ى ابتكار و شناخت و باورى ژرف و انسانى و مترقى و آزاد از اوهام و خرافات و بافته هاى جاه طلبانه و سلطه جويانه باشد، از حقوق و كرامت و آزادى و امنيت و حق انتخاب و تصميم گيرى خويش ‍ سخن گويد، چون و چرا كند، انتقاد نمايد، دليل و برهان بخواهد و از نابرابريهاى دهشتناك حقوقى اجتماعى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى و هنرى و جهانى و خانوادگى فرياد برآورد و حقوق غصب شده و سلب شده عصر و نسل محروم خويش را مطالبه كند.
و سومى از راه مى رسد و با دستاويز ساختن گوشه اى ديگر از دنياى گسترده و پراسرار وجود فاطمه (عليها السلام ) مدعى مى گردد كه آن حضرت را شناخته است و بايد همگان همان گونه فكر كنند كه او فكر مى كند.
يكى آن بانوى راديها و سرفرازيها را نمونه خشم و قهر انقلابى در برابر انحصار و سركوب و ارتجاع مى نگرد و بس ؛ و ديگرى نمونه مهر و محبت و لطافت و ظرافت انسانى و ديگر هيچ .
يكى او را نمونه تلاش و سخت كوشى و پشتكار و سرفرازى و پيروزى مى نگرد؛ ديگرى او را هماره گريان و نالان و گرفته و غم زده .
يكى او را بانوى كرامت و اعجاز مى نگرد و ديگرى كدبانوى خانه ؛ يكى او را والاترين مادر گيتى مى شناسد و ديگرى برترين همتاى زندگى براى امير والاييها؛ در حالى كه هر كدام از اين جريان ها و ديدگاه ها و گروه ها حتى در صورت صداقت و حسن نيت و به فرض عدم سوء استفاده از باورهاى مقدس دينى و ابزار سلطه ساختن پاكان و خوبان و نام و ياد جان بخش آنان ، دريافت و پندار خود را نمايندگى مى كنند و نه ديدگاه و عملكرد و سيما و سيره انسان ساز و شخصيت كامل و جامع و پرشكوه و پرمعنويت و پرجاذبه و جاودانه و درخشان ريحانه پيامبر را؛ چرا كه هيچ يك از پندارها و چهره هاى تك بعدى و بى رنگ و فاقد روح و جامعيت و جاذبه ، سيما و سيره پرفروغ ، كامل ، جامع ، نورافشان ، انسانى ، آسمانى و زيباى فاطمه نيست .
چرا كه او به راستى تبلور جهان بينى قرآن ،
روح انسان گرايانه اسلام
روح خردمندى و خردورزى ،
روح هوشمندى و حساسيت و بيدارى وجدان ،
روح تفكر و انديشه ،
روح ژرف نگرى و نوانديشى ،
روح فرهنگ و شناخت ،
روح دانش و بينش ،
روح قانون شناسى و قانون گرايى ،
روح پرستش خالصانه ،
روح نيايش عارفانه ،
روح ايمان و باور عميق ،
روح ايثار و فداكارى ،
روح زهد و پارسايى ،
روح عزت و قناعت ،
روح پروا و تقوا،
روح راستى و درستى
روح بخشايندگى و بلندنظرى ،
روح بردبارى و حلم قهرمانانه ،
روح مدارا و تحمل و مردم دارى ،
روح شكيبايى و پايدارى ،
روح حيا و وقار،
روح پاكى و عفاف ،
روح آراستگى و برازندگى ،
روح ادب و رفتار انسانى ،
روح فروتنى و تواضع ،
روح مردم خواهى و دگردوستى ،
روح سختكوشى و تلاش ،
روح نظم و انضباط
روح تربيت و سازندگى ،
روح مديريت و برازندگى ،
روح اعتدال و ميانه روى ،
روح شهامت و شجاعت ،
روح مهر و عشق ،
روح عاطفه و فضيلت ،
روح ساده زيستى و زندگى با روح و صفا،
روح احساس مسئوليت اجتماعى ،
روح سياست و تدبير،
روح دادگرى و عدالتخواهى ،
روح آزادى و آزادگى ،
روح حق طلبى و حقوق بشر،
روح مقاومت و اعتراض در برابر ستم ،
روح پيكار با حق كشى و بيداد،
روح مبارزه با استبداد،
واپسگرايى ،
وابستگى ،
اختناق ،
سانسور،
انحصار،
سركوب ،
فزون خواهى ،
برترى طلبى ،
ابزار سلطه ساختن دين ،
بهره ورى ابزارى از انسان ،
و روح پيكار اصلاح طلبانه و روشنگرانه با همه نارواها و فاصله هاى هولناك طبقاتى و بهره كشى ها و نابرابريها براى تاءمين و تضمين حقوق و آزادى و امنيت انسان و برپايى كاخ شكوهبار عدالت و نجات انسان از ظلمت به سوى نور و در هم شكسته شدن غل و زنجير بيداد و نامردمى بود؛ و سبك و سيره اش تجلى گاه اين ابعاد گوناگون و جامع و پرجاذبه و زندگى ساز، و رمز محبوبيت و جاذبه و راز جاودانگى او نيز همين شخصيت شگفت انگيز و جامع و همه سونگر و معتدل و تماشايى اوست .
