ام راز و رمز خلقت و معماى انسانيت بود كه لقب بلند ام ابيها را از پيامبر گرفت و بارها آن كاروانسالار انسانيت دست او را بوسه باران ساخت و با همه وجود فرمود: ((فاطمه جان ! پدرت به قربانت !))
و اگر زن بود، بانويى بى نظير و بى مثال ،
شاخص و نمودار كامل يك بانوى نمونه ،
اسوه راستين و پرشكوه و بالنده زن آزاده و آزادانديش و اسطوره جاودانه جنس زنان و در ميدان جلوه هاى شكوه زن بودن پايدارتر از كوه ها و مقاوم تر از رودبارهاى هميشه جارى و چشمه سارهاى هماره جوشان بود.
اگر مادر بود، در عرصه مادرى لطيف تر از شبنم بهار،
نوازشگرتر از نسيم سحر،
ظريف تر از برگ زيباى گل ،
و عطرآگين تر و دوست داشتنى تر از لاله هاى معطر بود.
اگر همسر بود، در گستره همسرى و در كانون خانه على (عليه السلام) گرمابخش تر از آفتاب جهان تاب ، دلنوازتر از مهتاب ، دل انگيزتر از نسيم بهارى ، و بخشنده تر و پربارتر از ابر باران زا و نزديكتر از پروانه بى قرار و دلسوخته به شمع روشن و پر شهامت تر و فداكارتر از هر همدل و همرزم و هر يار و همراه راستين راه خدا بود!<
هرچه بود و هركه بد، اعجوبه جهان خلقت ، معماى انسانيت ، راز و رمز هستى ، گوهر گرانبهاى آفرينش ، آيت قدرت بى كران خدا از آفريدن آفريدگان ، خلاصه فضيلت ها، عصاره كرامت ها، مجموعه موهبت ها و فرزانگى ها و نشان توانايى بديع و عجيب آفريدگار فرزانه در آفريدن از جنس ((زنان )) بود.
شگفت انگيزترين انسان و شگرف ترين بشرى بود كه در پست دخترى ، همراز و همسنگ و همراه و پشتيبان كارآمد و دلسوز و مشاور پدر، و در مقام همسرى يار و مددكار و مشاور و مدافع و گرمابخش زندگى همسر، و محبوب ترين يار و نزديكترين دوست و پرتوان ترين غمخوار او، و در گستره شكوه زن بودن و عضو حساسى از جامعه بشرى به حساب آمدن ، جارى تر از رودخانه هاى هميشه جارى ،
خروشان تر از سيلاب خروشان ،
دل انگيزتر از آبشارهاى هميشه ريزان ،
غرنده تر از رعد،
روشنگرتر از درخشش برق ،
دليرتر از شير ژيان ،
شكيباتر از تك درخت بيابان ،
حماسه سازتر از تمامى حماسه سازان ،
و سرسخت تر و نستوه تر و پرشورتر از پيامبران ، در راه حق و عدالت و آزادى و حقوق بشر بود.
او آدم ، ((پدر انسانها))، و برگزيده خدا در سپيده دم آفرينش انسان نبود، اما شگفتا كه ((علم اسماء)) و دانشى را كه آفريدگار هستى به آدم آموخت و آن گاه او، در امتحان و آزمون از فرشتگان پيشى گرفت ، همه را آموخته بود و مى دانست و از آدم گوياتر و رساتر خبر مى داد!
او به ظاهر مسجود فرشتگان ، به فرمان خدا نبود، اما همسخن و همراه و مورد تكريم و تحسين و اعجاب و احترام آنها بود!
خانه او و پدرش فرودگاه فرشتگان بود.آنان براى زيارت او سر از پا نمى شناختند و افتخار خدمت به آن دردانه جهان آفرينش را به هيچ بهايى معامله نمى كردند؛ چرا كه خوب مى دانستند كه نه تنها سجده در برابر آدم به فرمان خدا، به احترام او و پدر گرانقدر و شوى شهسوار و فرزندان شكوهبارش بود كه آفرينش هستى به خاطر آنان است .
او نوح ، آن بنده سپاسگزار، آن پيامبر برگزيده ، آن سازنده و ناخداى كشتى نجات و آن پيام رسان شكيبا و پراستقامتى كه نهصد و پنجاه سال به فرمان خدا پايدارى كرد و سلام و درود خداى را نصيب خود ساخت ، نبود، اما بانوى بانوان ،
سالار شايستگان ، بنده وارسته و شايسته خدا، دخت گرانمايه پيامبر، پاره تن و رگ حيات و مايه زندگى محمد(صلى الله عليه و آله ) بود، و مادر قهرمان بزرگى است كه ناخداى كشتى نجات و چراغ هدايت است و خود نيز افزون بر اين امتيازات ، محدثه بود و بر او الهام مى شد و مقامى بس ‍ والا و موقعيتى بسيار عظيم در بارگاه خدا داشت ، به گونه اى كه معيار حق و باطل بود و مام پرفضيلت و والا مقام خاندانى كه به بيان پيشواى بزرگ توحيد، داستانشان داستان كشتى نوح است كه هر كس به آن پناه برد، نجات خواهد يافت و هر كس از آن دورى گزيند، غرق خواهد گشت .
