 خاندان رسالت ،
نمونه كامل يك دختر شايسته و بايسته براى پدر،
ترجمان راستين يك بانوى تمام عيار براى زندگى ،
تفسير درست يك عضو سازنده و تاريخ ‌ساز براى جامعه ايده آل ،
مفهوم حقيقى يك مادر برجسته و والا براى نسل سرفراز،
تبلور درخشان گوهر عفاف و پاكى ،
تجليگاه انديشه هاى والا،
قبله گاه ارزش هاى همه شايستگان و تمامى بندگان وارسته و برگزيده خدا،
و شاهكار بى همانند قدرت آفرينش از جنس زن و يكى از علل آفرينش ‍ جهان هستى بود.
او از جنس زنان بود و سند افتخار و مايه مباهات آنان در همه عصرها و نسل ها، در دنيا و آخرت و در ميان پريان و آدميان و فرشتگان و حوريان بهشت است .
نام و لقب بلند آوازه و شكوهبارش : فاطمه ، هاديه ، مهديه ، ملهمه ، محدثه ، صديقه ، طاهره ، مطهره ، حانيه ، مباركه ، معصومه ، زكيه ، نوريه ، سماويه ، حره ، راضيه ، مرضيه ، سيده ، زهراء، بتول ، عذراء، فهيمه ، جميله ، عالمه ، حكيمه ، عليمه ، صفيه ، عابده ، زاهده ، شفيقه ، رشيده ، كريمه ، منصوره ، شريفه ، سعيده ، عزيزه ، حوريه و...بود، اما تو گويى حوريه اى انسان نما، فرشته اى بهشتى ، لؤ لؤ يى نورانى ، گوهرى گرانبها و ناياب ، الگو و سرمشق و نمونه اى كامل و تمام عيار، و مجموعه فضيلت ها، عصاره موهبت ها، چكيده والايى ها، فشرده ارزش ها و شبيه ترين انسان ها در سيما و صورت ، رفتار و سيرت ، گفتار و سخن ، حركات و سكنات ، روح و جان ، انديشه و روان ، به برترين بنده خدا و سرفرازترين برگزيده او ((محمد)) بود.
در حقيقت دخت گرانمايه شخصيت بى همانندى كه خداوند، كتاب قطور و شگرف آفرينش را به خاطر او گشود و به خاطر خاندان سرفراز و پرافتخارش كه فاطمه ، آرى ، فاطمه ، اين بانوى بهشت و اين برجسته ترين الگوى زن در همه جهان ها، محور و مركز و مدار و مام راستين اين خانواده بود.
دوران زندگى اش كوتاه بود اما چنان پربركت ، پرمحتوا، كامل و جامع ، كه به راستى كتاب قطور انسان ساز و جامعه پردازى را مى ماند كه از بخش هاى متنوع و گوناگون فكرى ، عقيدتى ، عبادى ، اخلاقى ، خانوادگى ، هنرى ، اجتماعى ، فرهنگى ، مبارزاتى ، سياسى و...تشكيل شده باشد؛ آن هم در سطحى ممتاز و عالى و بى همانند و وصف ناپذير؛ بسان قرآن ، نهج البلاغه ، صحيفه سجاديه و صحيفه فاطميه ....
توحيد گرايى و يكتاپرستى خالص و ناب ، سرآغاز و سرفصل كتاب وجود فاطمه را تشكيل مى دهد و از پى آن ، بخش بندگى خالصانه ، پرستش ‍ عاشقانه ، راز و نيازها و نيايش ها و رنگ خدا گرفتن ها و الهى شدن هاى اوست كه خواندنى است و شنيدنى و حس كردنى و الهام گرفتنى .
بخش سوم كتاب وجود او را معادشناسى و ايمان به آخرت و حساب و كتاب و برنامه و هدفدارى آفرينش و پرواى از خدا ساخته است كه پژوهشگران را بهت زده مى سازد و انگشت حيرت بر دهان مى گيرند.
پس از آن ، ارزش هاى انسانى و اخلاقى و معنويت اوست كه مطالعه كنندگان كتاب وجود دخت گرانمايه پيامبر را واله و شيداى آن عصاره ارزش ها و چكيده شايستگى ها مى كند.
بخش پنجم كتاب وجودش بخش هنرى است .
هنر دختر نمونه بودن در شعاع رسالت ،
هنر همشاءن و همتا و همسر و مشاور و معاونى بى نظير بودن در زندگى مشترك ،
هنر مادر سرفراز شدن و نسل سرفراز پروراندن براى هميشه ،
هنر زن بودن و عضوى كارآمد و سازنده و نمونه براى جامعه ....
