سم آزادى بخش و انسان سازش را براى نجات بشريت برگزيد و او را نويدبخش ‍ رستگارى و سعادت و هشداردهنده از نگونسارى و تيره بختى قرار داد:
وما ارسلناك الا كافة للناس بشيرا و نذيرا(8)
شخصيت پرشكوهى كه آفريدگار هستى و فرشتگانش بر او درود مى فرستند و به توحيدگرايان شايسته كردار و كمال جو نيز فرمان مى رسد كه هماره بر او درود بفرستند:
ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه ...(9)
انسان برترى كه خدا به او پايگاهى والا و بالا مى بخشد و نويدش مى دهد كه در پرتو اين رابطه خالصانه و عاشقانه اش باخدا و مهر و دلسوزيش نسبت به مردم ، او را به مقامى ستوده ، اوج مى بخشد:
عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا(10)
و جان گرانقدر او را به گونه اى گرامى مى دارد كه به آن سوگند ياد مى كند:
لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون (11)
و آن حضرت را به آسمان جلال و مقام شكوهبار قرب و اوج عرش و ملكوت پرواز مى دهد تا در آن سير آسمانى نشانه هاى قدرت خوش را بر آن بنده برگزيده بارگاهش بنماياند:
سبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى ...(12)
و او را الگوى شايستگى ها و برازندگى ها و كمال و جمال عنوان مى سازد و مى فرمايد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيرا(13)
((و بى گمان براى شما در اقتدا به پيامبر خدا الگو و سرمشقى نيكوست : براى آن كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مى دارد و خدا را فراوان ياد مى كند.))
و روشن مى سازد كه خداى فرزانه آنچه شايسته و بايسته است و آن حضرت پيش از انگيزش خويش ، آنها را نمى دانست ، همه را به او آموخت .
و انزل الله عليك الكتاب و الحكمة و علمك ما لم تكن تعلم (14)
((و خدا كتاب و حكمت بر تو نازل كرد و آنچه را نمى دانستى به تو آموخت .))
و در ترسيم شخصيت اجتماعى و مردم دوستى اش مى فرمايد:
فبما رحمة من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفر لهم وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله ))(15)
((و در پرتو رحمت گسترده خداست كه تو با اينان اين گونه پرمهر و خوشخو هستى ، و اگر تندخو و سخت دل بودى ، بى گمان از گرد تو پراكنده مى شدند؛ بنابراين از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كارها با آنان مشورت كن و چون بر انجام كارى تصميم گرفتى ، بر خداى توانا اعتماد كن ؛ چرا كه خداوند توكل كنندگان را دوست مى دارد.))
و در فداكارى و عشق و ايمانش مى فرمايد:
طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقى ...(16)
((هان اى طاها! قرآن را بر تو فرو نفرستاديم كه در رنج افتى ، جز اينكه براى هر آن كه مى ترسد، مايه پند و اندرزى است .))
و در بشردوستى و خيرخواهى و فداكارى اش براى ساختن و آراستن جامعه و دنيايى آباد و آزاد و زيبا مى فرمايد:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رؤ ف رحيم (17)
((بى ترديد پيامبرى از خود شما به سويتان برانگيخته شد؛ هر آنچه شما را رنج و آزار دهد، بر او گران مى آيد.سخت به شمايان دل بسته است و در هدايت و نيكبختى و نجات شما كوشاست و با ايمان آوردگان و حق طلبان و عدالت خواهان ، پرمهر و مهربان است .))<
و آن پيشواى رادى و سرفرازى را موهبت عظيم و نعمت گران خدا به انسان ها وصف مى نمايد.
لقد من الله على المؤمنين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ...(18)
((يقين ، خدا بر توحيدگرايان و شايسته كرداران ، منت نهاد كه پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت ، تا آيات خود را برايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد...))
همو كه قرآن در وصف شخصيت اخلاقى و انسانى اش ، خلق و خوى پرشكوه او را بسان قرآن و عرش خويش عظيم مى شمارد و مى فرمايد:
انك لعلى خلق عظيم (19)
((به راستى كه تو، اى محبوب ما، داراى خلق و خوى شكوهبار و تحسين برانگيزى هستى .))
