوا والله الذنابى بالقوادم والعجز بالكاهل ....
در اين حقيقت است كه با ابزار سلطه ساختن مذهب ، و باورهاى مقدس ، به مبارزه برخاست و روشنگرى كرد كه نبايد به فرد يا گروهى اجازه داد تا به نام دين به غصب و حق كشى و ظلم و اختناق و فريب و نيرنگ سياسى و تحميل يافته ها و بافته ها و باورها و سليقه هاى خود بپردازد.
لقد جئت شيئا فريا!افعلى عمد تركتم كتاب الله ونبذتموه وراء ظهوركم ؟
و سرانجام اين كه ، راز محبوبيت او در جامعيت و كمال و توسعه شخصيت و گستردگى ابعاد وجود گران مايه آن حضرت است ؛ در اين واقعيت ظريف است كه او نمونه يك انسان جامع و كامل ، همه سو نگر و ژرف انديش ، سمبل اعتدال و اعتماد و سلامت نفس و علو روح است .
به ويژگى بردبارى و حلم آراسته است و ديدگاه ها را با سعه صدر مى شنود، هر كدام از آنها درست است ، با كرامت و چهره اى گشاده تاءييد مى كند و هر كدام نياز به نقد و روشنگرى دارد، با مهر و انصاف نقد و تصحيح مى نمايد، و بدين وسيله از حق زيستن انسان به صورت موجودى خردمند و خردورز و صاحب شعور و برخوردار از حق مقايسه و انتخاب دفاع مى كند.
كتاب قطور و ارزشمند وجود او بسان كتاب گسترده و پاك و پاكيزه طبيعت ، زيبا و تفكرانگيز است .
اگر در اين طبيعت زيبا، كسى به آسمان نيلگون با خورشيد، ماه ، ستارگان زيبا و تفكرانگيزش نگاه كند و يا به زمين ، اين گاهواره آرام ، با كوه ها، جنگل ها، رودخانه ها، چشمه سارها، جويبارها، شاهراه ها، معادن و منابع و گنجينه ها و هزاران پديده پراكنده در آن نظر افكند و يا به دنياى شگفت انگيز درياها و اقيانوس هاى مواج و مليون ها پديده پراسرار شناخته شده و ناشناخته آن نظاره كند، نبايد چنين پندارد كه كتاب قطور طبيعت را مطالعه كرده و پديده هاى گوناگون و تفكرانگيز آن را شناخته و ارتباط شگرف و نظام آنها را كشف كرده و راز و رمز حيات و تحرك و تلاش و انسجام آن ها را دريافته است ، تا چه رسد به آن كسى كه تنها گوشه اى و يا پديده اى و برگى و يا صفحه اى و فرازى از كتاب طبيعت را بنگرد، آن گاه بخواهد يافته ها و برداشت هايش را به ديگران باز گويد و اصرار ورزد كه طبيعت همان است كه او مى گويد و مى شناسد و همگان بايد شناخت او را بپذيرند.چنين كسى چقدر از حقيقت بيگانه است و تحميل بافته هاى او چه اندازه زيان بار و كمرشكن و انحطاطآور.
