ه مى شد.از رنج رنجديدگان و بيدادگرى بيدادگران و پايمال شدن حقوق محرومان ، سخت رنج مى برد و در انديشه تضمين و تاءمين حقوق بشر در آن روزگاران سياه بود.
و در همين انديشه نيز پيمان جوانمردان يا حلف الفضول ، و نخستين اعلاميه حقوق بشر را در جهان عرب امضا كرد و با گروهى از عدالت خواهان و غيرتمندان ، هم پيمان گرديد كه از حقوق و آزادى و امنيت انسانها يا حقوق بشر دفاع كند.
و اين همان پيمان مقدسى بود كه پيامبر نيز در دوران جوانى و بهاران زندگى اش در آن عضو شد و هميشه بدان مباهات مى كرد.
3- از جمله خاندان و عمو زادگان او ((ورقه )) بود.
مرد خردمند و خوشفكر و انديشورى كه پرستش هاى ذلت بار نمى پسنديد و در پى تحقيق و تفكر در مورد آيين توحيد گرايانه ابراهيم بود.
او همان مرد انديشمندى بود كه در گذرگاه هاى حساس تاريخى ، بانوى خردمند حجاز، او را مشاور خويش مى شناخت و به ديدگاه او اعتماد مى نمود؛ از جمله در ازدواج با پيامبر و به هنگامى كه نخستين بارقه وحى بر قلب مصفاى پيامبر فرود آمد، او بود كه به وسيله بانوى بزرگ حجاز به پيامبر تبريك گفت و او را به پايدارى و استوارى و جديت توصيه كرد.
او دانشورى آشنا به كتابهاى آسمانى پيشين بود و بر ضد شرك و كفر هشدارها مى داد.نمونه اشعار او در توحيد و يكتاپرستى و پيرامون جهان پس از مرگ و زندگى جاويد، جالب است و نشانگر عظمت او.(23)
بانوى خردمند جهان عرب علاوه بر اين ريشه و تبار اصيل و شرافتمند، خود در زندگى ، داراى برجستگى ها و امتيازات تحسين برانگيزى بود كه اين امتيازات و ارزش ها او را از ديگر زنان عصر و نسل خويش ممتاز ساخته و او را در خور همسرى برترين برگزيده و پيام آور خدا و درخور مادرى بانوى بانوان و شايسته ترين الگوى زنان گيتى مى سازد؛ براى نمونه :
1- روح نوانديشى و ابتكار
اگر شرايط آن روز جهان عرب و حجاز را بنگريم ، به اين واقعيت پى مى بريم كه او از روح ابتكار بهره ور بود.او داراى ثروتى عظيم بود كه از طريق ارث به او رسيده بود، اما به جاى كسب ظالمانه رايج آن روز كه رباخوارگى و سوددهى و مكيدن خون محرومان و تهيدستان بود - و امروز هم متاءسفانه چين است - او سرمايه خويش را در راه سازندگى و تجارت و سود مشروع و عادلانه به كار مى انداخت .
از اين راه در درجه نخست ، بر مال حلال خويش مى افزود و در درجه دوم ، بر اقتصاد جامعه ، خون مفيد و ثروت سالم تزريق مى كرد و در درجه سوم ، گروهى را به خاطر همراهى با كاروان بزرگ خويش اداره مى كرد و در درجه چهارم ، نيازهاى مردم را برطرف مى ساخت .
اگر شرايط رباخوارگى آن روز عرب و آيات قرآن در اين زمينه را بنگريم كه چگونه و در چند مرحله به جنگ اين بلا و اين آفت بزرگ اجتماعى رفته است ، آن گاه بيشتر به عظمت اين بانوى خوش فكر و روح خلاق و مبتكر او پى مى بريم .
2- روح مديريت
اسناد روايى و تاريخى بيانگر اين واقعيت است كه بانوى خردمند حجاز، زن شريف و ثرتمند و صاحب امكاناتى بود كه به تجارت گسترده اى اشتغال داشت ؛ كارگزاران و كارمندان و عوامل اجرايى را استخدام مى كرد و خود در مركز و خانه و دفتر كارش مى نشست و اين كاروان عظيم تجارتى را با پنجه نيرومند تدبير و قدرت گره گشاى مديريت خويش به حركت مى آورد و به كارهاى اقتصادى خويش سامان مى بخشيد.