چرا كه او به تنهايى به همه برازندگى ها و ويژگى هاى برجسته پيامبران ، آراسته بود؛ به سپاسگزارى و حق شناسى نوح ، به دوستى ابراهيم ، به اخلاص موسى ، به راستى اسماعيل ، به شكيبايى يعقوب ، به پايدارى ايوب ، به جوانمردى و زيبايى يوسف ، به فروتنى داود، به حشمت و معنويت سليمان ، به شهامت و شجاعت صالح ، به بشردوستى هود، به ستم ستيزى لوط، به مهر و دلسوزى زكريا، به صلح دوستى و آزادگى مسيح و...و به تنهايى نشانگر همه والايى هاى آنان بود؛ چرا كه خلق و خوى انسانى و سبك و سيره آن پيشواى بزرگ ، بسان قرآن بود؛ درست همان گونه كه معارف و مفاهيم زيبا و دلنواز قرآن ، بى كران و جاودانه است ، رفتار و كردار آن حضرت نيز زيبا، پرجاذبه و وصف ناپذير بود.كان خلقه القرآن ، يعنى كما ان معانى القرآن لا تتناهى كذلك اوصافه الجميلة الدالة على خلقه العظيم لاتتناهى .(20)
و بدان دليل كه به خاطر اصلاح خلق و خو و روش و منش انسانها انگيزش ‍ يافت .
بعثت لاتمم مكارم الاخلاق (21)
((من براى شكوفايى ارزش هاى اخلاقى و كمال بخشيدن به آنها برانگيخته شده ام .)) و بدان جهت كه تربيت يافته بارگاه خدا بود.
ادبنى ربى فاحسن تاءديبى ، اءنا اءديب الله و على اءديبى .
و براى آزادى بشر آمد و به راستى بزرگ پرچمدار آزادى و آزادگى است كه اميرمؤمنان در وصف آن حضرت فرمود:
فبعث الله محمدا بالحق ليخرج عباده من عبادة الاوثان الى عبادته و من طاعة الشيطان الى طاعته (22)
((خداى فرزانه ، محمد را به حق برانگيخت تا بندگانش را از پرستش ‍ بت هاى رنگارنگ نجات داده و به عبادت خداى يگانه اوج بخشد؛ و آنان را از زير بار گران و ذلت بندگى و فرمانبردارى شيطان و شيطان صفتان خودكامه فريب كار، آزاد ساخته و به اطاعت خداى يكتا مفتخر سازد.))
آرى ، پدر ارجمند و گرانمايه فاطمه چنين بزرگ مرد پرشكوه و بى نظيرى است ، و اين نخستين امتياز آن بانوى فرزانه و بى همتاست .
مام آزاده و پر فضيلت او
دومين امتياز دخت فرزانه محمد (صلى الله عليه و آله ) اين است كه مام نوانديش و پرشرافت و آزاده اش نيز از تبار خوبان و شايستگان و بهترين هاى روزگاران است .از خاندان هاى اصيل و نجيب ، شرافتمند و درستكار، شجاع و پر شهامت ، دانشمند و فداكار روزگاران خويش ، و از خدمتگزاران خانه خدا و مدافعان نستوه و شير دل آن بود.
براى نمونه :
1- پدر اين بانوى خردمند، مردى به نام ((خويلد)) است .
او مردى بود كه سرشت دينى و مذهبى داشت و از اين رهگذر است كه تاريخ ‌نگاران در شهامت و فداكارى او آورده اند كه وقتى فرمانرواى خودكامه ((يمن )) در آن روزگاران تصميم گرفت تا معبدى بسازد و براى رونق بخشيدن به آن ، نيرويى گسيل داشت تا ((حجر الاسود)) را از ديوار كعبه برگيرند و به ((يمن )) انتقال دهند.اين مرد شجاع از كسانى بود كه مردم را به قيام و مقاومت در برابر آن تهاجم و تجاوز برانگيخت و در پرتو پايدارى و شجاعت و دميدن روح غيرت به جان ها، فرمانرواى ديكتاتور ((يمن )) را از تصميم خويش منصرف ساخت .
2- نياى بزرگ بانوى خردمند جهان عرب ، مردى شجاع به نام ((اسد)) بود.
او عنصرى حق جو و حق پو و حق طلب شناخت