براى نمونه ، آن پيشواى بزرگ راديها و سرفرازيها، از سويى سمبل عفاف ، وقار، نجابت ، حيا، پروا و پاكى و تبلور معنويت و ايمان و نيايش و نماز و كارهاى شايسته است ، و از دگر سو در همان حال در ميدان سياست و اجتماع و فرهنگ ، پيشاپيش حركت تاريخ و روند رويدادها، پناهگاه هوشمند و شايسته فكرى ، مذهبى ، عقيدتى ، اجتماعى ، سياسى و انسانى نه تنها براى زنان مترقى و آزاده و كمال طلب و عدالت خواه است كه پناهگاه فكرى و مرجع علمى و دينى و اجتماعى مردان برجسته و بزرگ و نامدار نيز هست ؛ و در جهت حق و عدالت و تاءمين حقوق و آزادى انسان و بسط ارزشها، با آنان ديدار مى كند؛ سخن مى گويد، مشورت مى نمايد، برايشان خيرخواهى مى كند، از آنان انتقاد مى نمايد، گله مى كند، گاه برخى را به باد نكوهش مى گيرد و روشنگرى مى نمايد، گاه به ديدار پاره اى مى رود و گاه برخى را فرا مى خواند.
براى نمونه :
1- روايات بسيارى نشانگر آن است كه آن حضرت بارها و بارها با چهره هاى پرواپيشه و بزرگى چون : سلمان ، ابن مسعود، ابوذر، ابن عباس ، بلال ، عمار، مقداد، جابر، سهل بن سعد، محمود بن لبيد، و...ديدار و مشاوره و گفت و شنود داشته است ؛ به گونه اى كه مى توان گفت آنان از شاگردان آن حضرت به شمار مى روند؛ درست همان گونه كه انبوهى از زنان و دختران روشن بين و نوانديش و ترقى خواه ، از چشمه سار جوشان دانش و كمال فاطمه بهره مى گرفتند.
2- و نيز نشانگر آن است كه انسانهاى حق طلب و كمال جويى چون : ابو رافع ، ابو درداء، ثوبان ، ابولبابه ، ابن ابى مليكه ، بريده ، معاذ بن جبل ، به حضور پر معنويت آن بانوى دانش و فرهنگ و پروا، بارها شرفياب شده و از او روايت آورده اند.
3- و نيز نشانگر آن است كه سياستمدارانى چون ابوبكر، عمر و...به ديدار آن يگانه عدالت و سياست عادلانه و انسانى شتافته و با آن حضرت گفتگو كرده اند.
4- و نيز نشانگر آن است كه آن بزرگ مبارز بى نظير راه آزادى و تقوا، به خانه سران مهاجر و انصار رفته و با هر كدام از آنان به گفتگو نشسته ضمن روشنگرى روند تاريخ و خطر استبداد و واپسگرايى و خشونت و انحصار، و هشدار از ابزار سلطه ساختن دين و دفتر از سوى جريان سقيفه ، آنان را به رويارويى هوشمندانه و اصلاح طلبانه ، به مقاومت منطقى و مسالمت آميز و شجاعانه در برابر انحراف و استبداد برانگيخته و از آنان دادخواهى كرده است .
5- و نيز نشانگر آن است كه به هنگام يورش گماشتگان ظلمت و اختناق و سردسته هاى آنان به كانون وحى و رسالت ، آن حضرت با شهامت و شكوهى وصف ناپذير در برابر آنان ظاهر شد و با آنان به گفتگو پرداخت و عملكرد زشت و ظالمانه آنان را به باد نكوهش گرفت .
6- و نيز نشانگر آن است كه آن پيشواى شهامت و آزادگى ، براى دفاع از حق و عدالت و رفع ستم از امير والايى ها به سوى دژخيمانى كه آن حضرت را به بند كشيده و براى گرفتن راءى مثبت براى استبداد به سوى مسجد مى بردند، شتافت و با آنان به بحث و گفتگو پرداخت و خيرخواهانه و بشردوستانه ، آنان را از زورمدارى و خشونت و سياهكارى و شرارت برحذر داشت و به حق و عدالت و قانون گرايى دعوت فرمود و تا رهايى بخش