و بخش ديگر كتاب وجود فاطمه را نورافشانى هاى علمى و تربيتى و اجتماعى ، مبارزات فكرى ، فرهنگى و عقيدتى و تلاش ها و روشنگرى هاى خالصانه و قهرمانانه و مسالمت آميز او به منظور صيانت از دين و دفتر و قرآن و عترت و مرزبانى از عدالت و آزادگى شكل مى دهد.
روزگارى را كه همه جا دوشادوش پدر بود و شاهد فداكارى ها و مجاهدت ها و رنج هاى گران او در رساندن پيام خدا نجات بشريت از عفريت شوم جهل و بيداد و خرافات و تعصبات ويرانگر و انواع اسارتها و حقارتها، و غمخوار و اميدبخش و پناه فكرى و عاطفى او بودن ، در سخت ترين شرايط و سهمگين ترين بحران ها.
روزگارى را كه قرين امامت راستين بود و همسنگر و همراز و مشاور و معاون بلندمرتبه اميرمؤمنان و مام پرفضيلت فرزندانش ، و روزگارى كه در اوج تركتازى بازيگران قدرت و خداوندگاران ريا و فريب و زهد و تظاهر و زورمدارى و خودكامگى و تاريك انديشى ، كه مردى يافت نمى شد تا از شهسوار حق و محور عدل و جانشين راستين محمد و ميراث معنوى و سياسى و آرمان نبوى دفاع كند، او، آرى ، فاطمه ، قهرمانانه گام به ميدان جهاد فكرى و فرهنگى و عقيدتى نهاد و موج آفريد و حماسه اى جاودانه پديد آورد و در عرصه هاى گوناگون ، جهادى سترگ و پايان ناپذير و روشنگرانه و انسانى را پى ريخت و تا مرز شهادت و دفن شبانه و پنهانى ، تشييع غريبانه و مظلومانه و مزار ناپيدا و تفكرانگيز و درس آموز و سرشار از ((چرا؟)) پيش رفت و بخش پايان ناپذير كتاب و جود خويش را گشود.
او بر ضد افعى استبدادى كه دگر باره در حال جان گرفتن بود، به پاخاست .
براى خاموش ساختن لهيب سوزان تجاوز و تهاجمى كه در راه بود، حركت كرد.
براى نجات جامعه از شراره طغيانى كه بر ضد آن در حال سازماندهى ارتجاعى ترين نيروها براى سوزانيدن هستى آن بود، بادرايت و شجاعت به خروش آمد.
براى متزلزل ساختن پايگاه هاى چپاول و غارت و ستمى كه به نام عدالت و قسط در حال بنياد بود، فرياد كشيد.
براى شناساندن عجوزه فرتوت و جذامى ظلم و جور كه با هزاران فريب و نيرنگ و كرشمه و ناز خود را فرشته اى فريبا و طناز مى نماياند، به مسجد پيامبر، كه تا پيش از غصب و اشغال به وسيله انحصار و سركوب و تاريك انديشى و خشونت ، سنگر توحيد و تقوا و عدالت و آزادى بود، براى روشنگرى رفت .
براى دريدن ستار فريب و نماياندن چهره كريه جلادان و غداره بندان و آتش افروزانى كه بر هر گذرگاه حساس تاريخ ، با ريا و سالوس و عوام فريبى ، براى به يغما بردن هستى و كرامت و آزادى و شرافت ملت ها كمين مى كنند، آن خطابه شورانگيز و غرور آفرين و عميق و جامع و تاريخ ‌ساز را با آن شهامت وصف ناپذير و ژرف نگرى ويژه خود در رواق تاريخ و در گوش ‍ عصرها و نسل ها طنين افكن ساخت .
براى نشان دادن ماهيت سودجويان ، خودپرستان ، خودكامگان ، بزدلان و ساده انديشانى كه جز منافع آنى و زود گذر خود را نمى بينند و خود را برتر و بالاتر از ديگران مى پندارند و تنها منافع خويش را از ميان همه منافع و حقوق بر باد رفته و پايمال شده مى جويند، شامگاهان كوچه ها و پس ‍ كوچه هاى مدينه را گام سپرد و در خانه مهاجر و انصار را زد و آنان را از خطر سهمگين بيداد و صداى گام هاى وحشت زا و درنده خوى استبداد سياه و ديرپاى اموى و عباسى و ديگر تاريك انديشان و پايمال كنندگان حقوق بشر در ستار دين و به نام خدا و مذهب ، بيدار باش داد.
براى رسوا ساختن ديوسيرتان تاريخ كه در چهره فرشتگان دروغين نجات ، دانش و فرهنگ ، استعدادها و امكانات ، جانها و دارايى ها، احساسات و عواطف ، واژه هاى مقدس و باورهاى مورد احترام توده ها را در انحصار گرفته و با شيادى و دجالگرى مغزهاى پرنبوغ برخاسته از آنان 