در مورد شخصيت پرشكوه و دنياى پيچيده و اسرارآميز و پر راز و رمز وجود گران مايه ريحانه پيامبر نيز كه پرتوى است از خورشيد رسالت ،
و فروغى است از آن چراغ هدايت ،
و شعله اى است از آن مشعل نجات ،
و نسخه اى است از آن كتاب پراسرار،
و كتابى است بسان كتاب قطور و شعورآفرين و تفكرانگيز طبيعت ، موضوع همان گونه است ؛ به همين جهت است كه هر گروه و جريان و نسلى از آن حضرت دريافت و برداشت و باور و پندارى دارد و اين باورها و دريافتها گوناگون ، حتى گاه با هم سخت ناهمساز است و راز آن نيز شايد همين گستردگى كتاب پراسرار وجود فاطمه (عليهاالسلام ) و عدم شناخت شايسته و بايسته آن از سوى شيفتگان و دلدادگان آن حضرت و مردمى است كه دوستدار او و مدعى پيروى از اويند؛ درست بسان اسلام و قرآن و خود پيامبر و اميرمؤمنان .<
يكى از راه مى رسد و با برداشت سطحى و ناقص خويش ، ريحانه پيامبر را بزرگ بانويى مى نگرد كه پرده نشينى و پرده گزينى و تقواى گريز را انتخاب كرده و سبك و سيره اش در زندگى ، گويا به گونه اى است كه نه هرگز مردى بايد او را ببيند و صداى او را بشنود، نه او مردى را؛ و نزديكترين لحظه هاى تقرب به خداى براى زن را لحظه اى مى نگرد كه در قلب و قعر خانه خويش ‍ باشد و گسسته از مسئوليت هاى اجتماعى و فرهنگى و سياسى و انسانى اش و برق خورشيد هم بر او نتابد.در نتيجه چنين برداشت و ديدگاه و پندار و جريانى در مورد سمبل و نمونه بى همتاى زن مسلمان ، هنگامى كه به قدرت سياسى و نظامى و مديريت و يا اقتدار مذهبى مى رسد، با زن آن گونه رفتار مى كند كه او را از همه حقوق و آزادى انديشه ، عقيده ، زيستن به صورت موجودى با شعور و خرد، داشتن حق انتخاب ، دخالت در سرنوشت ، حق داورى ، مديريت ، قضاوت ، گواهى ، استقلال ، ابتكار، حاكميت بر سرنوشت ، حق مشورت و تبادل نظر، حق امنيت ، دفاع و كرامت ، محروم مى سازد و او را - كه نيمى از پيكر جامعه و دنياى خويش ‍ است - مى برد و قيچى مى كند و مى گسلد و به جاى ايجاد شرايط انسانى رشد و شكوفايى و توسعه شخصيت و دادن امكانات گوناگون براى اوج و آمادگى هاى لازم براى دفاع از حقوق ، آزادى ، امنيت ، كرامت ، عفاف ، نجابت ، وقار، شكوه ، معنويت ، جسم ، روح ، عاطفه ، جان و نعمتهاى دنياى وجود خويش با قدرت انديشه و ابتكار و ابداع و بيان و قلم و خرد و تدبير و ديگر امكانات ، و به جاى تشويق زن به آراستگى به پرواى ستيز و داشتن نقش مثبت و مترقى و خلاق در جامعه ، به بهانه صيانت از عفاف و نجابت او، وى را در صدف انزوا مى نهد و به پرواى گريز و ناتوانى و عقب ماندگى مى خواند و عاطل و باطل و بى هدفش مى خواهد و او را از هستى ساقط مى كند و به موجودى وابسته ، اسير، آسيب پذير، ابزار و پديده اى تبديل مى سازد و آن گاه كوچه ، خيابان ، مراكز گوناگون زندگى و ادارى اش و اگر بتواند شهر و ديارش را نيز جدا مى سازد و اين كار را خدمت به بشريت و به صلاح زن و مرد و جامعه و تاريخ مى نگرد.
مگر آفتهاى ويرانگر و جريانهاى افراطى و خمود و خشن ، هم اينك در گوشه و كنار دنياى اسلام چنين نمى كنند و چنين نمى خواهند؟
ديگرى از راه مى رسد و به بهانه حضور ريحانه پيامبر در ((احد)) و پانسمان زخم چهره پدرش ، پيامبر، زن را برون از خانه و در جامعه مى خواهد؛ اما فدايى و سرباز و گوش به فرمان و در چنبر اسارت خويش و در بند و زنجير و حصارى ديگر؛ نه اينكه زن انسان وار بينديشد و بينديشاند، انسان گرايانه بفهمد و بفهماند، دار