با دقت در انتخاب وقت و فرصت ، نوع كالا و مقدار آن ، حركت و بازگشت و توقف كاروان را با آگاهى از زمان و مكان ، به گونه اى تنظيم و تدبير و برنامه ريزى مى كرد كه شگفت همگان را برمى انگيخت و كاروان بزرگ تجارتى اش همواره در راه بود؛ از يمن به حجاز مى رفت و از حجاز به شام و ديگر مراكز مهم اقتصادى و تجارى و مبادلاتى جهان عرب ؛ و سود سرشار و عادلانه و فراوانى با خود به همراه مى آورد.
اگر به شرايط آن روز جهان و نيز دنياى عرب در آن روزگاران آشنا باشيم ، و نيز اگر اسارت و محروميت كامل ((زن )) از حقوق انسانى و اجتماعى اش را به ياد داشته باشيم ، و اگر زنده به گور شدن دختران را به خاطر بياوريم ، آن گاه اداره چنين شريان مهم اقتصادى به وسيله يك بانو و به مديريت توانمند و ظريف او، ما را به شخصيت برجسته و ابتكار در كارها و روح مديريت و سازنده او رهنمون مى شود و درمى يابيم كه به راستى او در آن روزگاران خردمندترين و مدبرترين و كارآمدترين بانوى جهان خويش بود.
3- روح استقلال جويى
استقلال جويى و استقلال طلبى و استقلال انديشى بانوى بزرگ حجاز از لابه لاى رفتار و عملكردش به شايستگى نمايان است و اين از برجستگى ها و امتيازات بلند اوست ؛ چرا كه انسان از نظر فكر و انديشه مستقل نباشد، نمى تواند در ميدان عمل و تجارت و حساس ترين لحظات تصميم گيرى به طور مستقل بينديشد و عمل كند.
بانوى خردمند ((حجاز))، در پرتو اين استقلال انديشه بود كه ده ها خواستگار دارنده زر و زيور و كاروان تجارتى و صاحب امكانات را راند و نپذيرفت و به همه آنها ((نه !)) گفت ، و به گونه اى گفت و عمل كرد كه همه پنداشتند او هرگز تصميم به ازدواج ندارد.اما همان بانوى بزرگ هنگامى كه با انسانى امين و پاكدل و متفكر و شايسته كردار و روحى بزرگ چون ((محمد)) آشنا شد، همه آداب و رسوم جاهلى و خرافى را به تمسخر گرفته و خود پيشنهاد پيوند با آن وجود گرانمايه را داد.
و آن گاه كه غوغايى از هياهو و جنجال به راه افتاد كه بانوى ثروتمند و مقتدرى چون شما با جوان تهيدستى چون ((محمد)) نبايد پيوند زندگى ببندد، با قدرتى شگرف ايستاد و همه ثروت و امكانات خويش را در پاى محمد ريخت و نشان داد كه حسن انتخاب ، حسن عاقبت ، سعادت ، شخصيت ، عظمت و شكوه ، چيزى است كه براى به دست آوردن آن نه تنها از پول ، كاروان تجارتى ، زر و زيور، شهرت و قدرت ، كه بايد در راه آن ، از هستى گذشت .(24)
يكى از انبوه اسناد تاريخى در اين مورد مى گويد:
و كانت خديجة امراءة حازمة نبيلة شريفة ، و هى يومئذ اوسط قريش نسبا، واعظمهم شرفا، واكثرهم مالا، وكل قومها قد كان حريصا على تزويجها، فاءبت و عرضت نفسها على النبى وقالت : يا بن عم ! انى رغبت فيك لقرابتك منى و شرفك من قومك و امانتك عندهم وصدق حديثك و حسن خلقك .
و آن گاه كه ميان او و محمد پيوند زندگى مشترك برقرار شد، گفت : گرامى آموزگارم ، محمد! خانه خانه توست ، امكانات و هستى ام از آن توست و من هم نه مشاور و همفكر و همدل و همراه و همسر، كه خدمتگزار تو خواهم بود.
4- روح دانش و هنر
بانوى خردمند حجاز در آن روزگار تيره و تار، افزون بر تيزهوشى و خردمندى ، از دانش و بينش و هنر سرايندگى نيز بهره ور بود و در زندگى اش ‍ بجا و با خردورزى بسيار از آنها بهره مى گرفت .براى نمونه :
در اين مورد آورده اند كه او پس از گفتگو با چند تن از دانشوران و آگاهان روزگار خويش ، از جمله ((راهب نصرانى )) و عمويش ((ورقه ))، در مورد شخصيت والاى پيامبر و شناخت شكوه و عظمت و معنويت او و آينده درخشان و پر اميد و نويدش ، در استقبال از آن حضرت چنين سرود:
جاء الحبيب الذى اءهواه من سفر 	  	والشمس قد اءثرت فى وجهه اءثرا
عجبت للشمس من تقبيل وجهه 	  	والشمس ل