او ابراهيم و اسماعيل و يونس و صالح و زكريا و يحيى و ادريس و شعيب و هود و موسى و عيسى و...نبود، اما از همه اين سرفرازان و قافله سالاران دانش و تقوا و ايمان و عمل و شهامت و شجاعت و ايثار و فداكارى و بردبارى و شكيبايى و آزادى و آزادگى و حق محورى و مردم خواهى ، بيشترين نشانه ها را داشت ، و ارزش هاى عقيدتى و اخلاقى و انسانى و معنوى آن برگزيدگان خدا، يكجا در كران تا كران اقيانوس مواج وجودش ‍ موج مى زد.
او محمد (صلى الله عليه و آله )، برترين انسان و آخرين و والاترين برگزيده خدا نبود، و در طلوع جهان افروز نور وجودش ايوان پر زرق و برق استبداد نشكافت و كنگره هاى آن فرو نريخت ، و شعله هاى سركش آتشكده فارس ‍ به خاموشى نگراييد و درياچه ساوه خشك نشد و ((كسرى )) و درباريانش ‍ دچار خواب هاى آشفته نشدند و بتهاى بتكده ها و بتخانه هاى مكه سرنگون نگرديد، و پس از ولادت ، بى درنگ نداى عظمت خدا را بدين گونه طنين افكن نساخت كه : الله اكبر، والحمد لله كثيرا، سبحان الله بكرة واصيلا، اما همه گواهى داده اند كه با ولادتش نورى درخشان تلؤ لؤ كرد و شعاع آن نه تنها مكه و خانه هاى آن ، كه تا فرسنگ ها فاصله را نورباران ساخت ، و همان لحظات پس از ولادت ، زبان به ستايش خداى بى همتا گشود و نداى شكوه و عظمت خدا و آزادى و آزادگى و كرامت انسان و نفى پرستش هاى چندش آور و ذلت بار، و رسالت پيامبر و امامت پيشوايان راستين نور را سر داد و در قالب آن ، استبداد و خودكامگى و زورمدارى و فريب و حق كشى و قيم مآبى را مردود اعلان كرد:
اشهد ان لا اله الا الله ، وان ابى رسول الله سيد الانبياء، و ان بعلى سيد الاوصياء، وان ولدى سادة الاسباط.(6)
او فرمان بعثت نيافت و قرآن بر او فرود نيامد و رنج رساندن پيام خدا را به طور مستقيم و در درجه نخست نچشيد، اما او قامت بلند انديشه ،
سرو برافراشته آگاهى و آزادگى ،
آبشار زلال و شفاف دانش و بينش ،
برترين بانوى هستى ،
محبوب ترين انسان ها در پيشگاه پيامبر،
شبيه ترين انسان ها در صورت و سيرت به او،
قرين و همتا و همشاءن امير والايى ها،
مام پرفضيلت پيشوايان نور،
اقيانوس بى كرانه ارزش ها و والايى ها و قداست ها،
موهبت خدا به پيامبر،
تضمين گر جاودانگى دين و دفتر،
كوثر گواراى جويندگان آب حيات ،
الگوى بى بديل رهروان راه كمال ،
ارمغان خدا به پيامبر،
دخت وصف ناپذير بهشت ،
و پرتوى از نور جاودانه پروردگار بود.
او، ((حوا))، مادر انسان ها،
((هاجر))، آن بانوى فداكار و پراخلاص ،
((ساره ))، آن زن شجاع و پاكباخته ،
((آسيه ))، آن شير زن ظلم ستيز و خداجو،
((مريم ))، آن سمبل قداست و تقرب به خدا،
و ((خديجه ))، آن بانوى خردمند و تجسم حق جويى و فداكارى و شهامت و استقلال انديشه و نجابت - كه به بيان پيامبر، زيبنده ترين زنان تاريخ انسانيت اند - نبود، اما خود يك تنه و به تنهايى ، بانوى بانوان بهشت ،
سالار زنان آگاه و با ايمان ،
سرور زنان گيتى ،
برجسته ترين الگو در كران تا كران تاريخ ،
آيينه تمام نماى حقيقت ،
تجسم روشن فضيلت ،
اختر تابناك عصمت و طهارت ،
دردانه